آیا واقعا می‌توانید تاریخچه فعالیت‌های‌تان در اینترنت را پاک کنید؟

آیا واقعا می‌توانید تاریخچه فعالیت‌های‌تان در اینترنت را پاک کنید؟

آی تی رسان: حتما تا به حال این جمله خنده‌دار را شنیده‌اید: “اگر من مردم، تاریخچه اینترنت من را پاک کنید.” هر کسی ممکن است به این فکر بیافتد چون هرچقدر هم که فعالیت‌های شما در اینترنت پرسش برانگیز نباشد، باز هم این احتمال وجود دارد که قبلا در گوگل جست‌وجوهایی کرده باشید که از دید دیگران متعجب‌کننده باشند. یا شاید هم پروفایل یک فرد خاص در فیس‌بوک را برای دفعات نسبتا زیادی بازدید کرده باشید. با این‌که اینترنت در حفظ حریم خصوصی کاربران پیشرفت‌های زیادی داشته، ولی باز هم این خود ما هستیم که درک درستی از حریم خصوصی خودمان در اینترنت نداریم.

از اواخر دهه ۱۹۹۰ اینترنت تبدیل به بخشی جدایی ناپذیر از زندگی ما انسان‌ها شد. امروزه تقریبا بیش از ۴ میلیارد انسان در اینترنت حضور مجازی دارند. این میزان در واقع کمی بیش از ۵۰ درصد جمعیت کل جهان است؛ معیاری که در سال ۲۰۰۰ فقط معادل ۷ درصد از جمعیت جهان بود. دسترسی به اینترنت دیگر یک امکان ویژه برای افراد خاص به حساب نمی‌آید و بیشتر تبدیل به یک حق بشری شده است چون بخش قابل توجهی از زندگی انسان‌ها به آنلاین بودن آن‌ها بستگی پیدا کرده است.

به خاطر میزان قابل توجه مصرف اینترنت در دنیا، جمع‌آوری اطلاعات کاربران مبدل به یک کسب‌وکار فوق‌العاده بزرگ شده است. موتورهای جست‌وجو مثل گوگل و شبکه‌های اجتماعی مثل فیس‌بوک به حجم غیرقابل باوری از اطلاعات شخصی و جزئیات زندگی‌های روزمره کاربران خود دسترسی دارند که این اطلاعات مسلما برای تبلیغات و بازاریابی بسیار ارزشمند هستند. با این حال فراموش نکنیم که این اطلاعات برای حکومت‌ها و هکرها هم ارزش دارند. به لطف تبلیغات هدفمند، روزانه افراد بیشتری متوجه می‌شوند که اینترنت چقدر در مورد آن‌ها می‌داند. اما حذف کردن اکانت‌تان از شبکه‌های اجتماعی شاید بهترین گزینه برای حل این مشکل نباشد.

مشکل پاک کردن اطلاعات این است که تقریبا هیچ چیز در اینترنت برای همیشه پاک نخواهد شد. به لطف قوانین و مقررات سرویس‌های اینترنتی که ما هیچ وقت آن‌ها را نمی‌خوانیم ولی در زمان عضویت در یک سرویس جدید به راحتی با آن‌ها موافقت می‌کنیم، از بین بردن اطلاعاتی که قبلا در اینترنت به اشتراک گذاشته‌اید واقعا کار دشواری است. شما، و دیگر کاربران یک سرویس اینترنتی، شاید نتوانید اطلاعات حذف شده را مشاهده کنید، ولی مطمئن باشید که این داده‌ها جایی در اینترنت پنهان شده‌اند و همچنان وجود دارند. در برخی موارد هم، این محتوا دیگر به خود شما تعلق ندارد.

به‌عنوان مثال، شما باید از فیس‌بوک تقاضا کنید که اکانت شما را برای همیشه حذف کند، اما گوگل می‌تواند اطلاعات شما را پیش خودش نگه‌دارد و هر طور که دلش بخواهد از این محتوا به نفع خودش استفاده نماید. یوتیوب ممکن است یک ویدیو را به درخواست کاربر پاک کند، ولی آن ویدیو باز هم در سرورهای یوتیوب باقی می‌ماند. دیوایس‌های مبتنی بر اندروید می‌توانند بدون اجازه و اطلاع شما تمام مکالمات‌تان را شنود کرده و ضبط نمایند. تمام این موارد هم از دید قانون آمریکا مجاز و قانونی به حساب می‌آید. در مارس سال ۲۰۱۷، مطابق رای کنگره آمریکا شرکت‌ها اجازه پیدا کردند که اطلاعات کاربران خود را جمع‌آوری کنند یا بفروشند.

