اپوزیسیون جمهوری اسلامی، «فساد» است

به گزارش وبلاگ نویسی شمیم بلاگ به نقل از ایسنا، «انصاف نیوز» نوشت: «دکتر «محمدرضا جوادی یگانه»، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه تهران، یکی از اشتباهات جریانات سیاسی در اتفاقات منتج به ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را، هدف قرار دادن «ملی شدن صنعت نفت» به‌ جای وسیله دانستن آن عنوان می‌کند و معتقد است که این همان اشتباهی است که در مورد انرژی هسته‌ای نیز محتمل است. مسایلی که با وجود اهمیتی که دارند قرار بوده وسایلی برای توسعه و پیشرفت کشور باشند اما با تعاریف اشتباه به عنوان اهدافی هزینه‌ساز نقشی تاریخی بازی می‌کنند.

این استاد دانشگاه تهران زمین خوردن جریان ملی شدن صنعت نفت را علاوه بر نقش حکومت پهلوی و قدرت‌های خارجی، حاصل خستگی مصدق و استیصال نیروهای سیاسی می‌داند. او ضمن اشاره به این که در جریانات منتج به کودتای ۲۸ مرداد هیچ شخصیت بدون نقصی وجود ندارد، به شباهت‌های آن برهه از تاریخ با امروز ایران می‌پردازد.

این جامعه شناس با روشن کردن وجوه اشتراک و افتراق امروز ایران با آن برهه از تاریخ، دلیل اصلی شعارهایی چون «رضاشاه، روحت شاد!» را فراموشی و جهالت نسبت به تاریخ (حتی معاصر) و سواد اندک رسانه‌ای می‌داند و ضعف رسانه‌های داخلی در انتقال منصفانه‌ تاریخ را در این معضل پررنگ می‌بیند.

در بخش دیگری از این گفت‌وگو که به تحلیل شرایط امروز ایران پرداخته شده، او ضمن ضعیف خواندن آلترناتیوهایی که برخی از مخالفین سعی در مطرح کردن آنها دارند، تنها اپوزیسیون و تنها آلترناتیو جمهوری اسلامی را خود جمهوری اسلامی می‌داند و با اشاره به این که اپوزیسیون جمهوری اسلامی فساد موجود در برخی بخش‌های آن است، راه حل را شفاف‌سازی و به وجود آوردن رسانه‌های مستقل و منتقد داخلی می‌داند.

متن کامل گفت‌وگوی دکتر محمدرضا جوادی یگانه در سالگرد کودتای ۲۸ مرداد با انصاف نیوز را که در آن ضمن ترسیم و بازخوانی فضای سیاسی کشور در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به مسایل امروز ایران نیز پرداخته است، در ادامه بخوانید:

فکر می‌کنید چرا با وجود این که مصدق طرفداران زیای داشت و تا حدی می‌توانست به آرمان‌های مشروطه تحقق ببخشد اما آن طور که باید و شاید مردم آن زمان در برابر کودتاچیان از وی حمایت نکردند؟

چند مفهوم در سوالتان به‌ کار بردید که مبهم است و نیاز به توضیح دارد. یکی «مردم» است و دیگری «آرمان‌های ملی شدن صنعت نفت». در ادامه درباره‌ مردم بیشتر صحبت خواهم کرد، اما ابتدا بگویید «آرمان ملی شدن صنعت نفت» چه بوده است! قاعدتاً ما تنها یک آرمان داشتیم آن هم «به نام سعادت ملت ایران» بوده که نفت ملی شده بوده. زمان کودتا که نفت ملی شده بوده و در اختیار دولت بوده، مردم دیگر از چه چیزی باید دفاع می‌کردند؟

مردم یک سری خواسته‌ها داشتند در آن برهه که شاید مصدق با آن ایده‌آل و خواسته‌هایشان بیشتر همخوان بود، مثل بیگانه‌ستیزی یا خواسته‌ی به وجود آمدن عدالتخانه که از خواسته‌های اصلی زمان مشروطه بود.

ببینید! مشروطه یک‌جور انقلاب اجتماعی است، مانند انقلاب فرانسه، روسیه، انقلاب اکتبر یا کبیر و مثل مدعای انقلاب اسلامی که انقلاب اجتماعی است، به این معنا که انقلابی که بتواند تمدن نوینی ایجاد کند.

مشروطه خواست مردم بود. البته خواست مردم به زمان «عباس میرزا» و قبل‌ترها بر می‌گردد. خواست‌شان توسعه و پیشرفت ایران است؛ دنبال راه می‌گشتند و راه‌های متعددی را امتحان کردند. این اصلاحات همان طور که اشاره کردم از زمان عباس میرزا آغاز می‌شود و توسط قائم مقام، امیر کبیر، ناصرالدین شاه و سپهسالار هم ادامه می‌یابد. اما بعد که اصلاحات موفق نمی‌شود، ایده‌ی انقلاب در نهایت از نیمه‌ی دوم عصر ناصری شکل می‌گیرد و راهکاری که آنها ارائه می‌دهند یک کلمه است به نام «قانون». عدالتخانه نیز به همین معنی است، یعنی به سمت عدالت و قانون پیش برویم. مشروطیت به معنای این است که حکومت بر مبنای قانون انجام شود. البته انقلاب مشروطه مبانی نظری عمیق‌تری داشته و در بعضی جاها این انقلاب هم موفق نشد.

بخش‌های اقتصادی و اجتماعی مشروطه را رضاشاه محقق می‌کند اما بخش‌های سیاسی آن که یکی عدم وابستگی سیاسی است و دیگری آزادی سیاسی را نه. قبل از انقلاب مشروطه به روس‌ها وابسته بودیم و در زمان رضا شاه هم که به انگلیس وابسته بوده است.

بعد از رفتن رضا شاه در ایران با یک دوره‌ی ناامنی، آشوب و هرج و مرج روبه‌رو می‌شویم، تا به تدریج در زمان محمدرضای جوان امنیت نسبی در کشور برقرار می‌شود. روس‌ها (شوروی) به تدبیر قوام و البته خواست انگلیس و آمریکا، از ایران بیرون می‌روند. و ایده‌ی موازنه‌ی منفی مصدق مطرح می‌شود که به شوروی و کمونیست‌ها نفت شمال را ندهیم و بدیهی است که از انگلیس‌ها هم باید نفت جنوب را بگیریم.

برای درک اوضاع اجتماعی آن زمان باید گفت که بعد از بلبشو  و هرج و مرج پس از اشغال ایران و پس گرفتن آن، ایده‌ی رایج ایده‌ی انترناسیونالیسم است. یعنی یک ایده‌ی جهان وطنی که کمونیسم به دنبال آن بوده است و مروج ایرانی آن حزب توده بوده.

برای مثال نخستین کنگره‌ی نویسندگان ایران در ۱۳۲۵ به‌دعوت انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی برگزار شد و تقریباً همه‌ی نویسندگان و روشنفکران آن دوره حضور دارند؛ حزب توده در آن زمان بسیارقوی است اما بعد از ترور نافرجام شاه  در ۱۳۲۷ قدرت خود را از دست می‌دهد، بویژه بعد از ماجرای نفت شمال.

ولی بعد از جنگ جهانی دوم ایده‎ی ملی‌گرایی و استقلال شکل می‌گیرد. ایران هیچ‌وقت مستعمره نبوده است و از معدود مزایای استعمار بی‌بهره بوده است ولی از تمامی معایب آن ضربه دیده. یکی از مضار استعمار، ماجرای واگذاری نفت است که مساله‌ی اصلی است. اگر مقایسه بکنید قرارداد ایران را با سایر کشورهای مشابه متوجه زیان ایران می‌شوید. ایران بزرگ‌ترین پالایشگاه نفت را دارد و انگلیس در جنگ‌های جهانی روی نفت ایران حساب می‌کند. ولی همان زمان کمپانی آمریکایی آرامکو با  عربستان و ونزوئلا هم قرارداد منصفانه‌تری دارد. قرارداد ایران به نسبت این قراردادها ظالمانه‌تر بوده است.

قرارداد بین ایران و شرکت دارسی در سال ۱۳۱۲ لغو می‌شود ولی قرارداد جدیدی با فشار انگلیس، بین ایران و شرکت نفت انگلیس و ایران بسته می‌شود که تا ۶۰ سال ادامه داشته؛ این قرارداد بسیار ظالمانه بود! یعنی شرکت خصوصی نفت ایران و انگلیس مالیاتی که به دولت انگلیس می‌داده است، از سهمی که به ایران می‌داده، بیشتر بوده. فهرست تخفیفات ظالمانه شرکت و عدم‌النفع ایران عجیب و غریب بوده؛ مالیات پایین بوده، بعد می‌گویند که مثلا اگر کمپانی خودش نفت مصرف می‌کرده، نیازی نبوده سهم ایران را بدهد یا آن را  قبل از محاسبه‌ی سود ایران می‌دادند. و شرکت نفت انگلیس و ایران، نفت با تخفیف فراوان به نیروی دریایی انگلستان می‌داده که مهم‌ترین مصرف کننده نفت بوده است. قیمت فروش نفت را پایین نگه داشته بودند و هزینه‌ بازاریابی هم از ایران می‌گرفتند و بین کارکنان ایرانی و انگلیسی شرکت تبعیض فراوان بود. در آن زمان می‌گفتند که اگر کمپانی همه‌ نفت را رایگان می‌برد و تنها مالیات حقه‌ی دولت ایران را می‌داد، سود ایران بیشتر بود! قرارداد بسیار ظالمانه بوده و انگلیس هم حاضر به اصلاح آن نبود و هنوز در رویای امپراطوری بسر می‌برده. بعد از ماجرای نفت ایران است که کانال سوئز ملی می‌شود، منظور این که موج ملی گرایی در ایران  خیلی زودتر از جاهای دیگر شروع می‌شود. خلاصه این که نفت سرمایه‌ی ملی ایران بوده که به تاراج می‌رفته.

از آن‌طرف ساختار بین‌الملل عوض شده، انگلیس در جنگ ضعیف شده و به مدد آمریکا پیروز می‌شود. آمریکا هم سهم می‌خواهد از این خوان. مردم ایران هم می‌خواستند که نفت ملی شود. نتیجه این که ماجرای ملی شدن صنعت نفت، یک ماجرای مشخص و جزیی است، یعنی به بزرگی انقلاب مشروطه نیست. هر چند خواسته‌های انقلاب مشروطه، خواسته‌های روشنی بوده و برگشت به مشروطه هم همواره جزو خواسته‌های ملیون در تمام دوران پهلوی بوده و نه رضاشاه و نه محمدرضا به آن پایبند نبودند. یعنی این که شاه طبق قانون اساسی سلطنت کند و حکومت نکند، شاه فقط امضا کند و تنفیذ، حقی بیش از این ندارد. مثلا یکی از خواسته‌های مصدق در قیام سی تیر این بود که شاه حق تعیین وزیر جنگ را ندارد.

بنابراین در ملی شدن صنعت نفت، ایرانیان خواسته‌ی جدید برجسته‌ای نداشتند جز ملی شدن صنعت نفت. آرمان مشروطه تقریبا پاسخ جامعه‌ی ایران را می‌داد، اگر به مشروطه بازمی‌گشتند. چیزی که در این فضا وجود دارد و خیلی مهم است و دیده نمی‌شود، فقط ماجرای استعمار است که نقش مهمی دارد. یعنی نفت ایران به تاراج می‌رود و دولت ایران نمی‌تواند کاری کند. مصدق می‌آید و تقاضا می‌کند که نفت ملی شود.

ماجرای ملی شدن صنعت نفت را هم می‌دانید دیگر؛ در ۱۶ اسفند ۱۳۲۹که رزم آرا توسط فدائیان اسلام کشته می‌شود، مجلس شورای ملی در ۲۴ اسفند و مجلس سنا نیز در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ ملی شدن صنعت نفت را تصویب می‌کند. پس از علاء، مصدق در اردیبهشت ۱۳۳۰ نخست‌وزیر می‌شود. او پس از نخست‌وزیر شدن، لایحه را دنبال می‌کند و از شرکت خلع ید می‌کند. انگلستان در این میان حاضر به همکاری نمی‌شود و اول به شورای امنیت شکایت می‌کند، اما شورای امنیت رای می‌دهد که شرکت نفت ایران و انگلیس یک شرکت خصوصی است و شورای امنیت به دعاوی بین دولت‌ها رسیدگی می‌کند و در این موضوع ابراز عدم صلاحیت می‌کند و این تنها موفقیتی است که مصدق کسب می‌کند. اما شرکت حاضر به مصالحه با ایران و تقسیم پنجاه پنجاه نمی‌شود و انگلستان نفت ایران را تحریم می‌کند. و همه‌ی این مدت دو سال نخست‌وزیری مصدق نتوانست نفت بفروشد. یعنی نفت ملی شده و ما ملی شدن را کسب کردیم، اما خب بعدش چه؟! وقتی نفت را نمی‌توانیم بفروشیم موفق نمی‌شویم.

قرار بوده ملی شدن صنعت نفت نه یک هدف، که وسیله‌ای برای توسعه‌ی ایران باشد و اکنون این پرسش مطرح می‌شود که آیا راه توسعه‌، ملی شدن صنعت نفت بوده است؟ یا ملی شدن صنعت نفت فقط نمادی برای پیروزی ایران و ناسیونالیسم آن بوده است؟ برای ملتی که کشورش اشغال شده و ارتشی که به آن می‌نازیده، در جنگ جهانی دوم، بدون مقاومت، در کسری از روز از هم می‌پاشد و نفتش نیز به یغما می‌رفته است این حرکت‌های ملی گرایانه لازم بوده است، اما آیا راه حل آن ملی شدن صنعت نفت بوده است؟ و اگر بوده چرا موفق نشده؟ شاید اگر ادعای غرامت می‌شد بهتر بود. اما فضای آن موقع چنین چیزی را ایجاد می‌کرده است.

یکی از دلایلی که ۲۵ تا ۲۸ مرداد ماه مصدق کاری نمی‌کند، خستگی او است. راه‌هایی که رفته است به نتیجه نرسیده. وقتی وسیله را جای هدف می‌گذاریم و از هدف غافل می‌شویم نتیجه نمی‌گیریم. من نمی‌خواهم مصدق را پایین بیاورم، مصدق یکی از بزرگ‌ترین سیاستمداران تاریخ ایران است اما نباید فرضا قوام را پایین‌تر از مصدق فرض کنیم. او به خاطر ۳۰ تیر نقد می‌شود که درست است، اما قوام بوده که توانسته  آذربایجان را از شوروی پس بگیرد. او مدت مدیدی با استالین در مسکو مذاکره کرده و به استالین نفت شمال ایران را وعده می‌دهد و می‌گوید دولت با آن موافق است اما مجلس نیز باید موافقت کند و از این طرف می‌آید و به مجلسی‌ها می‌گوید که بگویند چرا این حرف را زده‌ای و مخالفت کنند. آذربایجان را پس گرفت و نفت را هم نداد. اتفاقاً قوام سیاست‌مدار برجسته‌ای است که ما قدرش نمی‎دانیم. من نمی‌گویم مصدق نبوده، قطعا مصدق انسان بزرگی در تاریخ ایران بوده و نمی‌خواهم شان او را پایین بیاوریم. در عمل باید دید نتیجه‌ی عمل او و ملی شدن صنعت نفت چه بوده است؟

ملی شدن صنعت نفت نباید آرمان می‌بود؛ هرچند استقلال آرمان بوده و تاراج نفت توسط انگلیس مغایر آن بوده، ولی ما استقلال را باید هدف اصلی درنظر می‌گرفتیم، استقلال نه به معنای انزوا، بلکه استقلال به معنای استقلال. انقلاب مشروطه را در حد ملی شدن صنعت نباید پایین آورد. دو بخش‌ محقق نشده‌ی برجسته‌ی انقلاب مشروطه استقلال و آزادی بوده است که در ماجرای ملی شدن صنعت نفت استقلال را برجسته می‌دانیم. یعنی شرکت نفت نماد بارز وابستگی و ذلت در برابر بیگانه بود. از منظر استقلال طلبی من این موضوع را کاملا موثر می‌دانم ولی اگر استقلال را آرمان قرار دهیم آن موقع ماجرا را دقیق‌تر باید ارزیابی کرد.

یک نقد به برخی تحلیل‌های تاریخی، این است که با اطلاعات الان، گذشته را ارزیابی می‌کنیم.

حالا بیایید به واژه‌ی مردم در سوالی که شما مطرح کردید برگردیم؛ یکی از نقدهایی که به مصدق وارد می‌شود این است که او به دموکراسی اعتقادی نداشته. مثلا زمانی‌ که از مجلس رأی نمی‌آورد، می‌رود جلوی بهارستان و می‌گوید مردم یعنی این‌ها. یا رفراندوم را ابتدا در تهران برگزار کرد و بعد از چند روز فاصله در شهرستان‌های دیگر و این اقدام برای اثرگذاری روی رأی بوده است. یا مثلا مجلس هفدهم را که باید با ۱۳۶ نماینده به حد نصاب برسد با ۸۱ رأی مجلس را متوقف می‌کند. استدلالش هم این است که اکنون در روستاها نظام ارباب رعیتی است و ارباب هر چه بگوید بقیه نیز به او رأی می‌دهند. می‌خواهم بگویم که واقعا به دموکراسی معتقد نبوده، البته من باز هم دموکراسی را هدف نمی‌دانم و وسیله می‌دانم.