این ماجرا فقط به خود شرکت‌ها ختم نمی‌شود. حکومت‌ها هم برای جمع‌آوری اطلاعات کاربران اینترنت به شدت تشنه هستند. ضمنا هکرها را هم از قلم نیاندازید. در هر حال، رد پای ما در اینترنت برای همیشه باقی خواهد ماند و هر شرکت و هکر و حکومتی ممکن است روزی از این ردپاها به نفع خودش بهره‌مند شود و تا کنون هم هیچ راه حل قاطعی برای از بین بردن کامل این اطلاعات پیدا نشده است. بله موافقم! کمی ترسناک است.

محمد هاشمی: علت فوت برادرم را به ما نگفتند

محمد هاشمی: علت فوت برادرم را به ما نگفتند

گفت و گو با برادر آیت الله هاشمی رفسنجانی   مانیتورها وصل بود و آثار حیات را نشان می‌داد، ولی وقتی پرسیدم که ایشان آثار حیات دارند، به من توضیح دادند که این‌طور نیست و به علت همین شوکی است که ما وارد می‌کنیم. آیت‌الله توسط تیم حفاظتشان به بیمارستان منتقل شده بودند و من نخستین نفر از خانواده بودم که از این خبر مطلع شدم. تاریخ انتشار: ۱۰:۰۸ – ۲۵ آذر ۱۳۹۶     پ    علت فوت برادرم را به ما نگفتند/ برای اینکه تهران شلوغ نشود مراسم را زودتر برگزار کردیم گروه سیاسی- رسانه‌ها: روزنامه شهروند در مقدمه مصاحبه با محمد هاشمی نوشته است: صبح روز شنبه؛ مسیر غرب به شرق، انتهای بزرگراه آیت الله هاشمی رفسنجانی، موسسه تحقیقات سرطان. «محمد هاشمی» در یکی از اتاق های ساختمان، پشت میزش نشسته است. برادری که کوچکتر از علی اکبر بود اما زندگی اش به اندازه آیت الله پرفراز و نشیب. هرچند که در سال های حضور برادر، کمتر به طور مستقیم وارد عرصه سیاست شد. محمد هاشمی ترجیح می داد آرام‌تر و بی‌‌سر و صدا تر پشت برادر بایستد. مردی که در دانشگاه برکلی کالیفرنیا تحصیل کرد و بعد از پیروزی انقلاب، زمانی که به ایران بازگشت، با حکم  امام رئیس سازمان صدا و سیما شد. دوران ریاستی که نیمی از آن در جنگ گذشت و نیمی دیگر در هیاهوی جریان ها و احزاب سیاسی. دورانی که هاشمی ها نقش پررنگی در آن داشتند.   هرچند که بعدها عده ای طومارهایی فراوان علیه آنها نوشتند. دورانی که از آن خاطراتی قابل تأمل بر جای مانده؛ از بازگرداندن نیروی پاکسازی شده به سازمان، اعتراض ها به پخش تصاویر زنان بدحجاب در تلویزیون، مخالفت‌ها و اعتراض های داخل سازمان و… تمام اینها از محمد هاشمی شخصیتی ساخته که بی شک یکی از مهمترین چهره های تاریخ شفاهی ایران بعد از انقلاب است. آیا تأثیر و تأثر هاشمی و هاشمی ها بعد از گذر از این سال ها و به خصوص پس از مرگ آیت الله، کمرنگ شده است؟ در این گفت و گو به دنبال این پرسش بودیم. همچنین سری زدیم به خاطرات  خانوادگی، اجتماعی و سیاسی محمد هاشمی؛ قبل و بعد از مرگ «علی اکبر هاشمی رفسنجانی».
  آیت‌الله اکبر‌ هاشمی‌رفسنجانی را با چه اسمی صدا می‌زدید؟
بیشتر آیت‌الله، گاهی اوقات شیخ اکبر و گاهی اخوی.
مرگ برادر، اخوی، شیخ اکبر یا آیت‌الله چقدر سخت است؟
برای من اصلا مرگ اخوی باورکردنی نبود؛ مرگش بسیار ناباورانه اتفاق افتاد و تمام لحظه‌هایی که در بیمارستان بالای سرش بودم و تیم احیا داشتند روی بدنش کار می‌کردند، حالت گیجی به من دست داده بود که چه شده و چرا؟ بسیار غیرمترقبه و غیرعادی بود اتفاقی که افتاد.
  از روز فوت ایشان چه چیزی به خاطر دارید؟ چطور خبردار شدید و کجا بودید که به شما اطلاع دادند؟