در اردیبهشت سال ۱۳۳۱ که مجلس هفدهم با همه‌ ملّیون شکل می‌گیرد و مجلس همراهی بوده است، چند ماه پس از شکل‌گیری مجلس هفدهم، چند روز قبل از  سی تیر ۱۳۳۱، علیرغم مخالفت مجلس، لایحه‌ اختیارات شش ماهه می‌گیرد که در این شش ماه همه‌ی اختیارات قانون گذاری با من است. البته این اختیارات بندهای مشخصی دارد. و یعد از آن مهلت شش ماهه، تقاضای مهلتی یک ساله  از مجلس می‌کند و کاشانی که رییس مجلس است مخالفت می کند که کل عمر مجلس دو سال است و همه‌ی این دو سال را داری از ما اختیارات می‌گیری؟

در واقع اعتقادات و روحیه‌ مصدق کلا این گونه بوده که «مصلح باید در انجام وظایف و اختیارات خود دستش کاملاً باز باشد» و این را چند روز بعد از سی تیر به کاشانی می‌نویسد، یعنی مصدق تقریبا نظارت و انتقاد را نمی‌پذیرفته است و وقتی مجلس با او مخالفت می‌کند رفراندوم راه می‌اندازد و مجلس را تعطیل می‌کند، به همین دلیل در ۲۸ مرداد مجلس نیست و مصدق هیچکس را ندارد.

اما حالا به مردم  بپردازیم کسانی که فضای اجتماعی را می‌سازند. اگر فضای اجتماعی دهه‌ی سی را ببینید، جمعیت باسواد خیلی زیاد نیست، زنان به آن صورت در جامعه حضور ندارند، روزنامه نگاری به شدت تحت تأثیر حزب توده است، یعنی روزنامه نگاری مستقل کم‌تر داریم و نیروهای دانشگاهی نیز به آن صورت شکل نگرفته است. به همین دلیل در به کار بردن کلمه‌ی مردم در سطح وسیع باید احتیاط کرد، بلکه یک سری سیاسیون و فعالین بودند.

اما نکته‌ی مهم این است که در ۲۸ مرداد تقریباً همه خسته شده‌اند.

مصدق پشت قرآن را امضا می‌کند که به سمت جمهوری نرود اما معتقد است که شاه فقط باید سلطنت کند و طبیعی است اطرافیان شاه ناراضی هستند زیرا شاه جوان کم کم  قدرت می‌گیرد و می‌خواهد ادمه دهنده‌ی پادشاهی استبدادی در ایران باشد. از آن طرف انگلیس و آمریکا نیز دنبال زمین زدن مصدق هستند.

اگر عناصر سیاسی را صورت بندی کنیم، یک طرف مذهبیون حضور دارند که عمدتاً کاشانی و نواب صفوی از فدائیان اسلام آن‌ها را نمایندگی می‌کنند، ایده‌ی آن‌ها عمدتا مبارزه با استعمار است و حتی کاشانی در مبارزات ضداستعماری در عراق شرکت کرده و به همین دلیل هم با مصدق همراه می‌شوند. اما جریان اصلی مذهبی که آیت الله بروجردی است، ساکت است. زیرا فضا را مشکوک می‌دیده و هنوز از دخالت در مشروطه ناراضی‌اند.

بخشی دیگر ملیون و هواداران مصدق هستند، وقتی مصدق بر سر کار می‌آید بتدریج افرادی مانند حسین مکی، مظفر بقایی و… از ملیون جدا می‌شوند. دلیلشان هم این بوده که مصدق نقدپذیر نبوده است. جریانی که در این موضوع کمتر دیده شده و بررسی شده توده‌ای‌ها هستند. این جریان بسیار مشکوک است در آن برهه و به همین دلیل برخی توده‌ای‌های تظاهرات کننده را توده نما خوانده‌اند.

مثلاً آیت الله طالقانی می‌گوید انگلیس و آمریکا کسانی را آورده‌اند که نقش توده‌ای‌ها را بازی کنند، زیرا کسانی به اسم و آرم توده علیه علمای شهرستان‌ها می‌نوشتند که اگر به قدرت برسیم همه را دار می‌زنیم و عمامه‌ی کاشانی را با پرچم انگلیس می‌کشند. به‌خاطر همین معلوم نیست آن‌ها توده‌ای‌ها هستند یا توده نماها و خیلی فضا را تند می‌کنند.

۲۵ تا ۲۸ مرداد را باید خیلی خوب و دقیق دید، در ۲۵ مرداد حکم عزل نخست وزیری مصدق را ابلاغ می‌کنند و مصدق قبول نمی‌کند و شاه نیز فرار می‌کند به عراق و بعد هم رم. این چند روزه توده‌ای‌ها عملا فضا را در دست می‌گیرند و در روز ۲۵ مرداد تظاهرات گسترده‌ای در بهارستان رخ می‌دهد و جمعی که شما به آنها مردم می‌گویید شعار می‌دهند «شاه نمی‌خواهیم» و از طرفی دیگر دکتر فاطمی حرف از جمهوری دموکراتیک ایرانی می‌زند، در این سه روز فاطمی در «باختر امروز» شدیداً علیه سلطنت حرف می‌زند، به همین دلیل هم شاه پس از کودتا با حصر مصدق موافقت می‌کند که او زندانی و یا تبعید شود اما می‌گوید فاطمی قطعا باید اعدام شود. می‌خواهم بگویم که عده‌ای از توده‌ای‌ها بوده‌اند که فضا را به شدت تند کرده‌اند.

در این دوره در جامعه‌ی ایران، ما سه نیروی برانگیزاننده داریم؛ شامل ملیت، مذهب و سلطنت. سلطنت می‌خواسته اما نمی‌توانسته که نمادی برای ملیت باشد و مصدق شده است نماد ملیت. قبل از آنهم، رضا شاه تلاش کرد که نماد ملیت باشد، اما به دلیل وابستگی‌اش به انگلیس چنین اتفاقی نیفتاد. چیزهایی که فردوست درباره‌ی آلمان‌گرایی او و مقابله با انگلیس می‌گوید را، باور نکنید.

بنابراین مصدق شده است نماد ملیت و بازپس‌گیری حقوق حقه‌ی ملت ایران. حزب توده یا «توده نماها» هم کاتالیزور هستند. توانستند مذهب را از ملیت جدا کنند. یعنی، آقای بروجردی که از آغاز تقریبا جدا بوده و به این جریان مشکوک بوده و کاشانی هم در نهایت جدا می‌شود. فضای آن روزها به این روزهای ایران به شکل جالبی بسیار شبیه است. رسانه‌ها و آقازاده‌ها علیه یکدیگر می‌زنند، مثل پسر کاشانی و پسر مصدق. بنابراین مذهب ابتدا ساکت است و بعد جدا می‌شود.

در ۹ اسفند سال ۱۳۳۱ وقتی می‌خواهند شاه را از ایران فراری دهند، کاشانی و دیگران می‌گویند شاه بماند و تقریباً از آن زمان کاشانی منتقد و مخالف مصدق است. از طرفی یاران مصدق هم از او جدا شده‌اند، من نمی‌خواهم حق را به کسی بدهم فقط فضا را شرح می‌دهم. پس از آن دوباره سلطنت و استعمار دست به دست یکدیگر می‌دهند و فضا را پس می‌گیرند. در تقویم قبل از انقلاب روز ۲۸ مرداد روز «رستاخیز ملت ایران» است و الان هم دکتر محمود کاشانی، پسر آیت الله کاشانی هنوز معتقد است که کودتا نبوده است. و بسیار فضای پیچیده‌ای‌ است.

هم مصدق دلسرد و ناامید بوده است و هم متوجه شده است که فضا دست توده‌ای‌ها است و دیده کاری نمی‌شود کرد و رها کرده. از آن‌طرف هم ملیون رها کرده‌اند یعنی دیده‌اند با مصدق نمی‌شود کار کرد و از سوی دیگر هم به خاطر نظام ارباب رعیتی رایج در ایران، ملیون رأی نمی‌آورند. حالا است که دیگر مساله‌ی امنیت می‌چربد. یعنی سیاسیون می‌بینند که امنیت در ایران از بین می‌رود و توده‌ای‌ها حضور گسترده‌ای پیدا کرده‌اند. توده‌ای‌ها گروهی بودند که می‌توانستند یک جریان به عقب برگرداننده را در ایران شکل ‌دهند. مشابه همین اقدام، در سال ۱۳۰۳ رضاخان بدنبال «جمهوری» است، برای حذف قاجاریه. چون آن زمان جمهوری در ترکیه بوده است علما می‌گویند نه. در خاطرات مهدی حایری آمده که رضاخان به دیدار علمای قم می‌آید و قول می‌دهد دیگر دنبال جمهوری نرود و بعد از آن مراجع قم ساکت می‌شوند، و «الگار» می‌گوید که از رضاشاه حمایت هم می‌کنند و اگر دقت کنید در ماجرای کشف حجاب نیز مراجع قم شکایتی نمی‌کنند. در سال ۳۲ هم، از جمهوری – بویژه جمهوری که توده‌ای‌ها نمایندگی می‌کنند – می‌ترسانند.

من تعبیری دارم از آن زمان که از یک نمایش نامه‌ی بیضایی گرفته‌ام که قبل از انقلاب چاپ شده است و در ابتدای آن نوشته شده است «هر کس هر چقدر در توان داشت، تلاش کرد تا این نمایش نامه روی صحنه نرود» من می‌خواهم بگویم همه‌ کسانی که دست به دست یکدیگر دادند تا نفت ملی شد و قیام سی تیر شکل گرفت، همان‌ها بعد از یک سال یعنی از سی تیر ۱۳۳۱ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ هر چه در توان داشتند از سر صدق انجام دادند تا نهضت در ۲۸ مرداد شکست بخورد.

من نمی‌خواهم نقش انگلیس و محمد رضا پهلوی را انکار کنم و بدیهی است که آنها عامل اصلی هستنند و بدیهی است انگلستان و آمریکا صراحتا باید عذرخواهی کنند زیرا واقعاً خطا کرده‌اند و این خواسته‌ی ملت ایران است، دقیقاً کلمه‌ی عذرخواهی هم باید در آن باشد و همچنین محمدرضا پهلوی اگر شاه مشروطه هم بوده، اما تخطی می‌کند؛ به تعبیر امام «محمدرضا شاه می‌رود و رضاشاه برمی‌گردد و به یک حاکم مستبد در ایران تبدیل می‌شود.» من این بدیهیات را کنار می‌گذارم ولی می‌خواهم بگویم آن قدر اختلافات داخلی زیاد می‌شود و آن قدر غیابی حرف زدن با یکدیگر پررنگ است و آن قدر بر وسیله‌ای که به هدف تبدیل شده است مصرانه تاکید می‌شود، که همه خسته می‌شوند و صحنه را رها می‌کنند.

نامه‌ای که منسوب به کاشانی است که معلوم نیست واقعاً ۲۷ مرداد نوشته شده است یا خیر و اگر آری آیا نامه به دست مصدق رسیده است یا خیر؟ اما کاشانی در نامه به مصدق گفته است شما می‌خواهی ملت را کنار بگذاری و قهرمانانه کنار بروی، یعنی مصدق به کودتا راضی شده است. در کل می‌خواهم بگویم مجموعه‌ای از اقدامات غلط، علیه یکدیگر زدن‌ها و توطئه‌ها منجر به فضایی شد که از ۲۵ تا ۲۸ مرداد که اوج ترکتازی توده‌ای‌ها یا توده‌نماها در ایران می‌شود، همه رها می‌کنند و می‌گویند آن چیزی که می‌خواهیم محقق نشده و عملا دنبال یک نیروی خارجی می‌گشتند که یک جوری ماجرا را جمع کند. می‌خواهم بگویم زنجیره‌ای از شکست‌ها و تصمیمات غلط از همه‌ی نیروهای ملی چنین نتیجه‌ای داد. هیچکس در این جریان بی نقص نبوده است و همه مقصر هستند و این تعبیر من از ۲۸ مرداد است که همه‌ی اینها به علاوه‌ی استبداد و استعمار دست به دست هم می‌دهند تا نهضت ملی شدن صنعت نفت را زمین می‌زنند.

در آن زمان جمهور مردم آن قدر نمی‌دانستند، چون اکثر مردم در روستاها زندگی می‌کردند نه که تحت تأثیر باشند اما تحت اجبار فئودال هستند. مصدق لیبرال بوده است و معتقد بوده است که به علت نظام ارباب رعیتی این رأی واقعی نیست. من انتقاد او را درست اما عملکردش را درست نمی‌دانم؛ لذا کلمه‌ای به اسم مردم را نمی‌توانید درست به کار ببرید. بهتر است بگوییم نیروهای سیاسی. لات‌ها و جاهل‌ها نیز مخالف مصدق هستند و شعبان جعفری وارد ماجرا می‌شود.

اما در انقلاب اسلامی مردم را داریم، مردم به خیابان‌ها آمدند و حتی در سی تیر نیز باز هم مردم را می‌بینیم. اما مساله این است که چه کسی مردم را برمی‌انگیزاند؟ از چند سال اخیر که بگذریم، در تاریخ معاصر ایران فقط مذهب برانگیزاننده بوده است. در سی تیر کاشانی توانسته مردم را به خیابان بیاورد، گفت اگر قوام نرود، اعلام جهاد می‌کنم. تهدید به اعلام جهاد کرد و مردم را به خیابان آورد، حرفم این است که در این دوره ملیت عنصری نبوده است که مردم را به خیابان بیاورد، البته نیروهای سیاسی را می‌توانسته به صحنه بیاورد.

تعییر من از این دوره «عصر سردرگمی و استیصال» است، در سال ۱۳۳۲ اقتصاد زمین خورده است و مصدق از مردم می‌خواهد که اوراق قرضه بخرند و مردم نیز یاری می‌کنند. از جمله محمد حسن شمشیری که چلوکبابی معروفی هم داشته، اما موضوع این است که این راه به بن‌بست رسیده است.

ضعف جریانات سیاسی چه بوده؟ نمی‌توان تنها ماندن مصدق را فقط به ضعف‌های او نسبت داد…

من نمی‌خواهم این را تنها پای مصدق بگذارم. من خیلی وقت‌ها برای این که مواضع سیاسی آدم‌ها را بفهمم نظر آنها را درباره‌ی مصدق و کاشانی می‌بینم و بیشتر تحلیل گران، یا طرفدار کاشانی، به صورت مطلق هستند یا مصدق، در حالی که هر دوی آن‌ها نقص دارند. اول از همه درک کنیم مصدق هم آن رهبر رؤیایی ما نبوده است. من این که مصدق می‌خواسته اختیارات بگیرد را می‌فهمم ولی تایید نمی‌کنم. مصدق حقوقدان بوده و بیشتر و بهتر از بقیه می‌فهمیده که از رای‌گیری چه درمی‌آید. او جریان دموکراسی را در ایران تضعیف کرده است و مجلس را از بین برده است. اگر مصدق با مجلس شکست می‌خورد خیلی بهتر بود تا بی مجلس شکست بخورد اما این نگاه نبوده است.

یک روانشناس آمریکایی به نام «میلگرام» ماهیت زنجیره‌ای عمل را مطرح می‌کند. می‌گوید وقتی شما پله پله خراب می‌کنید نمی‌توانید ناگهان همه را ندیده بگیرید و از اول شروع کنید. وقتی آن قدر خراب می‌شود دیگر آدم‌ها از اول درست نمی‌کنند؛ خیلی سخت است آدم‌ها در هفتاد، هشتاد سالگی وقتی چند سال بر علیه هم شعار داده‌اند، بیایند همدیگر را ببوسند و بگویند همه چیز تمام شده است و بر گذشته‌ها صلوات! لذا این کینه و دلخوری انباشته شده است و راه حل هم از نظرشان برهم زدن زمین بازی است، و نتیجه این می‌شود که شخص دیگری سرکار می‌آید. از دعوای کاشانی و مصدق، محمدرضای پهلوی سود برد.

ما آن تجربه‌ی تاریخی را داریم، چرا از آن استفاده نمی‌شود؟

من همین را می‌خواهم بگویم؛ شما الان دارید می‌بینید که رضا پهلوی توییت می‌کند اما هیچ اسمی از مصدق نمی‌آورد. آمریکا و انگلیس هیچ اسمی از مصدق نمی‌آورند. یعنی خودشان ۷۰-۸۰ سال پیش یک جریانی را خراب کرده‌اند.

ظاهرا عبرتی وجود ندارد. شرایط امروز ما به شدت نزدیک به شرایط کودتای ۲۸ مرداد است. یعنی سیاسیون چشمشان را بسته‌اند و فقط دارند طرف مقابل از انقلابیون را می‌زنند و چه کسی در این میان برنده است؟ در نهایت جریان دیگری در می‌آید یا به مدد آمریکا و یا جریانی دیگر.

ما انقلاب کردیم برای یک هدفی. قرار نبوده انقلاب کنیم برای انقلاب، انقلاب هم یک وسیله بوده. مثلاً صحبت‌های امام در پاریس را ببینید. به نظر من اگر مانیفستی برای انقلاب باشد آن صحبت‌های امام در ۱۲ بهمن است؛ می‌گوید: «قبرستان‌ها را آباد کرد و کشور را ویران کرد» بنابراین هدف توسعه، پیشرفت و بهتر شدن زندگی مردم بوده، با چه چیزی؟ با استقلال و آزادی. شعارش این بوده که اصلا «شد جمهوری اسلامی به پا، که هم دین هم دنیا به ما»، بنابراین قرار بوده چنین شود.

انرژی هسته‌ای دقیقاً مشابه ملی شدن صنعت نفت است. انرژی هسته‌ای وسیله بوده نه هدف. من بعد نمادین انرژی هسته‌ای را می‌پذیم و معتقدم که همه‌ی قدرت‌های بزرگ در مقطعی و الان ترامپ به ما حرف زور می‌زنند، در این شکی نیست در اینکه ما و شما هم راضی به قبول حرف زور نیستیم هم شکی نیست و قابل قبول است. ولی اینکه انرژی هسته‌ای وسیله‌ای است که نباید به هدف تبدیل شود را هم نباید فراموش کرد. حق داشتن انرژی هسته‌ای مثل تمام حقوق دیگر یک هدف است ولی درست مثل ماجرای نفت ما انرژی هسته‌ای را می‌خواستیم که از ثروتش استفاده کنیم. مثل نفت قرار نبود که فقط ملی‌اش کنیم و بعد تعطیلش کنیم.

اما الان بحث ما بر سر خودمان است، اگر گفت‌وگو و بازنگری نباشد همین است. در فضایی هستیم که بازنگری رخ نمی‌دهد و آنقدر بهم ضربه می‌زنیم و آنقدرسرگرم می‌شویم که از بالاتر نمی‌توانیم صحنه را ببینیم. اگر از بالاتر به خودمان نگاه کنیم می‌بینیم که ما داریم سرگرم می‌شویم که خسته شویم و مهم‌تر ازهمه مردم خسته شوند که نتیجه‌اش این است که وقتی خسته شدند، رها می‌کنند و نیروی دیگری در بی‌تفاوتی مردم بر سر کار می‌آید.

در آن زمان  می‌گویید افکار عمومی مؤثر وجود نداشته است، اما الان با توجه به شبکه‌های اجتماعی همانطور که در حوادث دی ماه دیدیم افکار عمومی وجود دارد، و نیروهای مؤثر سیاسی در آن دخیل نبوده‌اند. فضای گفت‌وگو چه تفاوتی با آن وقت دارد؟

چیزی که ما درسال ۸۸ به بعد دیدیم این بود که مرجعیت خبری ایران به خارج از کشور رفته است، باید مرجعیت رسانه‌ای و خبری دوباره به داخل کشور برگردد. سال‌ها است که توصیه می‌شود اصلاح طلبان مرز خود را با براندازها مشخص کنند اما اصلاح طلب‌ها این کار را نکردند و اکنون این براندازها هستند که مرز خود را با براندازها مشخص کرده‌اند. از دی ماه ۹۶ براندازها صراحتا اعلام کرده‌اند که نسبتی با اصلاح طلب‌ها ندارند. مرزبندی‌ها را باید روشن کرد.

در پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌ها در سال ۸۲ و ۹۴ سوالی پرسیده شد که گروه‌های مرجع شما در مسایل سیاسی چه کسانی هستند؟ پاسخ، اول از همه خانواده‌ها، بعد معلم‌ها، اساتید دانشگاه و بعد روحانیون بودند و در هر دوسال ترتیب تقریبا یکی است اما در سال ۹۴ عددها بسیار افت کرده، به همین دلیل است که می‌گوییم مرجعیت از بین رفته است. اعتراض‌های دی ماه ۹۶ نماینده‌ای در رسانه‌ها و سیاسیون داخل ایران نداشت و نظام نمی‌دانست با چه کسی باید گفت‌وگو کند.

جمهوری اسلامی باید تلاش کند مرجعیت رسانه‌ای رابه داخل کشور بازگرداند. پیش از فضای سیاسی، فضای رسانه‌ای است که باید بازسازی شود. یکی از راه‌ها این است که باید تلویزیون نیمه خصوصی داشته باشیم. مثلاً این اتفاق زمانی در خبرگزاری‌ها افتاد که جهاد دانشگاهی خبرگزاری ایجاد کرد و ایسنا راه افتاد، اکنون خبرگزاری‌ها برای نظام سیاسی ایران تهدید نیستند، و عمدتاً دولتی، نیمه دولتی و شبه دولتی هستند.

باز شدن فضای تلویزیون به معنای افزایش تعداد شبکه‌های فعلی نیست، زیرا اگر ۱۰۰ شبکه‌ی تلویزیونی نیز داشته باشیم باز هم فرقی ندارد؛ چون رویکردش یکسان است و ما به یک رویکرد تازه نیازمندیم. طبق پیمایش‌ها حتی هنوز هم صدا و سیما مرجع اصلی خبر است یعنی مردم تلویزیون را می‌بینند و فراپیام را تشخیص می‌دهند و اگر مطابق ذائقه‌شان نباشد، به سراغ رسانه‌های دیگر می‌روند. تلویزیون هنوز رسانه‌ی اول است. مردم خندوانه را رها نمی‌کنند چیز دیگری ببینند؛ این برنامه بیش از ۸۰ درصد بیننده دارد. آن نظریه‌ای که می‌گوید تلویزیون در ایران آکواریوم است نادرست است. ولی چیزی که وجود دارد این است که مردم تلویزیون را می‌بینند به آن کدهایی که پیدا می‌کنند اعتماد نمی‌کنند و به سراغ جای دیگری می‌روند. به نظر من نقطه‌ی شروع نخست ما باید بازگرداندن مرجعیت خبری رسانه‌ای به داخل کشور باشد.

نکته‌ی دوم هم اینکه جمهوری اسلامی باید بپذیرد که اپوزیسیون داشته باشیم یعنی مخالف و منتقدی که بتواند در ایران کار کند. وقتی مخالف از ایران به خارج از کشور می‌رود، وقتی پیوندهایش را قطع می‌کنیم و هر علقه‌ای در ایران دارد را قطع می‌کنیم و اموالش را توقیف می‌کنیم، او  می‌شود برانداز. بنابراین من از این براندازی بوی خیر نمی‌شنوم، یعنی اصلاحی دیده نمی‌شود. یک عده هستند که خارج از کشورند، از جمهوری اسلامی زخم خورده‌اند و می‌گویند این نظام از بین برود، هرچه باداباد. بعد اگر آباد شد بازمی‌گردیم، آباد هم نشد که دیگر خودشان می‌دانند، یعنی در رفتار آنها انتقام پررنگ است.

اما آنها که در ایران زندگی می‌کنند که نمی‌خواهند انتقام بگیرند و برایشان امنیت و جمهوری اسلامی اهمیت دارد. ولی اینکه منتقدی باید شکل بگیرد و بتواند درون نظام کار کند و این نقد کردن‌ها تداوم داشته باشد می‌شود بخشی از بازگشت به این فضا.

من اولین نکته‌ای که حتی پیش از فضای سیاسی بر آن تاکید دارم فضای رسانه‌ای است. به این معنی که ما داریم از رسانه آسیب می‌بینیم. سواد رسانه‌ای جامعه‌ی ایران به شدت پایین است، هرچیزی را باور می‌کنند. وقتی می‌گویند مرگ بر دیکتاتور و کنارش شعار می‌دهند رضاشاه روحت شاد این یعنی اینکه از رضاشاه هیچ نمی‌دانند. رضاشاه هر کار خوبی هم که کرده باشد، قطعا دیکتاتور است. بخش مهمی از مردم، نمی‌دانند و هرچیزی را باور می‌کنند و این زودباوری نتیجه‌ی پایین بودن سواد رسانه‌ای است.

بنابراین رسانه‌ی مستقل و منتقد داخل کشور نقطه‌ی شروع ما است و مشخصا منظورم از رسانه تلویزیون است. یعنی مهمترین و موثرترین رسانه‌ای که به خانه‌های مردم می‌رود تلویزیون است.

به شباهت‌هایی در برخی اتفاقات ۲۸ مرداد با الان اشاره کردید، آیا آن استیصال و خستگی که در آن زمان ‌دیده می‌شد را  الان هم در نیروهای داخلی می‌بینید، مثلا در آقای روحانی یا حاکمیت؟ چه تفاوتی با ۲۸ مرداد وجود دارد؟

تفاوتی که الان با ۲۸ مرداد دارد در این است که الان موضوع نفع خیلی گسترده است. منظورم چیزی است که الان به اسم رانت وجود دارد. مثلاً مطبوعات سیاسی یا اصلاح طلب‌ها راجع به آن ماهی صد میلیارد تومانی که به موسسه‌های فرهنگی اصول گرایان به عنوان بودجه داده می‌شد بسیار حساس بودند و راجع به چند هزار میلیارد تومانی که نه به صورت بودجه‌ی قانونی، بلکه به صورت رانت و دزدی داده می‌شود بی‌انگیزه‌اند.

منظورتان در موضوع دلار است؟

بله؛ من تصورم این است که خیلی از جریانات سیاسی دارند منتفع می‌شوند. یعنی یک سفره‌ای است که همه دارند از آن منتفع می‌شوند. جلسه‌ی استیضاح وزیر کار را در نظر بگیرید یا همه دروغ می‌گفتند که وای بر حال این نظام، یا بخشی از آن‌ها حرف درست را می‌زدند. که اگر درست باشد فضا فضای عددها و رانت‌های میلیاردی است که یا دولت دارد می‌دهد یا مجلس و یا هردو.

البته جالب است که کسی بعد از آن جلسه ادعای جرم نکرده است. در حقیقت بنظر می‌رسید که مدعی العموم باید ادعای جرم می‌کرد. می‌خواهم بگویم اگر آن زمان موضوع و مشکل عملکرد سیاسی بوده است که جامعه را به استیصال رساند الان همان کار را فساد سیستماتیک می‌کند. و در سال ۱۳۳۲ فقط دعوای سیاسی بوده است اما الان پشت پردهٔ این دعواها فساد است و این برهم زدن فساد نیاز به یک جراحی عمیق و انقلاب دارد و اگر روابط فساد را پیدا نکنیم، روابط سیاسی را نمی‌توان تحلیل کرد.

اما نقطه‌ی امیدواری نسبت به سال ۱۳۳۲ این است که هم تجربه‌های قبلی را داریم و هم فضای منطقه را می‌شناسیم و دشمن خارجی شناخته شده‌ای را نیز داریم و با توجه به این مساله جامعه را می‌توان متحد کرد. اما آنچه بیشتر جامعه‌ی ایران را متحد می‌کند نگرانی از ناامنی و سوریه‌ای شدن است و مردم را به شدت نگران می‌کند.

بخش مهمی از مردم ایران ناامنی موجود در عراق را از نزدیک دیده‌اند و درک روشنی از ناامنی دارند و به همین دلیل آلترناتیو و اپوزیسیون جمهوری اسلامی خودش است. یعنی اگر خودش، خودش را زمین نزند، نیروی خارجی نمی‌تواند آن را زمین بزند. همچنین به نظرم اپوزیسیون جمهوری اسلامی ناکارآمدی نیست، بلکه فساد است، و این فساد بسیار گسترده است. یعنی می‌تواند همه‌ی اجزای جامعه را زمین بزند. و خط ممیز جریانات سیاسی می‌تواند فساد یا شفافیت باشد.

چیزی که در مجلس زمان استیضاح وزیر کار رخ داد فقط افشاگری بود و هیچ نسبتی با شفافیت نداشت. هم وزیر که درخواست نامشروعی از او شده، اگر شده، باید قبلا می‌گفته و هم نماینده باید قبلا می‌گفته. فرق شفاف‌سازی و افشاگری در همین است که  در افشاگری برای روز مبادا سند نگاه می‌دارند تا به منظور خاصی از آن استفاده کنند. چیزی که در مجلس شنیده نشد این بود که «من این مسایل را به قوه قضاییه و مراجع قانونی گفته‌ام». افشاگری هیچ‌وقت به نتیجه نمی‌رسد. شفافیت است که به نتیجه می‌رسد و رسانه ابزاری است که می‌تواند این مسایل را علنی کند. و البته شفافیت در همه چیز است، در تصمیمات، در انتصابات، در سفرها و در مسائل مالی.

تا به امروز چندین بار در تاریخ ایران پیش آمده است که تغییر رویکرد می‌دهند، مثلاً از شخصیت سیاسی حمایت می‌کنند، و پس از مدتی تغییر رویکرد می‌دهند. از این نظر سال ۱۳۳۲ چه شباهتی به الان دارد؟

ببینید بازرگان یک جمله‌ای دارد که «مردم ایران دنبال زود و زور هستند» یعنی می‌خواهند زود به دست بیاورند و با زور، صبر ندارند. کتابی داریم من و خانم ریحانه جوادی به نام «سه ساله‌های اصلاحات» که دوران ناصری را بررسی کرده است. مدلی من ارائه کرده‌ام برای سیر اصلاحات از آغاز تا فرجام که در آغاز اصلاحات همه موافق هستند و اصلاحات شروع می‌شود، به مشکل برمی‌خورند و یک سری آدم‌ها کوتاه نمی‌آیند و مخالفان حضور پیدا می‌کنند و مخالفان به خاطر منافع خود با یکدیگر متحد می‌شوند، با بهانه‌ای مصلح را زمین می‌زنند، سپس یک دوره سکوت حاکم می‌شود و دوباره مصلح تازه‌ای مطرح می‌شود. بنابراین این فضای زود و زور خیلی مهم است.

مساله‌ی بعدی این است که ما هیچ مبنایی نداریم. مبانی مشروطه در ایران چیست؟ مبانی انقلاب اسلامی و اصلاحات چیست؟ مانیفست انقلاب اسلامی می‌تواند سخنرانی‌های امام در نجف، سخنرانی و مصاحبه‌هایش در پاریس یا سخنرانی‌ ایشان در بهشت زهرا باشد و به نظر من این آخری مهمتر است.

مشکل این است که ما به سرعت برانگیخته می‌شویم و به همان سرعت هم آرام. سیاحی در دوره شاه طهماسب نوشته است ایرانی‌ها خیلی دیر به جنبش می‌افتند اما اگر به جنبش بیافتند کارهای عظیمی می‌کنند، شاید مشکل ما این است که مبانی حکمت در ایران را فلاسفه ننوشته‌اند بلکه شعرا نوشته‌اند. یعنی حکیم  معمولا شاعر است. حافظ را در نظر بگیرید یکی از ویژگی‌های او این است که نظم پریشان می‌گوید به همین دلیل می‌توان با غزلش فال گرفت زیرا در بین چند بیت یک بیتی دارد که متناسب با هر کسی است. سعدی که دیگر بالاتر، او نمونه‌ی حکمت متناقض ایرانیان است. خلاصه اینکه ما مبنای نظری نداریم و در نتیجه آن را اصلاح هم نمی‌توان کرد و چون اصلاح هم نمی‌شود به سرعت نیز از آن روی برمی‌گردانیم.

کتاب‌های «مایکل سندل» را ببینید که دوراهی‌های اخلاقی متعددی را مطرح می‌کند، ما دوراهی اخلاقی‌مان چیست؟ سارتر زمانی می‌گوید مثلاً در جنگ جهانی دوم یک نفر باید از فرانسه دفاع می‌کرده است یا از مادرش مراقبت می‌کرده؟ خودمان چه جایگاهی داریم و در زندگی و سیاست چه اولویت‌هایی داریم؟ اولویت‌های ما را چه کسی تعیین می‌کند، چه در سیاست و چه در زندگی؟ وقتی اولویت نداریم، تلاش می‌کنیم که همه را باهم مدیریت کنیم. عرفی شیرازی شعری دارد که:

چنان با نیک و بد خو کن که بعد از مردنت عرفی

مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

این موضوع در نظریه‌ی «ویلیام بی‌من» به سازگاری‌های ایرانی‌ها بازمی‌گردد. در این نظریه تعبیری دارد به نام پنهان‌کار زرنگ، یا رند. او کسی است که منویات طرف مقابل را به‌خوبی می‌فهمد ولی آنقدر پنهان‌کار و زرنگ است که دستش را برای طرف مقابل رو نکند پس ما مبنایی برای عملمان نداریم و نداشته‌ایم و اگر هم بوده آنقدر حاوی کلیات است که نمی‌توانیم مرز خود را با دیگران جدا کنیم. نسبت بین چیزهای مختلف را باید مشخص کنیم. برای مشخص کردن این نسبت باید دست به انتخاب بزنیم و سپس آن را اعلام کنیم. عوارض انتخاب برای جامعه ایرانی معمولا دشوار است.

باتوجه به اینکه در کودتای ۲۸ مرداد شخصیت‌های قلدر اما بی سوادی همچون شعبان جعفری توانستند، نقشی سیاسی ایفا کنند، به نظر شما شرایط فعلی اجتماعی ایران چنین ظرفیتی دارد؟

­جاهلان بخشی از لوتی‌ها هستند، سابقه‌ی این‌ها به قبل از اسلام بازمی‌گردد به نام سپهسالاران که شوالیه‌ها هم از آنها الهام گرفته‌اند و بعد از اسلام عیاران و شطاران را داریم و بعد از آن تا زمان صفویه، فتیان و جوانمردها گروه‌های اصلی جامعه بودند که شاه عباس آن‌ها را تعطیل می‌کند و سپس تضعیف شده‌ی همین گروه‌ها، در دوران قاجار لوتی‌ها می‌شوند و به حاشیه‌ی جامعه رانده می‌شوند. در زمان قبل از رضاشاه ایران هویت محله‌ای داشته است و هر محله بازارچه، زورخانه، قهوه خانه و مسجد جامع داشته است و دولت نیز کاری با آن‌ها نداشته است و محله‌ها را لوتی‌ها و روحانیون اداره می‌کردند. بنابراین در حیات اجتماعی نقش داشتند.

از مشروطه به بعد تا الان لوتی‌ها در خدمت اهداف سیاسی و سیاست بوده‌اند. آن بخش از لوتی‌ها یا لات‌ها و جاهل‌ها که می‌گویید بعدا در انقلاب مشروطه در سال ۳۲ می‎بینیم در دوره‌ی رضا شاه سرکوب می‌شوند در انقلاب هم بعدا آنها را می‌بینیم و بعد از آن هم به اسم گروه‌های فشار ظاهر می‌شوند. البته به نظر من فضای جوانمردی و فتوت در جامعه‌ی ایران بسیار زنده است، اما فتوت، حیات اجتماعی خود را نه در لوتیان که در هیات نشان می‌دهد.

در اعتراض‌های اخیر مردم شعار می‌دانند رضاشاه روحت شاد که این با شعار مرگ بر دیکتاتور آن‌ها در تضاد است، در این میان برخی طرفدار  کسی هستند که پدرش در کودتای ۲۸ مرداد نقش داشته است، به نظر شما مردم چرا حافظه‌ی تاریخی ندارند؟

این حقیقت است که مردم کتاب نمی‌خوانند اما سریال یا فیلمی نیز نمی‌بینید که حقایق را برای مردم زنده کند. مثلاً در آمریکا هرسال برای برده‌داری  فیلمی را  به مردم نشان می‌دهند تا برای مردم آمریکا یادآوری شود و بی رحمانه خود را نقد می‌کنند که آمریکا جایی بوده است که سیاه‌ها آدم حساب نمی‌شدند. اما مثلاً سریال‌های ایرانی را در نظر بگیرید «معمای شاه»  چه تصویری از مصدق ارائه کرده است؟! رضاشاه مستبد و وابسته و سفله‌ بوده است. وقتی کودتا می‌کند در خانه اجاره‌ای در سنگلج ساکن بوده اما وقتی می‌رود ۵۶۰۰ پارچه آبادی به نام اوست و همه‌ی آنها را به زور گرفته است، اما خدماتی نیز کرده است و وقتی او را به عنوان تریاکی نشان می‌دهید طبیعی است که مردم واکنش نشان می‌دهند. زیرا وقتی تصویر غیر منصفانه‌ای را ازکسی ارائه می‌کنید، طرف مقابل نیز غیر منصافانه برخورد می‌کند.

فیلم و رسانه قرار است به مدد حافظه‌ی تاریخی ما بیاید. ما به جز فیلم ماجرای نیمروز (و اخیرا مختصری هزارپا به طنز) چه فیلمی را داریم که وقایع دهه شصت را نشان دهند؟ ازآن طرف در «تونل زمان» در شبکه‌ی «من و تو» فقط از خوبی‌های دوره پهلوی می‌گوید. هم و غم ما فقط فساد و مشروب خوری آنهاست و از ناکارآمدی آنها و توسعه‌ی وابسته‌ی ایران در آن دوره غافل هستیم.

رسانه‌ها چه تصویری از پهلوی‌ها و انقلاب ارائه کرده‌اند؟ مثلاً وقتی گفته می‌شود قبل از انقلاب این تعداد سد داشته‌ایم و الان این تعداد سد داریم، مگر ما انقلاب کرده‌ایم که سد بسازیم؟ اگر محمدرضا پهلوی با حمایت آمریکا می‌ماند و اگر قیمت نفت نیز بالا بود، الان سدهای بیشتری داشتیم یا فرودگاه بزرگتری. مگر ما مشکلمان سدسازی بوده که انقلاب کردیم؟! ما انقلاب کردیم چون یک حاکم وابسته و مستبد داشتیم. وقتی شما یک تصویر غلط می‌سازید و اهداف را جابجا می‌کنید نتیجه‌ی غلطی هم می‌گیرید. یعنی افراط الان در مقابل تفریط آن‌موقع است. تصویری که از محمدرضا پهلوی و رضاشاه در فیلم‌ها، داستان‌ها و کتاب‌ها نشان داده می‌شود، کدام یک از آن‌ها تصویر درست و منصفانه‌ای است؟ و کدام به اهداف اصلی انقلاب برمی‌گردد، آنها که امام در مصاحبه‌هایش در پاریس و در بهشت زهرا اشاره کرده بود؟

فیلم و سریال‌هایی که درباره‌ی کودتای ۲۸ مرداد وجود دارد، همه‌ی آنها می‌گویند کاشانی حق مطلق بوده است اما اینطور نبوده است. درباره‌ی مصدق چه می‌خواهید بگویید؟ می‌خواهید بگویید وابسته بوده؟! به کجا وابسته بوده؟ به همین دلیل است که الان رسانه‌های بیگانه و آمریکایی‌ها ادعا می‌کنند ۲۸ مرداد کودتا نبوده، چون تصویر درستی از مصدق نساخته‌ایم. برخی هم باور می‌کنند.

ما به جای آن که مردم را مقصر بدانیم که البته هستند، اما آن چه می‌تواند الان راهگشا باشد این سوال است که نظام رسانه‌ای چه کار کرده‌؟! البته بخشی از فیلم‌ها مثل «سیانور» که الان ساخته می‌شود خوب است. یعنی الان دیگر به نوعی بازسازی تاریخ بعد انقلاب اتفاق افتاده که نسبتا خوب است اما برای قبل انقلاب کدام فیلم را داریم که خوب و  درست گفته باشد. مدام نشان داده‌ایم که قاچاق عتیقه بوده، فساد اخلاقی داشتند و… اما بخش مهمی از مشکل ما این است که مهم‌ترین و مقبول‌ترین تاریخ قبل انقلاب ما را فردوست نوشته! ما به سادگی بازی او را خوردیم. مثلاً می‌گفته برای عضویت در مجلس سنا باید برهنه می‌شدند.  یعنی ما فکر نکردیم کسی که از بچگی با محمدرضا پهلوی بوده است، MI۶ آموزش دیده و بعد از انقلاب نیز در ایران مانده است و برایمان تاریخ نوشته، شاید ما را بازی می‌دهد! نمی‌خواهم بگویم پهلوی‌ها فاسد نبوده‌اند، اما اصلاً مساله‌ی مردم ایران و امام و انقلاب، اینها نبوده است؛ ما مساله‌ی فرعی‌ را اصلی کرده‌ایم و حالا سر این مسایل فرعی برخی نظرشان با ما یکی نیست و اختلاف افتاده است. یعنی درک ما از حکومت پهلوی درک غلطی است.

در دانشگاه تهران گاه می‌بینم که دانشجویان این تصویر را باور کرده‌اند و این مشکل‌زا می‌شود. وقتی خیانت رضا شاه را می‌گوییم خدماتش هم باید گفته شود. خیانت رضا شاه را تریاکی بودن آن نشان ندهید. چه نفعی می‌برید از این که بگویید محمدرضا پهلوی مفعول بوده است؟! این چه سودی برای جامعه‌ی ایران دارد؟ بعد هم این موضوع اگر هم بوده، تاثیری در تصمیماتش نداشته. زندگی خصوصی آن آدم به ما ربطی ندارد؟ این عمل سیاسی آن فرد است که اهمیت دارد.

«ریکور» بحث مهمی دارد درباره‌ی خاطره، تاریخ و فراموشی. در مورد فراموشی مردم، بحث من این است که ما همه انقلاب کردیم به غیر از خانواده‌ی سلطنتی هیچکس نیست که در انقلاب ۵۷ نباشد. رییس شورای سلطنت و اعضای شورای عالی ارتش نیز از مردم حمایت می‌کنند. بنابراین تا عصر ۲۲ بهمن هیچکس نیست که با انقلاب نباشد و در انقلاب اسلامی به رهبری امام حضور نداشته باشد مگر این که مدرک بیاورد که من نبودم. تنها نمونه‌ای که من دیدم، «مصطفی رحیمی» است که در ۲۵ دی ۵۷ مقاله‌ای در آیندگان می‌نویسد که «چرا با جمهوری اسلامی مخالفم؟» تازه او انقلاب و امام خمینی را قبول دارد و فقط می‌گوید با جمهوری اسلامی مخالف است به این معنا که اسلام نباید حکومتی باشد.

از ۲۲ بهمن به بعد، اختلاف‌ها نمایان شد و کسانی از قطار انقلاب پیاده شدند یا آنها را پیاده کردند و الان وقتی می‌بینند جمهوری اسلامی با مشکلاتی مواجه شده است راه ساده این است که زیرش بزنند و انکار کنند.

مثلاً امیر انتطام  که در انقلاب بوده و بعد از انقلاب، اتهام جاسوسی به او زده شد و زندان طولانی مدت کشید. الان که فوت می‌کند، رضا پهلوی درگذشت او  را تسلیت می‌گوید. جالب است که هواداران رضا پهلوی از بخشش شاهزاده می‌گویند که چقدر بزرگوار است که یک انقلابی را بخشیده است! و این همان فضای احساسی است که گفتم. یک آدمی که هیچ‌وقت تکلیفش را با مصدق معلوم نکرده و کلمه‌ای راجع به مصدق نگفته است، راجع به دیکتاتوری و وابستگی پدرش هم نمی‌گوید و می‌گوید «بیایید جمهوری اسلامی را بر اندازیم آن وقت صحبت می‌کنیم که چه باید کرد». جامعه باید گریبان او را بگیرد که  اول بگو نظرت درباره‌ی کودتای ۲۸مرداد، مصدق، مشروطه و دیکتاتوری چیست؟ آیا نقدی به پدرت داری؟ بعد بگو طی این سال محل درآمدت از کجا بوده و غیر از شاهزادگی چه شغلی داری؟

چیزی که در خیابان می‌بینید همان خیلی زود برگشتن است. یعنی شما سیستمی که مشکلی دارد را جای آن که اصلاح کنی به سراغ طرف مقابل می‌روی که هیچ چیز از آن نمی‌دانی. من حرفم این است که از این در به آن در زدن است، انگار چیزی که در جامعه‌ ایران جواب می‌دهد، کلا کنار گذاشتن یک چیز و حرفی متفاوت زدن است! که بخشی از این هم همانطور که گفتم به روانشناسی جامعه‌ی ایران بازمی‌گردد. یعنی به دنبال یک راه تازه می‌گردند که هر چه باشد، فقط آن قبلی نباشد و زود هم به نتیجه برسد.

انتهای پیام

واکاوی نقش اجتماعی اینستاگرام در رادیو گفت‌وگو

به گزارش وبلاگ نویسی شمیم بلاگ به نقل از خبرگزاری فارس، این شبکه رادیویی در راستای طرح مباحث فرهنگی و لزوم پرداختن به موضوعات فرهنگی روز جامعه که مردم با آن در ارتباط هستند، برنامه گفت‌و‌گوی فرهنگی را تقدیم مخاطبان می‌کند.

این برنامه که تلاش می‌کند تا با بهره‌گیری از نظر کارشناسان و صاحب‌نظران حوزه فرهنگ، به نقطه نظرات مطلوبی در این زمینه دست یابد، بیست ونهم مرداد در تحلیل رسانه‌های نوین وگسترش الگوهای ضدفرهنگی، به واکاوی اینستاگرام می پردازد.

حسین حجت پناه دبیر گروه جامعه شناسی کشورهای اسلامی، علی اصغر ایمان زاده عضو هیات علمی دانشگاه فرهنگیان و  محمدمهدی فتوره‌چی عضوهیات علمی دانشگاه و مدیر رسانه وفرهنگ دانشگاه تهران مهمانان این برنامه خواهند بود.

بحث و تبادل نظر در خصوص رسانه‌های نوین وگسترش الگوهای ضدفرهنگی به ویژه در شبکه‌های اجتماعی و به طور خاص در اینستاگرام موضوعی است که این برنامه بنادارد با حضور کارشناسان به تحلیل آن بپردازد.

شماره تماس 27861035 و سامانه پیامکی 300001035 پل ارتباطی مخاطبان رادیو گفت و گو با این برنامه و دیگر برنامه‌های این شبکه رادیویی است.

رابطه فضای مجازی و تشویش افکار عمومی

رابطه فضای مجازی و تشویش افکار عمومی

به گزارش وبلاگ نویسی شمیم بلاگ به نقل از خبرگزاری فارس، درسگفتار «اسلام و آسیب‌های اجتماعی» با تدریس حجت‌الاسلام والمسلمین رضا غلامی رئیس مرکز پژوهش‌های علوم انسانی اسلامی صدرا از نیمه اردیبهشت‌ ماه تا پایان مرداد ماه در ۱۰ جلسه در پژوهشکده مطالعات اسلامی آسیب‌های اجتماعی دانشگاه شاهد برگزار شد. در ادامه، گزارش دهمین و آخرین درس‌گفتار با موضوع «تشویش افکار عمومی در فضای مجازی و نحوه مواجهه با آن» آمده است:

معنای تشویش افکار عمومی و ابزار اصلی آن

موضوع این جلسه «تشویش افکار عمومی در فضای مجازی و نحوه مواجهه با آن» است. منظور از تشویش افکار عمومی، ایجاد آشفتگی، تزلزل و به تبع آن، اضطراب در باورها و نگرشهای رایج و تهنشین شده در کف جامعه اطلاق می‌شود که یکی از مهم ترین محصولات آن بدبینی نسبت به دولتها و فراتر از آن تمام سیستم مدیریت اجتماعی و فلج کردن کشور است. برای ایجاد تشویش در افکار عمومی ابزارهای گوناگونی وجود دارد اما طی دهه اخیر، فناوری‌های نوظهور اطلاعاتی و ارتباطاتی و به طور کل فضای مجازی با قابلیتهای وسیع و مبهوت کننده‌ای که دارد، نقش اول را در بین این ابزارها به خود اختصاص داده است.

با این وصف، بنده در این جلسه قصد دارم عمدتاً روی نقش فضای مجازی در تشویش افکار عمومی متمرکز شوم و لذا از باب مقدمه، لازم می‌دانم به چند نکته توصیفی درباره فضای مجازی اشاره کنم:

– در سال ۲۰۰۰ میلادی، تنها ۸/۳ درصد جمعیت ایران دارای دسترسی به شبکه اینترنت بوده‌ است اما این میزان در سال ۲۰۱۷ میلادی، به ۷۰ درصد جمعیت رسیده است. بر اساس گزارشی که از طرف دستگاه‌های مسئول ارائه شده، در حال حاضر تعداد مشترکان اینترنت «پرسرعت» اعم از ثابت و سیار با رشدی هشت برابری نسبت به سال ۱۳۹۲، به ۴۳ میلیون مشترک تاپایان سال ۱۳۹۵ رسیده است که رقم قابل توجهی است.

– در بررسی‌های میدانی‌ای که انجام شده، مشخص شده است که ۵۷ درصد از مردم کشور ما رایانه شخصی دارند اما نکته مهم اینجاست که در سال‌های اخیر اصلی‌ترین ابزار ارتباط با شبکه اینترنت، گوشی‌های هوشمند تلفن همراه است که در جیب اکثر مردم ایران و حتی در کنار رختخواب خیلی از آن‌ها دیده می‌شود و این موضوع، تحولی اساسی در سهولت و میزان بهره‌برداری مردم از شبکه اینترنت به شمار می‌رود. تازه‌ترین گزارش منتشر شده از سوی وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات نشان می‌دهد، تا پایان خردادماه سال قبل، ۱۵۶ میلیون و ۱۱ هزار و ۲۸۳ سیم کارت به مردم ایران واگذار شده که از این تعداد ۸۳ میلیون و ۲۲۴ هزار و ۱۳۴ سیم کارت فعال بوده و مورد استفاده مردم قرار گرفته است. البته طبیعی است که همه این ۸۳ میلیون سیم کارت در گوشی هوشمند قرار نگرفته اما می‌توان تخمین زد که هم اکنون بیش از دو- سوم مردم ایران صاحب گوشی‌های کوچک و سبک هوشمند هستند که دسترسی آنان به شبکه اینترنت را به نحو فزاینده‌ای گسترش می‌دهد.

– در گزارش دستگاه‌های مسئول ذکر شده که تا پایان خردادماه سال ۱۳۹۶، به صورت جهشی، از مجموع ۶۲ هزار روستایی که در ایران وجود دارد، ۲۷ هزار و ۷۳۹ روستا به اینترنت تجهیز شدند که بیشترین ضریب نفوذ اینترنت روستایی مربوط به استان تهران و کمترین آن، مربوط به استان سیستان و بلوچستان است. البته اتصال روستاها به شبکه اینترنت به خصوص اینترنت پرسرعت بالقوه فرصت است اما به فعلیت رسیدن این فرصت منوط به ایجاد بسترهای لازم است در غیر اینصورت به تهدید تبدیل می‌شود.

– بر اساس گزارش‌های به دست آمده، در آذر ماه سال ۱۳۹۴، میزان عضویت کاربران ایرانی در حداقل یک پیام‌رسان با شبکه اجتماعی مجازی ۳۷ درصد بوده است اما این میزان در بهمن ماه ۱۳۹۵ به ۶۰ درصد و در شهریور ماه سال ۱۳۹۶ به بالای ۷۰ درصد ارتقا یافته است که حاکی از ضریب نفوذ بالای پیام‌رسان‌ها در کشور است. همچنین در مطالعات میدانی، سرانه مصرف پیام‌رسان‌ها در ایران در طول شبانه روز ۷۲ دقیقه و ۱۲۰ دقیقه بر حسب استفاده کنندگان برآورد شده است. علاوه بر این، در یکی از نظرسنجی‌های دو سال قبل، مشخص شده بود که ۵۴ درصد از کاربران ایرانی، شبکه‌های اجتماعی را مفید و ۳۸٫۸ درصد این شبکه‌ها را آسیب رسان می‌دانند هرچند آسیب رسان بودن این شبکه‌ها لزوماً به عدم استفاده آن‌ها از این شبکه‌ها نشده است. نکته شایان توجه این است که طی چند سال اخیر، با ارتقاء پیام رسان‌ها یا شبکه‌های اجتماعی، این پیام رسان‌ها مانند تلگرام، خود به شبکه اینترنت کوچک شده تبدیل شده اند و خیلی از سرویس‌های مورد نیاز کاربران شبکه اینترنت را بدون اینکه نیازمند خروج از قلمرو پیام رسان داشته باشد، تأمین می‌کنند به طوری که حتی بعضی از مردم این پیام‌رسان‌ها را مساوی شبکه اینترنت یا فضای مجازی تلقی می‌کنند.

– در سال ۹۶ یعنی چند ماه قبل از فیلتر شدن تلگرام در ایران، مرکز افکارسنجی دانشجویان یا همان ایسپا، در یک طرح نظرسنجی تلفنی، نظرات ۱۰۳۱ نفر بالای ۱۸ سال از جمله ۵۱٫۶ درصد مرد و ۴۸٫۴ درصد زن با ۳۷٫۹ درصد تحصیلات دانشگاهی و ۶۲٫۱ درصد تحصیلات غیر دانشگاهی را جویا شده است که طبق نتایج آن، ۵۸٫۴ درصد افراد اظهار کرده اند که از پیام رسان تلگرام و ۱۹٫۴ درصد از شبکه اجتماعی اینستاگرام استفاده می‌کنند که بر اساس گزارشاتی که منتشر شده، بعد از فیلترینگ تلگرام در سال ۹۷، میزان استفاده از پیام رسان تلگرام نزدیک به ۳۰ درصد کاهش پیدا کرده است.

– بر اساس اعلام مسئولان مربوط، تا پیش از فیلتر شدن تلگرام، کاربران ایرانی با بیش از هفتصد و پنجاه هزار کانال فارسی زبان در تلگرام روبرو بوده اند که هر روز نزیک به یک و نیم میلیون مطلب جدید در آن‌ها تولید شده ضمن آنکه کاربران ایرانی، روزانه ۲٫۷ میلیارد بازدید از پیام رسان تلگرام داشته اند.

– در ادامه نظرسنجی ایسپا که قبلاً به آن اشاره شد، دسته بندی محتوای مورد استفاده توسط افراد عضو در شبکه‌های اجتماعی که عمده آن را دو شبکه تلگرام و اینستاگرام تشکیل می‌دهد به این شرح است: ۲۲٫۴ درصد محتوای خبری و سیاسی؛ ۲۱٫۴ درصد محتوای تفریحی مانند جک و طنز و غیره؛ ۱۴ درصد محتوای ورزشی؛ ۱۱٫۴ محتوای جنسی؛۹٫۲ درصد محتوای علمی؛ ۷٫۵ محتوای آشپزی؛۱٫۲ محتوای دینی و۱۲٫۲ سایر انواع محتوا.

رابطه فضای مجازی و تشویش افکار عمومی

 از نکات توصیفی درباره کم و کیف دسترسی مردم ایران به شبکه اینترنت که عبور کنیم، اولین سئوالی که در ذهن ایجاد می‌شود این است که چه نسبتی بین نکاتی که بیان شد و تشویش افکار عمومی وجود دارد؟ در پاسخ به این سئوال، لازم است به چند مطلب اشاره کنم:

یک. شما می‌دانید که در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی، کشور ما به طور بی‌وقفه با شدیدترین و در عین حال، پیچیده‌ترین هجمه‌های فرهنگی، سیاسی و حتی اقتصادی روبرو بوده است و طبیعی است که دشمن از هر وسیله ارتباط جمعی، چه شبکه‌های متکثر و متنوع ماهواره‌ای و چه فضای مجازی برای گسترش و عمق‌بخشی به هجمه‌های خود استفاده کرده است. قبل از گسترش و عمومی‌سازی فضای مجازی در جهان و به تبع آن، در ایران، بیشترین تمرکز دشمن بر روی شبکه‌های ماهواره‌ای بود و در این مسیر، صدها شبکه ماهواره‌ای فارسی زبان اعم از خبری، تفریحی و حتی غیر اخلاقی ایجاد شد اما از آنجا که نصب تجهیزات دریافت شبکه‌های ماهواره ای در ایران غیر قانونی بود و نمی‌توانست پوشش فراگیری داشته باشد، و از آنجا که خیلی از این شبکه‌ها علاوه بر دسترسی‌های محدود، جذابیتی برای بخشی از مردم ایران نداشت، انتقال قسم عمده سرمایه‌گذاری‌ها به فضای مجازی که هم پوشش فراگیر ایجاد می‌کرد و هم جذابیت‌های فزاینده ای داشت، در دستور کار کشورهای غربی و در رأس آن‌ها امریکایی‌ها قرار گرفت.

من می‌خواهم این مطلب را  عرض کنم که شبکه‌های ماهواره ای، از طریق دستگاه تلویزیون که در نقطه مشخصی از منزل فرد نصب شده در دسترس قرار داشت و در خوش‌بینانه‌ترین شکل، در ساعتی از اوقات فراغت مشاهده می‌شد اما فضای مجازی، آن هم از طریق گوشی‌های هوشمند تلفن همراه، و با محوریت شبکه‌های اجتماعی، در هر حالی به جز زمان خواب، از فرد جدا نمی شود و می‌تواند امکان ارتباط به لحظه با فضای مجازی و به طور خاص یک شبکه اجتماعی را برای کاربر به وجود بیاورد؛ بنابراین باید توجه داشت که فضای مجازی و تحولات برق آسای فناوری‌های دسترسی و غیره، شرایط را برای هجمه دشمن از طریق فضای مجازی به شدت هموار و نتیجه بخش کرده است.

دو. واقعیت این است که در طول چهل سالی که از عمر انقلاب اسلامی سپری شده، دشمن از راه‌های مختلف برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی استفاده کرده  است؛ از تشویق و تجهیز گروه‌های تروریستیِ تجزیه طلب و مزدور بیگانه، و ترورهای وسیع اعم از هدفمند و کور تا تحمیل جنگ ۸ ساله، از فشارهای به ظاهر بین المللی و وضع تحریم‌های گوناگون به ویژه تحریم اقتصادی تا جنگ رسانه ای و تهییج افکار عمومی علیه ایران. در حقیقت، غربی‌ها در یک دوره نسبتاً طولانی در همه روش‌هایی که علیه ایران به کار بسته بودند شکست خوردند و تدریجاً متوجه شدند که رمز اصلی شکست آنها، همراهی منحصربفرد مردم با حاکمیت، اعتماد بالا به مسئولان نظام، ایمان دینی و گفتمان و روحیه انقلابی است. بعد این ادراک مهم، بخش عمده سرمایه‌گذاری‌های دشمن به سمت عملیات روانی و زمینه سازی برای دیپلماسی عمومی در ایران متمرکز شد.

عملیات‌روانی در یک تعریف ساده عبارت است از استفاده دقیق و طراحی شده از تبلیغات و سایر امکانات به منظور تأثیرگذاری بر افکار، احساسات، تمایلات و رفتار مخاطبان در جهت دستیابی به اهداف مورد نظر. در واقع، غربی‌ها به این نتیجه رسیدند، از یک طرف، هیچ چیزی به اندازه دروغ پردازی، تعمیم افراطی، نامگذاری معکوس، شرطی سازی و متهم سازی و برچسب زنی به مسئولان جمهوری اسلامی،کلی بافی‌های کذب و فریبنده درباره شرایط کشور مانند ناکارآمدی نظام یا وجود فساد در عمق حکومت، استهزا و مسخره کردن و سرانجام تضعیف روحیه مردم و ایجاد فضای سراسری یأس و ناامیدی در کشور و از طرف دیگر، تضعیف ایمان دینی، تقید به شریعت و همچنین القاء پوچ و غیر عقلانی بودن آرمان‌ها، ارزشها و به طورکل روحیه انقلابی برای لطمه زدن و تحقق اهداف نهایی آنها یعنی براندازی جمهوری اسلامی ایران مفید و مؤثر نیست، با این ملاحظه که نسل‌های جدید در ایران از تجربه عینی و یا فهم کاملی از حقایق برخوردار نیستند. توجه داشته باشید که دیپلماسی عمومی هم نیازمند وجود یکسری بسترهاست که عملیات روانی می‌تواند این بسترها را فراهم کند تا جاییکه دولت بدسابقه و منفوری مانند دولت انگلیس تصور کند می‌تواند با ایجاد یک شبکه کاملاً تابلودار مانند بی. بی. سی فارسی، از دیوار حاکمیت برای اثرگذاری عمیق بر روی افکار عمومی مردم ایران استفاده کند چیزی که در گذشته مانند دهه ۶۰ و حتی ۷۰ زمینه آن مهیا نبود.

سه. تا اینجای بحث، تلاش شد اهمیت فضای مجازی برای عملیات روانی و دیپلماسی عمومی مشخص شود اما در اینجا قصد دارم به یک واقعیت دیگر اشاره کنم و آن، خواب آلودگی مسئولان کشور در مواجهه به موقع، قوی و هوشمندانه با فضای مجازی بود. در حقیقت، در شرایطی که فضای مجازی با محوریت شبکه‌های اجتماعی روز به روز در ایران نفوذ بیشتری پیدا می‌کرد، مسئولان کشور درک صحیحی از نقش حیاتی فضای مجازی برای کشور نداشتند و زمانی هم که رهبر بزرگوار انقلاب دستور تشکیل شورای عالی فضای مجازی، جبران عقب ماندگی‌ها و مواجهه مبتکرانه با فضای مجازی را صادر می‌کنند، عده ای از مسئولین به جای استفاده از فرصت دستور مقام معظم رهبری، وارد یکسری نزاع‌های کودکانه و یا ترجیح منافع جناجی به منافع ملی می‌شوند که متأسفانه هنوز هم در ابعادی متفاوت ادامه دارد.

خب، این خواب آلودگی و این بی‌عنایتی به روشنگری‌ها و حتی دستورات حیاتی رهبر بزرگوار انقلاب چه نتیجه‌ای را به دنبال داشت؟ نتیجه این شد که دشمن با سوء‌استفاده از یله و رها بودن فضای مجازی در کشور و به بیان دیگر، با بهره‌گیری از سیاست‌زدگی و بلاهت برخی مدیران، بتواند بخش اعظم فضای مجازی کشور را به تصرف خود در آورد به طوری که یک پیام رسان وابسته به رژیم صهیونیستی یعنی تلگرام موفق می‌شود ظرف سه – چهار سال با نفوذ منحصربفرد در ایران، نه فقط زمینه جمع آوری انبوهی از اطلاعات گرانقیمت از کشور را برای سرویس‌های جاسوسی دشمن فراهم کند، بلکه با نفوذ در جیب پیراهن بیش از ۴۵ میلیون ایرانی، بی اعتنا به قوانین کشور و بدون آنکه برای شرط گذاری‌های مدیران وزارت ارتباطات و سایر دستگاه‌های مسئول، پشیزی ارزش قائل شود، مدیریت افکار عمومی در ایران را به دست بگیرد. البته معمولاً یک سئوال در اینجا مطرح می‌شود و آن اینکه آیا علی الاصول پیام رسان تلگرام و یا اینستاگرام می‌توانند بدون حمایت زیرساختی و فنی دولت ایران به این میزان نفوذ در ایران دست پیدا کنند؟ پاسخ این است که خیر؛ طبق گزارش‌های مسئولین، پیام رسان تلگرام، قبل از فیلترشدن، بیش از ۶۰ درصد از پهنای باند ایران را به خود اختصاص داده بود و این پهنای باند نمی‌توانست جز از طریق دولت به آن اعطاء شود.

چهار. کمی فکر کنید ببینید مگر دشمن احمق است که از چنین فرصت طلایی‌ای برای عملیات روانی در ایران استفاده نکند؟ طبیعی است که استفاده می‌کند و نتیجه استفاده از آن در اغتشاشات دی ماه سال ۹۶ کاملاً روشن می‌شود. امروز اسنادی هست که نشان می‌دهد، نه فقط آن اغتشاشات از سوی دشمن در بیرون مرزها طراحی و مدیریت شده است، بلکه خود دشمن اذعان می‌کند، هم نتیجه داده کاوی‌های رباتیک در مخازن اطلاعاتی عظیم تلگرام در طراحی اغتشاشات نقش داشته، و هم شبکه تلگرام کانون اصلی مدیریت اغتشاشات بوده است. شاید همین موضوع منجر شد که دولت پس از فیلتر چند روزه تلگرام در دی ماه سال ۹۶، ضرورت رفع انحصار از پیام رسان تلگرام را مطرح کند و در نهایت، در اوائل امسال، پیام رسان تلگرام با حکم قضایی فیلتر شود.

پس از فیلتر تلگرام، همه ذهن‌ها به سمت پیام رسان‌های ایرانی سوق پیدا کرد اما طبیعی بود که عدم سرمایه‌گذاری‌های قبلی و یا بهتر بگویم، بی‌اعتقادی خیلی از مدیران به امکان بهره‌مندی از پیام‌رسان‌های داخلی قوی، پیام رسان‌های ایرانی را قد کوتاه نگه داشته باشد؛ با این حال، در این چند ماهی که از فیلتر تلگرام سپری شده است مشخص شد اگر پیام‌رسان‌های ایرانی از سوی مسئولین تحقیر نشوند، بلکه به نحو عادلانه و واقعی حمایت شوند و یک- دهم خدمتی که دولت از طریق اختصاص پهنای باند ملی به گسترش تلگرام در ایران کرد، به این پیام رسان‌ها بکند، کشور ما می‌تواند مانند چین اعتماد عمومی نسبت به کارایی پیام رسان‌های داخلی را جلب کند و پیام رسان‌های خارجی که عمدتاً نقش دستگاه عملیاتی دشمن در داخل را بازی می‌کنند را کنار بزنند؛ هرچند باز هم به دلایل عمدتاً سیاسی این اتفاق در ایران نیفتاده و عده ای همچنان به دنبال باز کردن راه‌های جدید برای ورود مجدد و البته کمی متفاوت تلگرام در ایران با نام‌ها و نقاب‌های دیگر هستند که در جای خود نیازمند بحث و بررسی است.

پنج. روشن است که همه عامل هموار شدن مسیر عملیات روانی به بسترهای فنی مساعد و فقدان دیوارهای امنیتیِ نفوذ ناپذیر و امثال این‌ها ختم نمی شود و جدای از مباحث فنی و اهمیت انکار ناپذیر آن، یک بحث مهم تر، مواجهه محتوایی با عملیات روانی است. همانطور که اشاره شد، دشمن با دروغ پردازی‌های وسیع و تعمیم دهی‌های باطل، به دنبال تخریب اعتماد عمومی به مسئولان کشور است اما پاسخ صحیح، قانع کننده و در عین حال، هنرمندانه ای از سوی مسئولینی که قربانی این دروغ سازی‌ها شده اند تولید و در همان ابعاد منتشر نمی‌شود. اصل کارآمدی نظام جمهوری اسلامی و خدمات خیره کننده آن در طول این چهل سال با وارونه سازی زیر سئوال می‌رود و حتی نقاط قوت نظام به نقطه ضعف تبدیل می‌شود اما مراکز فرهنگی در ایران به دلیل ضعف مدیریت یا نبود امکانات لازم سکوت می‌کنند؛ ارزش‌ها و مقدسات اسلامی یکی- یکی مورد هجمه و تمسخر قرار می‌گیرد و باز مجموعه‌های مسئول پاسخ درخوری تولید نمی‌کنند؛ آرمان‌های انقلاب با مباحثی غیر منطقی زیر سئوال می‌رود اما عکس‌العمل شایسته‌ای لااقل در حد همان هجمه دشمن مشاهده نمی شود و صحنه برای یکه تازی دشمن در عملیات روانی در ایران خالی می‌شود و این قضیه به جز برخی استثناها، همان طور ادامه دارد.

شش. بعد از این مقدمه چینی‌ها، بحث اصلی من این است که امروز افکار عمومی در ایران عمدتاً از طریق فضای مجازی و در فضای مجازی با محوریت پیام‌رسان‌ها یا شبکه‌های اجتماعی دچار لطمات جدی شده و دشمن توانسته برنامه خود را در جهت تشویش افکار عمومی به همان معنایی که در ابتدای جلسه عرض کردم تا حد قابل توجهی پیاده کند. من تا الان مفصل درباره آسیب‌های اجتماعی مانند اعتیاد، مفاسد اخلاقی، طلاق، حاشیه نشینی و غیره صحبت کرده ام اما نکته مهم اینجاست که هیچ آسیب اجتماعی ای به اندازه این آسیب یعنی تشویش افکار عمومی فلج کننده نیست. حتی شما اگر بخواهید مواجهه موفقی با اعتیاد یا با طلاق و حاشیه نشینی داشته باشید، مطمئن باشید تا وقتی نتوانسته باشید مدیریت افکار عمومی را از دست دشمن خارج کنید و مبتنی بر حقیقت و حقیقت گرایی، آرامش لازم را در افکار عمومی بوجود بیاورید، برنامه‌های شما به سرانجام لازم نخواهد رسید. شاید این تمثیل خالی از فایده نباشد که اگر شما به دنبال پرورش ماهی در یک استخر بزرگ باشید، اما سموم وارد شده در آب استخر را از بین نبرید، هر قدر هم که اقدامات بعدی شما حرفه ای انجام شود، در این استخر ماهی پرورش پیدا نخواهد کرد و سموم موجود در آب، اجازه زنده ماندن بچه ماهی‌ها را نخواهد داد.

منطق کنترل و مدیریت فضای مجازی  

سوال دیگری که در اینجا ذهن برخی را با خود درگیر می‌کند، نسبت محدودسازی یا کنترل فضای مجازی اعم از شبکه‌های اجتماعی و غیره با آزادی و حقوق اساسی انسان است که لازم می‌دانم در این زمینه هم به چند نکته مهم اشاره کنم :

اولاً، در لیبرال‌ترین کشورهای جهان هم اصلی به نام صیانت از مصالح و خیر عمومی، ایجاد محدودیت و کنترل در قالب فیلترینگ و غیره را توجیه می‌کند لذا شما در کمتر کشوری از کشورهای غربی مشاهده می‌کنید از فیلترینگ و سایر عناصر کنترل کننده استفاده نشود، هرچند به میزانی که تعریف ما با غرب از مصلحت و خیر عمومی متفاوت است، مصادیق محتوای مضر و غیر مضر نیز تغییر می‌کند لذا ممکن است چیزی در ایران به عنوان مصداق محتوای مضر برای عموم فیلتر بشود که در غرب نشود هرچند به شما بگویم که در همه دنیا، با هر طرز تفکری، چیزی‌های مشترک وجود دارد که همه کم و بیش به مضر بودن آن باور دارند و اینگونه نیست که مثلاً ما و غرب در تشخیص مصادیق عکس همدیگر فهم و سپس عمل کنیم. مثلاً همه عقلای عالم امروز قبول دارند که دسترسی کودکان و نوجوانان به محتوای ضد اخلاقی مضر است و باید جلوی آن رسماً و با قاطعیت گرفته شود هرچند ما دایره محتوای ضد اخلاقی را وسیع تر می‌دانیم و معتقدیم این جلوگیری، شامل همه گروه‌های سنی می‌شود و اختصاصی به کودک و نوجوان ندارد.

ثانیاً، آیا کرامت انسانی یا برخورداری انسان از شعور و آگاهی می‌تواند دلیلی بر در دسترس قرار گرفتن سموم خطرناک یا سلاح‌های تخریب گر برای عامه مردم باشد؟ فکر نمی کنم پاسخ هیچ صاحب عقلی به این سئوال مثبت باشد چراکه میلیون‌ها نمونه عینی وجود دارد که حتی انسان‌های ظاهر الصلاح، تحصیل کرده و غیره، از سموم خطرناک یا سلاح و امثالهم علیه خود و دیگران استفاده کرده اند و لطمات جبران ناپذیری را به جامعه زده اند لذا شما حتی به داروخانه هم که می‌روید و بدون نسخه معتبر پزشک، داروی حساسی را مطالبه می‌کنید، متصدی فروش دارو صرف نظر از اینکه شما چه کسی هستید و در چه رتبه علمی و اجتماعی ای قرار دارید از تحویل آن دارو به شما پرهیز می‌کند و شما هم از کار متصدی داروخانه تلقی شکسته شدن کرامت انسانی و یا توهین به شعور خودتان را نمی کنید بلکه انتظار دارید اگر فرزند دلبندتان بدون نسخه از داروخانه ای یک داروی حساس را مطالبه کرد، داروخانه از فروش آن دارو به فرزندتان با قاطعیت خودداری کند تا خطری از ناحیه مصرف بدون نسخه آن دارو متوجه او نشود. همین الان ببینید درباره فروش آزاد سلاح در امریکا چه بحث‌هایی در امریکا هست؟ در حالی که هر روز خبری از به رگبار بسته شدن عده ای بیگناه توسط جوانی روان پریش یا مست در محیط‌های عمومی به ویژه مدارس و دانشگاه‌ها منتشر می‌شود، چقدر نخبگان امریکایی ادامه این روند را عاقلانه می‌دانند؟ بنابراین، کنترل فضای مجازی البته به صورت صحیح و قانونمند مغایرتی با کرامت انسانی و یا حقوق مسلم او ندارد.

ثالثاً، به همان میزان که آلودگی‌های اخلاقی در فضای مجازی خطرناک است، منحرف کردن افکار عمومی از حقایق اجتماعی، قلب و وارونه‌سازی واقعیت‌ها و سلب اعتماد و آرامش مردم در عرصه مدیریت اجتماعی خطرناک است و لذا خیلی طبیعی است که هر دستگاه مدیریتی برای صیانت از افکار عمومی نسبت به مسیر تبادل اطلاعات در جامعه حساس باشد و زمانیکه دشمن به دنبال استفاده از این مسیر برای ضربه زدن به کشور است، با ابتکار عمل دشمن را از این مسیر دور کند. حتی در عرصه اقتصادی که امروز از ساحت سیاسی قابل تفکیک نیست، شما ملاحظه کنید، شایعات و دروغ پردازی‌ها تا چه حد می‌تواند در ایجاد چالش‌های افتصادی مؤثر باشد. در همین ماه‌های اخیر به وضوح مشاهده کردیم، در حالی که هنوز هیچ تحریم تازه‌ای از سوی امریکا علیه ایران اعمال نشده است، و نفت کشور با ۲۰ دلار بالاتر از نرخ مصوب در قانون بودجه کشور به فروش می‌رسد، با یک مهندسی فریبکارانه، قیمت ارز و سکه در ایران به چندین برابر واقعی خود می‌رسد و حیات اقتصادی بسیاری از مردم خصوصاً کسبه را به خطر می‌اندازد.

رابعاً، آزادی در فضای مجازی صفر و صدی نیست. در واقع، مطالبه آزادیِ مطلق دیگر بر روی کاغذ هم نشانه نادانی است و همه می‌دانند که برای صیانت از آزادی و عدم رویش خودکامگی از درون آن، باید با اتکاء به عنصری به نام مصالح و خیر عمومی، به آزادی چارچوبی قانونی داد. البته این قانون می‌تواند حداقلی یا حداکثری حافظ و مدافع مصالح و خیر عمومی باشد لکن روشن است که هر میزان مصالح و خیر عمومی به اسم آزادی نادیده گرفته می‌شود، و از این طریق عدالت و اخلاق به حاشیه می‌رود، نفس آزادی واقعی هم به شماره می‌افتد هرچند ممکن است صورت آزادی به شکل بزک کرده ای سرحال و قبراق نشان داده شود. در اینجا یک سئوال مهم مطرح می‌شود که منبع درک مصالح و خیر عمومی چیست؟ آنچه مسلم است پاسخ ما و غرب به این سئوال یکسان نیست. ما منبع معرفی مصالح و خیر عمومی را دین می‌دانیم و غرب قرارداد اجتماعی و سپس آرای عمومی، چالش اصلی در اینجاست که قرارداد اجتماعی- که جلسات قبل درباره آن صحبت کردیم-  یا آرای اکثریت- یعنی نصف به علاوه یک- در تشخیص «حق» قابل اتکاست؟

رابطه ظرف و مظروف در فضای مجازی

یکی از مباحث فریبنده‌ای که این روزها مطرح است، خنثی بودن ظروف رسانه ای مانند پیام رسان‌هاست. البته واقعیت خنثی بودن یک ظرف رسانه ای را مطلقاً ناممکن نمی دانم اما ساده انگاری است که تصور شود جهان بینی‌ها در فرم‌ها غایبند و محتوا را به حال خود رها می‌کنند؛ اما صرف نظر از بحث تأثیر جهان بینی خالق یک فناوری در متن یک فناوری و امکان یا عدم امکان غلبه بر آن، هر نوع ظرف رسانه ای به صرف ادعای بی طرفی، در عمل بی طرفانه عمل نمی کند. برای مثال، همین شبکه تلگرام که در سال‌های اخیر همواره با ژست‌های گوناگون مدعی بی طرفی خود بوده است، بر حسب تفکر کلانی که پشت آن قرار دارد، به شکل نانوشته ای از مظروفِ مطلوب خود حمایت می‌کند.

در چنین شرایطی است که تلگرام از فعالیت‌های کانال‌های وابسته به گروه‌های تروریستی که دستشان تا آرنج در خون مردم بی گناه فرو رفته است، به اسم آزادی دفاع می‌کند. بنابراین، تاکید بنده این است که در فضای رسانه ای یا فضای تبادل اطلاعات، خیلی اوقات ظرف و مظروف، یا سرویس و محتوا دو روی یک سکه اند و نمی توان به صرف اینکه کسی بگوید سرویس‌ها بی طرفند و یا شما‌ها دچار توهم توطئه هستید، مردم را با همه دارایی شان در آغوش سرویس‌ها انداخت.

البته ممکن است از آنچه بنده در اینجا بیان کردم اینگونه برداشت شود که نگاه ما به فضای مجازی تهدید محور است این در حالی است که بنده چنین نظری ندارم بلکه معتقدم تهدیدزا یا فرصت زا بودن فضای مجازی یا همین پیام رسان‌ها به شدت به تفکر و به بنیه سخت افزاری و نرم افزاری کشور وابسته است. اگر تفکر پیشرو و بنیه قوی ای داشته باشیم فضای مجازی فرصت ساز خواهد شد و اگر تفکر ارتجاعی و بنیه ضعیفی داشته باشیم، فضای مجازی تهدیدزا خواهد بود. به بیان دیگر، چنانچه بنیه فنی و محتوایی کشور ما در این زمینه تقویت شود و بتوانیم با طراحی و پیاده سازی یک مواجهه فعال و مبتکرانه، امکان غلبه فرصت‌های فضای مجازی بر تهدیداتش را ایجاد کنیم، همه خواهند دید که فضای مجازی در ایران صدها برابر آن چیزی که بعضی‌ها در شرایط فعلی به عنوان فرصت از آن اسم می‌برند، برای مردم ما فرصت زاست که بحث در این زمینه را به وقت دیگری مؤمول می‌کنم.

اسلام و تأکید بر سالم‌سازی فضای تبادل اطلاعات

از آنجا که بحث ما اسلامی است، من لازم می‌دانم در زمینه سلامت فضای رسانه یا به تعبیر دقیق تر، فضای تبادیل اطلاعات، به برخی آیات و روایت اشاره کنم. هدف از این اشارات این است که بدانیم موضوع سالم سازی فضای تبادل اطلاعات و مقابله با تشویش افکار عمومی بیش از اینکه یک ضرورت عرفی باشد، یک تکلیف اسلامی است. البته من به دنبال درگیرسازی ذهن شما با نگاه اسلامی هستم نه ارائه یک مدل.

حضرت امام جواد(ع) می‌فرمایند: «مَن أصغى إلى ناطِقٍ فَقَد عَبَدَهُ؛ فإن کانَ النّاطِقُ عَنِ اللهِ فَقَد عَبَدَ اللهَ، و إن کانَ النّاطِقُ یَنطِقُ عَن لِسانِ إبلیس فَقَد عَبَدَ إبلیسَ» یعنی هرکس به حرفهای سخنرانی گوش سپارد ( و علاقمند و متمایل به او باشد ) بنده او شده است؛ پس اگر آن سخنور از خدا ( و معارف و احکام او ) سخن بگوید، شنونده، خدا را عبادت کرده است، و اگر آن فرد از زبان شیطان ( و هوى و هوس ) سخن بگوید، شیطان را بندگی نموده است.( تحف العقول، حسن بن شعبه حرّانى‏، ص ۴۵۶ ) پس همانطور که ملاحظه می‌کنید، اسلام برای یله و رها بودن در فضای مجازی و نشستن پای هر سایت یا کانالی منطقی قائل نیست و مهم، محتوا و جهت گیری محتوایی و اطمینان کاربر از شیطانی نبودن آن است.

همچنین در سوره حجرات آیه ۶ می‌فرماید: «یا أَیّهَا الّذینَ آمَنُوا إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیّنُوا أَنْ تُصیبُوا قَوْمًا بِجَهالَهٍ فَتُصْبِحُوا عَلی ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ» یعنی ای کسانی که ایمان آورده اید! اگر شخص فاسقی خبری برای شما آورد، درباره آن تحقیق کنید؛ مبادا در صورت عمل کردن بدون تحقیق، به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و از کرده خود پشیمان شوید! باز همانطور که ملاحظه می‌کنید، از نظر اسلام، مؤمن نباید در برابر اخباری که به او می‌رسد منفعل باشد و بدون بررسی این اخبار را مبنای فکر و رفتار خود قرار دهد چیزی که متأسفانه امروز کمتر شاهد آن هستیم.

یکی از عرصه‌هایی که قرآن مجید با تمام قاطعیت در آن ورود کرده است، عرصه شایعه پراکنی به خصوص در امور حیاتی جامعه اسلامی است. برای نمونه قرآن در سوره احزاب آیه ۶۰ و ۶۱ می‌فرماید : «لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدینَهِ لَنُغْرِیَنّکَ بِهِمْ ثُمّ لا یُجاوِرُونَکَ فیها إِلاّ قَلیلاً مَلْعُونینَ أَیْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا و …» یعنی اگر منافقان و بیمار دلان و آنها که اخبار دروغ و شایعات بی اساس در مدینه منتشر می‌کنند، دست از کار خود برندارند، تو را بر ضدّ آنان می‌شورانیم. سپس جز مدت کوتاهی نمی توانند در کنار تو در این شهر بمانند و از همه جا طرد می‌شوند و هر جا یافته شوند، دستگیر خواهند شد و … البته این برخورد شأن نزول مشخصی دارد اما حاکی از موضع کلان اسلام با پدیده شایعه سازی آن هم در مسائل حیاتی نظام اسلامی است.

در ماجرای افک که منافقین کوردل وارد فاز ترور شخصیت پیامبر (ص) از طریق هتک حرمت یکی از همسران پیامبر اکرم (ص) شدند، قرآن مجید در سوره نور آیات ۱۵ تا ۱۷، با مؤمنین برخورد توبیخی دارد و می‌فرماید : «لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنّ الْمُۆْمِنُونَ وَ الْمُۆْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْرًا وَ قالُوا هذا إِفْکٌ مُبینٌ… إِذْ تَلَقّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِکُمْ ما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّنًا وَ هُوَ عِنْدَ اللّهِ عَظیمٌ وَ لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ ما یَکُونُ لَنا أَنْ نَتَکَلّمَ بِهذا سُبْحانَکَ هذا بُهْتانٌ عَظیمٌ. یَعِظُکُمُ اللّهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِنْ کُنْتُمْ مؤمنین» یعنی به خاطر بیاورید زمانی را که این شایعه را از زبان یکدیگر می‌گرفتید … و با دهان خود سخنی می‌گفتید که به آن یقین نداشتید و آن را کوچک می‌پنداشتید؛ در حالی که نزد خدا بزرگ است. چرا هنگامی که آن را شنیدید،  نگفتید ما حق نداریم که به این سخن تکلم کنیم؟ خداوندا! منزهی تو. این بهتان بزرگی است. خداوند، شما را اندرز می‌دهد که هرگز چنین کاری را تکرار نکنید، اگر ایمان دارید. در واقع، این آیه شریفه نشان می‌دهد که سکوت و بی تفاوتی در قبال تولید و توزیع شایعات به ویژه شایعاتی که در درون آن یکسری اتهامات یا بهتان‌های بزرگ جا گرفته است، چه گناه بزرگی است چه رسد به اینکه کسی بخواهد آن شایعات را بازنشر هم بکند!

در جای دیگر یعنی سوره نساء آیه ۸۳  قرآن مجید ضمن پرده برداری از رفتار افراد سست ایمان می‌فرماید : «وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ اْلأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدّوهُ إِلَی الرّسُولِ وَ إِلی أُولِی اْلأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الّذینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتّبَعْتُمُ الشّیْطانَ إِلاّ قَلیلاً» یعنی و هنگامی که خبری از پیروزی یا شکست به آنها برسد، ( بدون تحقیق ) آن را شایع می‌سازند؛ در حالی که اگر آن را به پیامبر و پیشوایان که قدرت تشخیص کافی دارند، بازگردانند، از ریشه‌های مسائل آگاه خواهند شد و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز عده کمی همگی از شیطان پیروی می‌کردید.

اگر در عرصه تبادل اطلاعات، به ویژه در جایی که ورود نقادانه داریم به دنبال یک اصل اسلامی روشن هستیم، قرآن مجید در سوره نساء آیه ۸۴ این اصل را بیان می‌فرماید : «لا یُحِبّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّ مَنْ ظُلِمَ وَ کانَ اللّهُ سَمیعًا عَلیمًا» یعنی خداوند دوست ندارد کسی با سخنان خود بدی‌ها را اظهار کند، مگر آن کسی که مورد ستم واقع شده باشد. خدواند شنوا و داناست. همانطور که ملاحظه می‌کنید، هیچ توجیهی برای بدگویی‌های رسانه ای یا بازتولید بدی‌ها در فضای مجازی که برای بعضی به یک رویه عادی تبدیل شده است وجود ندارد و تنها یک استثناء در این زمینه وجود دارد و آن در جایی است که شما به دنبال مقابله با یک ظلم هستید هرچند خود ظلم و ظالم هم تعریف شرعی دارد.

بنا بر آنچه در این قسمت بیان شد، اعضا جامعه اسلامی و کل سیستم مدیریتی کشور، باید مراقب خوراکی که در فضای مجازی مصرف می‌شود و تبعات روحی آن باشند. از طرف دیگر نه تنها مسلمانان نباید خود را وارد تبادلات مخرب اطلاعات بکنند، بلکه باید نسبت به بازتولید و بازنشر شایعات و اخبار دروغ حساس باشند و از کنار آن بی تفاوت عبور نکنند. مسأله مهم تر، لزوم مواجهه قاطع دولت اسلامی با موتورهای تولید کننده شایعه و دروغ است. در واقع، دولت اسلامی باید بوسیله از کار انداختن این موتورها که منشأ آن منافقین و دشمنان اسلام هستند، از سلامت فضای تبادل اطلاعات در جامعه اسلامی سرسختانه صیانت کند.

راهکارهای اساسی برای پیشگیری از تشویش افکار عمومی در فضای مجازی

من هم برای پیشگیری و هم مقابله با تشویش افکار عمومی حرف‌های مهمی دارم که به دلیل ضیق وقت، در اینجا فقط به راهکارهای اساسی برای پیشگیری اشاره می‌کنم :

یکم. خلق فضای مجازی داخلی

امروز از فضای مجازیِ داخلی تعابیر گوناگونی وجود دارد. اینترنت ملی یا شبکه ملی اطلاعات تعابیری است که زیاد تکرار می‌شود. آنچه مسلم است ایجا یک قلمرو بومی برای فضای مجازی در جهت صیانت از مصالح و منافع عمومی آن هم مبتنی بر احکام و ارزش‌های اسلامی چیزی نیست که بتوان از کنار آن به سادگی عبور کرد. البته اگر اصل وجود فضای مجازی داخلی را قبول کنیم، مهم ترین سئوال مربوط به مختصات آن است. بنده در همین حد عرض می‌کنم که فضای مجازی داخلی باید به گونه ای خلق و مدیریت شود که اگر به هر دلیل، شبکه جهانی اینترنت به روی کشوری مانند کشور ما- که در معرض توطئه‌های نظام سلطه قرار دارد- بالکل قطع شد، کوچک ترین اختلالی در مناسبات درون مرزی در عرصه فضای مجازی مانند دولت الکترونیک به معنای مصطلح، تبادلات پولی و بانکی، بانک‌های اطلاعاتی، سامانه‌های ارتباطاتی و غیره بوجود نیاید. البته کسی تصور نکند که فلسفه خلق فضای مجازیِ داخلی، بریدن از شبکه جهانی اینترنت و محروم کردن مردم از مزیت‌های بی شمار آن است، بلکه اتفاقاً یکی از پیچیده ترین بخش‌های فضای مجازی داخلی، تعبیه دروازه‌های هوشمند برای رفت و آمد به شبکه جهانی اینترنت است، دروازه‌هایی که بر اساس مصالح و منافع عمومی باز و بسته شود.

دوم. خوداتکایی و بازیگری

واقعیت این است که فضای مجازی در ساحت جهانی، میدان مساعدی برای بازیگریِ بازیگران بزرگ است و این بازیگران بزرگ هستند که قوانین این فضا را تعیین می‌کنند. از طرف دیگر، اگر بازیگری بزرگ شد، محدود کردن آن در مرزهای داخلی ممکن نیست و این بازیگر حتماً وارد میدان‌های فرامرزی خواهد شد. در اینصورت چه ایرادی دارد ما به عنوان یک جامعه اسلامی، فرصتی را مهیا کنیم که شرکت‌های ایرانی تدریجاً به بازیگران بزرگ در فضای مجازی تبدیل شوند و حتی با عبور از مرزهای کشور، در سطح جهانی به قدرتی تعیین کننده تبدیل شوند؟ اگر باور به امکان تبدیل شرکت‌های ایرانی به قول‌های فضای مجازی دنیا وجود داشته باشد، و متناسب با آن سرمایه گذاری شود شرکت‌های ایرانی، هم به نیازهای داخلی پاسخ خواهند داد، و هم انحصار شرکت‌های امریکایی در این میدان را خواهند شکست. برای نمونه، در همین چند ماهی که تلگرام در ایران فیلتر شده است و میدان غیر طبیعی و انحصاری به میدان رقابتی مبدل شده است، پیام رسان‌های ایرانی با همه مضایقی که با آن روبرو بوده و هنوز هم هستند، ظرف کمتر از ۳ ماه، ۱۰ میلیون از جمعیت کشور را جذب خود کرده اند و این رقم کمی نیست. مطمئن باشید اگر دولت از چند سال پیش از پیام رسان‌های ایرانی حمایت کرده بود، الان، مانند چین که پیام رسان وی چت عمده نیازهای مردم چین را تأمین می‌کند، یکی از پیام رسان‌های برتر ایرانی جای تلگرام در ایران را کاملاً گرفته بود.

سوم. باز کردن چتر قانون در فضای مجازی

نو بودن فضای مجازی و خروج اختیار آن از دست دولت‌ها نباید به معنای حاکمیت بی قانونی در فضای مجازی تلقی شود. فضای مجازی چه در امور سخت افزاری و چه در امور نرم افزاری، زمانی به سود یک ملت است که مغایرتی با قانون نداشته باشد و مأمورین قانون از انجام نظارت‌های قانونی بر روی آن عاجز نباشند. حتی اگر یک سرویسی از خارج از کشور به داخل کشور راه پیدا کند، کمترین شرط ادامه فعالیت آن قرار گرفتن در زیر چتر قانون است چیزی که پیام رسانی مانند تلگرام حاضر به قبول آن در کشور ما نشد.

چهارم. ایجاد آبشارهای محتوایی

مواجهه با فضای مجازی نباید از قانون جنگل تبعیت کند. در واقع، آنچه در جنگل حکمفرماست، قانون جذب و دفع طبیعی است که البته هم می‌تواند به رشد جنگل کمک کند و هم به هجمه آفات و نابودی جنگل منجر شود. آنچه مسلم است، فضای مجازی نیازمند مدیریت است و این مدیریت حتماً شامل بسترسازی برای تولید محتوای خوب و نافع هم می‌شود. من معتقدم، نه تنها باید بسترهایی را برای تولید محتوا توسط بخش خصوصی ( مبتنی بر قواعد عرضه و تقاضا و چرخه اقتصادی ) مهیا کرد، بلکه دولت هم موظف است برای غلبه محتوای سالم و نافع بر محتوای غیر نافع یا خنثی، نسبت به ایجاد بسترهای هدفمند برای تولید محتوا و رشد فرهنگ عمومی اقدام کند چیزی که من سرجمع از آن به آبشار محتوا تعبیر می‌کنم. آبشار محتوا یعنی ورود پرحجم و پرخروش محتوای سالم و نافع در فضای مجازی نه یک تولید کم رمق و بی اثر.

پنجم. تربیت اجتماعی بهره‌گیری از فضای مجازی

از تربیت اجتماعی برای بهره گیری از فضای مجازی به ارتقاء سواد رسانه ای نیز تعبیر می‌شود اما من ترجیح می‌دهم به جای سواد و آگاهی، از تربیت استفاده کنم. در حقیقت، زمانی می‌توان به مقاومت مردم در برابر هجمات دشمن و حتی آفات طبیعی مطمئن بود، که آنها را با تربیت صحیح در برابر این هجمات مصونیت داد. امروز بخش مهمی از قربانیان فضای مجازیِ آشوبزده، کسانی هستند که تحت دایره تربیت اجتماعی برای ورود به این فضا قرار نگرفته اند. توجه داشته باشید که یکی از عوامل اصلی تبدیل فرصت‌های فضای مجازی و پیام رسان‌ها به تهدید، بی اعتنایی کشور به تربیت اجتماعی در این عرصه است بطوریکه در سال‌های اخیر، آموزش و پرورش هیچ سهم مناسبی را به این موضوع در مدارس اختصاص نداده است.

ششم. گرفتن بهانه‌های تشویش افکار عمومی از دشمن

هر چند دشمن منتظر بهانه نمی ماند و خودش رأساً بسترهایی را برای عملیات روانی بوجود می‌آورد اما نباید تردید کرد مانند مگس که بر روی آلودگی و زخم می‌نشیند، دشمن هم فرصتی بهتر از بهانه‌هایی که خود ما با اشتباهات و ناشی گری‌های خود ایجاد می‌کنیم برای عملیات روانی پیدا نمی کند. بنابراین وجود هوشمندی در برابر دشمن و گرفتن بهانه‌های گوناگون از آن و از همه مهم تر، ایجاد هماهنگی و انسجام در تولید و توزیع اطلاعات مرتبط با امر اجتماعی، یکی از راه‌های مؤثر برای خنثی سازی عملیات روانی دشمن محسوب می‌شود.

ترجمه شعایر حج به شش زبان در شبکه‌های اجتماعی

ترجمه شعایر حج به شش زبان در شبکه‌های اجتماعی

به گزارش وبلاگ نویسی شمیم بلاگ به نقل از ایکنا به نقل از روزنامه الشرق الإوسط؛ پرتال حج که توسط مرکز دولتی ارتباطات عربستان وابسته به وزارت اطلاع‌رسانی این کشور به آدرس «‏https://hajj.media.gov.sa» راه‌اندازی شده، دربردرنده اخبار، گزارش‌ها، کلیپ‌های ویدئویی، مقالات، داستان‌های انسانی و بشردوستانه و تصاویر مربوط به شعایر و مناسک حج است.

در این پرتال که تاکنون از سوی یک میلیون و پانصدهزار نفر از 44 کشور مورد بازدید قرار گرفته، بیش از هزار خبر، کلیپ ویدئویی و گزارش تصوری درباره شعایر حج به دو زبان عربی و انگلیسی بارگذاری شده است.

همچنین، مرکز دولتی ارتباطات عربستان تاکنون صدها خبر و گزارش مربوط به شعایر و مناسک حج را توسط 19 کانال دیجیتالی و با هماهنگی با رسانه‌های داخلی و بین‌المللی و 40 نهاد دولتی شرکت کننده در حج به شش زبان عربی، انگلیسی، اردو، مالایی، فرانسوی و آلمانی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرده است.
انتهای پیام

چه اشخاص و مقاماتی تاکنون هدف حملات توئیتری ترامپ قرار گرفته‌اند؟

چه اشخاص و مقاماتی تاکنون هدف حملات توئیتری ترامپ قرار گرفته‌اند؟

جزئیاتی درباره توئیتر ترامپ/ چه کسانی در توئیتر ترامپ مورد حمله قرار گرفتندبه گزارش وبلاگ نویسی شمیم بلاگ به نقل از گروه بین‌الملل باشگاه خبرنگاران جوان به نقل از شبکه خبری سی‌ان‌ان، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا مدت‌هاست که از حساب توئیتری خود برای بدنام کردن و تحقیر مخالفان سیاسی خود استفاده می‌کند. با گذشت 18 ماه از دوران ریاست جمهوری او کاملا روشن است که او از این رسانه اجتماعی برای هدف قرار دادن مخالفان، وفاداران سابقش و رسانه‌ها استفاده می‌کند.

تازه‌ترین نمونه حملات توئیتری ترامپ به این هفته و «سگ» خطاب کردن اوماروسا مانیگو نیومن، دستیار سابق او مربوط می‌شود. ترامپ از زمان روی کار آمدن در ژانویه سال 2017 مستقیما نزدیک به 100 نفر را در صفحه توئیتر خود مورد حمله و توهین قرار داده است. البته این رقم دربرگیرنده توهین‌های او به اف‌بی‌آی، پلیس فدرال آمریکا و دیگر نهادهای داخل و خارج دولت نمی‌شود.

اعداد در این باره چیزهای بیشتری به ما می‌گویند. از حدود 75 مردی که ترامپ در توئیت خود با اسم آنها را مورد انتقاد قرار داده 62 نفر سفیدپوست بودند. البته این آمار شامل سه بسکتبالیست آمریکایی و نزدیک به 200 بازیکن لیگ فوتبال این کشور که تقریبا همگی سیاه‌پوست هستند و اعتراضاتی را نسبت به نابرابری نژادی و خشونت پلیس علیه سیاهان صورت دادند و به همین علت از سوی ترامپ مورد حمله قرار گرفتند، نمی‌شود.

ترامپ بارها در توئیترمعترضان خود را مورد حمله قرار داده و آنها را متهم می‌کند. از 22 زنی که در توئیتر رئیس جمهور آمریکا مورد انتقاد قرار گرفتند 16 نفر سفیدپوست و 12 نفر از آنها بالای 50 سال داشتند. با این حال براساس بررسی‌ها انتقادات او در صفحه توئیتر به زنان مسن و رنگین‌پوست جالب توجه است. به عنوان مثال ترامپ از زمان رسیدن به ریاست جمهوری خود تنها از نیومن، دستیار سابق کاخ سفید به عنوان سگ یاد کرد ( البته ترامپ از آریانا هافینگتن، سردبیر نشریه هافینگتن پست چند ماه پیش از آغاز تبلیغات ریاست جمهوری سال 2016 به عنوان سگی یاد کرد که اظهارات اشتباهی علیه او ایراد می‌کند).

در ژوئن سال 2017 ترامپ در پیامی توئیتری به  تحقیر و انتقاد از هوش و ظاهر میکا برژینسکی، از مجریان وقت برنامه «مورنینگ جوی» شبکه ام اس ان بی سی پرداخت.  ترامپ همچنین از رابرت دونیرو، بازیگر سرشناس هالیوود با عنوان فردی با بهره هوشی پایین یاد کرد و چند هفته بعد مکسین وارتز، نماینده سیاهپوست ایالت کالیفرنیا را نیز با عنوان مشابه مورد حمله قرار داد. در هفته‌های اخیر هم دو سیاهپوست دیگر لوبورن جیمز، بازیکن ان بی ای و دون لمون، از شبکه سی ان ان را مورد حمله قرار داد.

ترامپ در طول دوران ریاست جمهوری خود در صفحه توئیتر دست کم دو تن از مدیران شرکت‌های بزرگ آمریکا را مورد انتقاد قرار داده است: کنت فریزیر، مدیر عامل سیاهپوست شرکت بزرگ داروسازی «مرک اند کو» و باب ایگر، مدیرعامل شرکت «والت دیزنی» و عضو هئیت مدیره شرکت اپل.

با این حال هیچکس به اندازه هیلاری کلینتون، رقیب انتخاباتی ترامپ از حزب دموکرات در انتخابات سال 2016، در توئیتر ترامپ مورد حمله قرار نگرفته است. ترامپ از زمان روی کار آمدن 60 بار از عبارت «هیلاری خبیث» استفاده کرده است. همچنین عبارت «اخبار جعلی» 252 بار و «تعقیب توهمات» 113 بار در توئیت‌های ترامپ مشاهده شده است. رابرت مولر، بازرس ویژه پرونده مداخله روسیه در انتخابات به طور مستقیم یا غیرمستقیم حدود 30 بار در توئیت ترامپ مورد حمله قرار گرفته است.

از حملات توئیتری ترامپ به اشخاص مونث اینگونه برمی‌آید که ترامپ تا حدی ظاهر آنها را در توئیت خود خطاب قرار می‌دهد. نمونه آن درباره لیزا پیج، وکیل سابق اف بی آی مشاهده شد که ترامپ او را «لیزای دوست داشتنی» خطاب کرد.

ضعف  سواد رسانه ای معضل اجتماعی است

ضعف سواد رسانه ای معضل اجتماعی است

به گزارش وبلاگ نویسی شمیم بلاگ به نقل از ایرنا، «پیمان عین القضات» روز یکشنبه در نشست جوانان، ازدواج و توانمند سازی مهارت های سواد رسانه ای در خبرگزاری ایرنا استان مرکزی، افزود: ماهیت شناسی رسانه ها به ویژه شبکه های اجتماعی و ابزارهای نوین اطلاع رسانی در انتقال اطلاعات و تاثیر بر رفتار ، هنجارها و باورسازی باید در سطوح مختلف جامعه شناسانده شود و در این راستا سواد رسانه ای باید محور قرار گیرد.
وی اظهار داشت: رسانه های دیداری، شنیداری و مکتوب با ساختار مشخص حافظ نظم اجتماعی و منافع ملی هستند اما رسانه های نوین رویه ای شبکه ای داشته و در بسیاری موارد می به دلیل بی پروایی در اشتراک گذاری اطلاعات می توانند برهم زننده مناسبات ساختاری و هنجارها باشند.
این استاد دانشگاه بیان کرد: فضای اینترنت، ماهواره و شبکه های مجازی اگر بدون سواد رسانه ای در زندگی مردم وارد شوند می توانند از عوامل مهم در تغییرات اساسی اجتماعی و فرهنگی به ویژه رفتارهای همسرگزینی و ازدواج باشد و بر الگوهای ارتباطی درون خانواده اثرگذاری کند.
عین القضات یادآور شد: متون درسی سواد رسانه ای برای پایه دهم آموزشی کشور تدوین شده اما به صورت درس اختیاری است درحالیکه بایید آموزش در این زمینه به صورت جدی در همه لایه های اجتماعی دیده شود تا به گفتمان هدفمند در مناسبات رفتاری بیانجامد.
وی گفت: آموزش سواد رسانه ای در تداوم ازدواج ها نیز نقش کلیدی دارد زیرا طبق مطالعات دانشگاهی طیفی از خیانت های زوجین متاثر از شیوه های ارتباطی نوین و مجازی است و می طلبد که در آموزش های خانواده پایدار این مهم به صورت جدی وارد شود.
معاون پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اراک ادامه داد: فرار از مسئولیت ها، تمایل نداشتن به فرزند آوری، شرایط اقتصادی و منابع درآمدی کم جوانان و نبود نگاه ساده زیستی از دیگر عواملی است که در تاخیر ازدواج جوانان جامعه تاثیرگذار است.
عین القضات اظهار داشت: آمارهای منابع رسمی بیانگر آن است که 11 میلیون دختر و پسر در آستانه ازدواج در کشور وجود دارد که تمایل نداشتن شمار زیادی از این قشر به امر ازدواج می تواند یک هشدار جدی باشد که باخود معضلاتی چون از دست رفتن سن طلایی ازدواج و زادآوری و بسیاری از مخاطرات و آسیب های پیچیده را دارد.
در نشست جوانان، ازدواج و توانمند سازی مهارت های سواد رسانه ای که در خبرگزاری ایرنا استان مرکزی در اراک برگزار شد در خصوص سواد رسانه ای بحث و تبادل نظر شد.
استان مرکزی با 12 شهرستان دارای بیش از یک میلیون و 400 هزار نفر جمعیت است.
3005/6013/
انتهای پیام

خطی بر چهره‌ی مسجد صورتی

خطی بر چهره‌ی مسجد صورتی

‌به گزارش وبلاگ نویسی شمیم بلاگ به نقل از ایسنا‌، باز هم فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی بود که اولین تصاویر و نوشته‌ها را پیرامون رخدادی عجیب آنهم در دورانی که همه برای حفظ و پاسداشت بناهای تاریخی و ارزشمند با حساسیت خبرها را رصد می‌کنند؛ به اشتراک گذاشت.

خبر نوشته‌ای کوتاه ذیل تصویری بود که خواننده را متحیر می‌کرد، استفاده از سازه‌ی فلزی برای تبدیل ۲ حجره‌ی مسجد نصیرالملک به مکانی برای ارائه‌ی آموزش‌ها و اطلاعاتی به گردشگران داخلی و خارجی!! اما واکنش‌ها از فضای مجازی پا فراتر گذاشت و به مراجعه‌های حضوری تعداد زیادی از شهروندان به مسجد و متولی موقوفه‌ی نصیرالملک رسید.

مسجد نصیرالملک از بناهای معروف مذهبی تاریخی شیراز است که آوازه‌ای جهانی دارد؛ این مسجد در محله‌ی گود عربان یا محله‌ی اسحاق‌بیگ در جنوب خیابان لطفعلی‌خان زند و در نزدیکی حرم مطهر شاه‌چراغ و در کوچهٔ نصیرالملک قرار دارد.

این بنا به دستور میرزا حسن علی خان ملقب به نصیرالملک‌ که از اعیان و اشراف شیراز بود، ساخته شد و معماری آن کار محمدحسن معمار بوده ‌است.

ساخت این مسجد حدود ۱۲ سال به‌طول انجامید و از سال ۱۲۵۵ خورشیدی شروع شد و در سال ۱۲۶۷ خورشیدی به پایان رسید.

به گزارش وبلاگ نویسی شمیم بلاگ به نقل از ایسنا، مسجد نصیرالملک که اکنون تحت اشراف موقوفه‌ی نصیرالملک مدیریت می‌شود، همواره از نقاط مورد بازدید گردشگران داخلی و خارجی بوده است؛ مسجدی که معماری آن زیبایی‌های بصری ویژه‌ای داشته و هر بیننده‌ای مسحور می‌کند.

طی هفته‌های اخیر اما به صلاح‌دید متولیان موقوفه‌ی نصیرالملک کار ایجاد درگاهی فلزی بر روی ۲ حجره‌ی مسجد شروع شد؛ موضوعی که به گفته‌ی شفیعی مدیر موقوفه‌ی نصیرالملک با اطلاع کامل میراث فرهنگی فارس اجرایی شده است.

شفیعی در گفت و گو با ایسنا پیرامون این اقدام گفت: با توجه به اسلامی و تاریخی بودن این بنا و توجه ویژه‌ی گردشگران به آن، از مردادماه سال ۹۶ طرحی را با هدف آشنایی گردشگران با فرهنگ اسلامی آغاز کردیم.

او گفت: دراین طرح روحانیون آشنا با زبان‌های خارجی مختلف ضمن استقرار در مسجد؛ اطلاعاتی را در مورد مسجد به گردشگران ارائه داده و در صورت علاقه‌مندی افراد، مطالبی را در خصوص قرآن و دین اسلام نیز مطرح می‌کنند.

شفیعی که اعتقاد دارد گردشگران از این کار استقبال کرده‌اند؛ گفت: این طرح را با راه‌اندازی دفتر اسلامی گردشگری مسجد نصیرالملک به شکلی برنامه‌ریزی شده و با استفاده از جوانان تحصیلکرده در زمینه‌ی گردشگری و مسائل دینی ادامه دادیم.

مدیر موقوفه‌ی نصیرالملک بازدهی طرح را عالی ارزیابی کرد اگرچه شاخصی برای تعیین این ارزیابی ارائه نداد.

شفیعی با تاکید براینکه هر اقدامی در راستای مرمت بنا و اقدامات حفاظتی و ساختمانی با اطلاع کامل اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری فارس انجام شده است؛ خاطرنشان کرد: طی ۲۳ سال گذشته که در این موقوفه حضور دارم هیچ اقدامی را بدون اطلاع اداره کل میراث فرهنگی انجام نداده‌ایم.

او مدعی است که ابتدا قرار بوده که تنها سازه فلزی را برای یکی از حجره‌ها ایجاد کنند اما با نظر کارشناسان میراث فرهنگی حجره‌ی دیگری نیز به قرینه مد نظر قرار گرفته است.

شفیعی که هزینه‌ی این اقدام را بیش از ۷۰ میلیون تومان برآورد می‌کند، گفت: تمام اقدامات انجام شده مکتوب بوده و کتبا هم به میراث اعلام و کار با حضور نماینده‌ی میراث اجرایی شده است.

مدیر موقوفه‌ی نصیرالملک که اقرار می‌کند از زمان انتشار تصاویر و خبر کوتاه در شبکه‌های اجتماعی؛ هجمه‌ی زیادی را از سوی افراد شاهد بوده است، گفت: مردم علاوه بر پیام‌ها در شبکه‌های اجتماعی، حضورا هم در محل پیرامون موضوع سئوال می‌کنند.

به گزارش وبلاگ نویسی شمیم بلاگ به نقل از ایسنا، حضور مردم و طرح سئوال پیرامون علت تغییر در این بنا با استفاده از سازه‌ای نامتجانس، همزمان با حضور خبرنگار ایسنا مشهود بود.

شفیعی اما اصرار دارد که اگر میراث فرهنگی قصد ممانعت از اجرای طرح را داشته باشد، باید مکتوب اعلام کرده و از عهده‌ی خسارت‌های ناشی از چنین ممانعتی نیز بر بیاید.

تلاش خبرنگار ایسنا برای گفت و گو با مدیرکل میراث فرهنگی فارس از ظهر روز شنبه ۲۷ مرداد آغاز شد و تا زمان انتشار این خبر حاصلی به‌دنبال نداشته است.

به گزارش وبلاگ نویسی شمیم بلاگ به نقل از ایسنا، مدیریت چندگانه‌ بر مسجد نصیرالملک شیراز، شاید از عوامل مهم تاثیرگذار بر نابسامانی‌هایی است که پیرامون این بنای مذهبی و تاریخی خبر ساز می‌شود.

گم شدن چند تکه از کاشی‌های ورودی مسجد نصیرالملک یکی از این نابسامانی‌ها بود که مدیریت چندگانه، پاسخگویی را با مشکلاتی مواجه کرد.

مسجد نصرالملک امروز هم تولی‌گری اوقاف و امور خیریه را همراه دارد و هم نظارت میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری بر آن دیده می‌شود؛ اگرچه مدیریت آن به شکل مستقیم زیر نظر موقوفه‌ی نصیرالملک انجام می‌شود.

شفیعی مدیر موقوفه‌ی نصیرالملک اما تاکید دارد که برای مرمت و حفظ و نگهداری این مسجد که قاعدتا هزینه‌های سنگینی را می‌طلبد؛ اوقاف و میراث کمک‌های مالی و اعتباری کافی و برنامه‌ریزی شده‌ای نداشته‌اند.

به گزارش وبلاگ نویسی شمیم بلاگ به نقل از ایسنا، ضرورت ایجاد کمیته‌ای مشترک بین متولیان سه‌گانه‌ی این بنای مهم مذهبی تاریخی؛ موضوعی است که باید محل اتفاق نظر مسئولان بخش‌های مختلف باشد.

انتهای پیام

اسپیکر موتورولا برای رقابت با آمازون و گوگل

اسپیکر موتورولا برای رقابت با آمازون و گوگل

خبرآنلاین: محصول Motorola Smart AI رونمایی شده و به‌زودی وارد بازار چین می‌شود. موتورولا با تولید این محصول قصد دارد در بازار اسپیکرهای هوشمند رقیبی برای اکوی آمازون و گوگل هوم باشد.

این اسپیکر به وزن 280 گرم هم هوشمند بوده و هم نقش دستیار صوتی را بازی می‌کند که با مشارکت و همکاری تجاری بایدو/ Baido راهی بازار چین می‌شود.

«اخبار امروز چیست؟»، «مورد خاصی را به یاد من بیاور» و «شمارش 5 دقیقه یا …» مواردی است که این اسپیکر در ابعاد 90 در 102 میلی‌متر اجرا می‌کند.

همچنین به بسیاری از سؤالات روزمره پاسخ می‌دهد ازجمله اینکه امروز چه فستیوالی و کجا برگزار می‌شود؟ جدیدترین نوسانات بازار بورس را بگو و …

از نکات مهم اینکه این اسپیکر هوشمند از کاربر می‌آموزد و سپس طبق الگوریتم یادگرفته، کارها را انجام می‌دهد. از طرف دیگر «مود کودک» روی اسپیکر از ویژگی‌های خاص آن است که با بچه‌ها صحبت کرده و با آن‌ها یاد می‌دهد.

گفتنی است پردازنده این اسپیکراز نوع ARM Cortex 53 است که بلوتوث و وای فای هم دارد.

اسپیکرهوشمند موتورولا برای رقابت با آمازون و گوگل

اسپیکرهوشمند موتورولا برای رقابت با آمازون و گوگل

اسپیکرهوشمند موتورولا برای رقابت با آمازون و گوگل

اسپیکرهوشمند موتورولا برای رقابت با آمازون و گوگل

ترامپ دوباره به شبکه‌های اجتماعی تاخت

ترامپ دوباره به شبکه‌های اجتماعی تاخت

به گزارش وبلاگ نویسی شمیم بلاگ به نقل از ایسنا، به نقل از پایگاه خبری Cnet، دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا در توئیت روز شنبه خود بار دیگر به رسانه‌های اجتماعی تاخت و نوشت: آشکارا و بلند درباره دولت ترامپ صحبت کنید، ما نمی‌گذاریم اتفاق بیفتد. آنها ایده‌های بسیاری از راست‌گراها را که حق‌شان است، خاموش می‌کنند و در عین حال، کاری در قبال جناح دیگر انجام نمی‌دهند.

وی رویکرد دو شبکه “سی‌ان‌ان” و “ام اس ان بی‌ سی” را بیمارگونه توصیف کرد.

ترامپ اظهار داشت: نظارت و کنترل امری بسیار خطرناک است و اگر می‌خواهید اخبار گمراه کننده را اصل نشان دهید پس سی‌ان‌ان و ام اس ان بی سی گمراه‌تر هستند و با این وجود من نمی‌خواهم جلوی رویکرد بیمارگونه اینها را بگیرم.

ترامپ خواستار مشارکت همه خوب و بد شد و گفت: همه باید به حقیقت دسترسی داشته باشیم.

سری توئیت‌های ترامپ در پی ممنوعیت اخیر الکس جونز، تئوریسین توطئه راست افراطی در استفاده از رسانه‌های اجتماعی چون توئیتر، فیسبوک، یوتیوب و آیتونز منتشر شده است.

این کمپانی‌ها گفته‌اند که این فرد سیاست‌های آنها را درباره صحبت‌های انزجاری و تحریک به خشونت نقض کرده است.

توئیت‌های ترامپ همچنین در بحبوحه نگرانی در میان برخی از محافظه کاران درباره تعصب در بخشی از رسانه‌های اجتماعی و کمپانی‌های فناوری منتشر شده است.

انتهای پیام

اعتراف نویسنده «پدر» به شیطنت در یک صحنه

اعتراف نویسنده «پدر» به شیطنت در یک صحنه

ایسنا: حامد عنقا در مقام نویسنده سریال «پدر» با اشاره به سکانسی که بارها در شبکه‌های اجتماعی دست به دست و باعث خنده مخاطب شده است، اعلام کرد که در زمان ساخت این صحنه‌ها آگاه بوده که اتفاقاتی را در پی دارد و اظهار کرد: واقعیت این است که روزی که تصمیم گرفتیم این سکانس را بسازیم البته که حتما چشم‌های من یک برق شیطنتی هم داشت می‌زد اما در نهایت تصمیم خیلی خوبی بود.

اعتراف نویسنده «پدر» به شیطنت در یک صحنه

بخشی از برنامه «کیوسک» شبکه سه سیما شامگاه شنبه به گفت‌وگو درباره سریال «پدر» به نویسندگی و تهیه‌کنندگی حامد عنقا اختصاص داشت.

در این برنامه مجری به سکانس پریدن شخصیت پسر از پنجره اشاره کرد و با خنده گفت که یکی از سکانس‌های ماندگار تاریخ تلویزیون بوده است که در نهایت به نفع سازندگان تمام شده است؛ چرا که اگر فردی تا پیش از این سریال پدر را تماشا نمی‌کرد، با تماشای این صحنه در فضای مجازی به دیدن این سریال ترغیب می‌شد!

حامد عنقا در پاسخ به اظهارات مجری درباره این حواشی که در نهایت به نفع سریال و دیده‌شدن آن تمام شده است، چنین گفت: به هر حال این ابزاری است که هر درام‌نویسی با توجه به شرایط و اقتضائاتش به کار گیرد. بله، این حواشی به نفع سریال تمام شد.

البته می‌شد آن سکانس را به گونه‌ای دیگر هم ساخت اما واقعیت این است که روزی که تصمیم گرفتیم این کار را بسازیم البته که حتما چشم‌های من یک برق شیطنتی هم داشت می‌زد اما در نهایت تصمیم خیلی خوبی بود. من خیلی کیف کردم با این اتفاق.

او به این پرسش متعجبانه عبدی‌پور که آیا این کار مهندسی شده بود، پاسخ مثبت داد و افزود: وقتی داشتم این سکانس را می‌نوشتم می‌دانستم که این اتفاق باید واکنش ایجاد کند.