آن روز یکشنبه شروع خیلی آرامی داشت. آیت‌الله صبح در کمیسیون نظارت مجمع تشخیص مصلحت نظام و بسیار شاداب بودند و نکات بسیار مهمی هم مطرح کردند. ظهر هم آقای دکتر‌هاشمی، وزیر بهداشت تماس گرفتند و با ایشان ملاقات کردند. حوالی ظهر هم یکی از مدیران دانشگاه آزاد به دیدن ایشان آمدند. آن روز من کمی زودتر از دفتر خارج شدم و به همین موسسه آمدم تا کارهایم را انجام دهم. اخوی هم حدود ساعت ٤ از مجمع خارج شده بودند و در مسیر خانه‌شان به استخری که همیشه می‌رفت، رفته بود. کارم که تمام شد، به طرف خانه‌مان رفتم. خانه ما در نیاوران است. هنوز در راه بودم که یکی از همکاران تماس گرفت و گفت شنیدی وضع حاج آقا چطور است؟ گفت می‌گویند ایشان حالشان خوب نیست و به بیمارستان شهدا رفتند. بلافاصله دور زدم و خودم را به بخش اورژانس بیمارستان شهدا رساندم و دیدم تیم احیا دارند روی بدن آیت‌الله کار می‌کنند.
  پس هنوز زنده بودند که شما به بیمارستان رسیدید.
مانیتورها وصل بود و آثار حیات را نشان می‌داد، ولی وقتی پرسیدم که ایشان آثار حیات دارند، به من توضیح دادند که این‌طور نیست و به علت همین شوکی است که ما وارد می‌کنیم. آیت‌الله توسط تیم حفاظتشان به بیمارستان منتقل شده بودند و من نخستین نفر از خانواده بودم که از این خبر مطلع شدم. به‌هرحال تیم پزشکی در بیمارستان تلاش زیادی کردند، ولی هر سوالی که می‌کردم، می‌گفتند نه این آثار، آثار شوک است که برای احیا وارد می‌کنیم. یک‌دفعه مانیتور حرکت کرد و عقربه‌اش از ٦٠ به ٩٠ رسید که آن زمان خبرگزاری ایسنا به موبایل من زنگ زد و داشت صحبت می‌کرد که پزشکی که آن‌جا بود به من گفت آثار حیات بالا رفت. من که با تلفن حرف می‌زدم، گفتم حالشان بهتر شده، ولی بعد از یک دقیقه همان پزشک به من گفت که این همان آثار شوک بوده. بعد از یک ربع دکتر‌ هاشمی، وزیر بهداشت به بیمارستان آمدند و بعد هم دکتر روحانی، رئیس‌جمهوری و آقای جهانگیری آمدند و وضع را دیدند و با آقای دکتر‌هاشمی و تیم احیا تبادل‌نظر و اعلام کردند که ایشان دیگر برنمی‌گردد و کار از کار گذشته، بنابراین عملیات احیا را قطع کردند و اعلام شد که ایشان بر اثر ایست قلبی متاسفانه فوت‌کردند.
  آیت‌الله ‌هاشمی از نظر جسمی سالم به نظر می‌رسیدند و ظاهرا عارضه‌ای نداشتند. علت مرگ چه چیزی اعلام شد؟
علت مرگ را در بیمارستان ایست قلبی اعلام کردند، ولی علت ایست قلبی را کسی اعلام نکرد. هنوز هم کسی اعلام نکرده که علت ایست قلبی چه بوده. روزهای نخست که ما و اعضای خانواده حالت عادی نداشتیم، یعنی من تعادلی نداشتم و حالت شوک بسیار بدی به من وارد شده بود و طبعا نمی‌توانستم خیلی در این نوع مسائل بررسی و تعقل کنم. وقتی پزشکان گفتند ایشان ایست قلبی داشتند، من هم که در بیمارستان بالای سر اخوی بودم اعلام کردم علت ایست قلبی بوده، اما علت ایست قلبی مشخص نشد که چه بوده و آن در تخصص من هم نیست که بتوانم پاسخ دهم.
  شما پیگیری نکردید؟
جوابی نگرفتیم، یعنی جواب پزشکی یا علمی از این قضیه نگرفتیم که ببینیم علت ایست قلبی چه بوده است، چون کالبدشکافی هم انجام نشد، بنابراین برای ما علت ایست قلبی نامشخص است. آن چیزی هم که برخی از رسانه‌ها عنوان می‌کنند، همین است که علت ایست قلبی مشخص نیست. به ما رحلت آیت‌الله را به دلیل ایست قلبی اعلام کردند، اما این‌که علت ایست قلبی چه بود؟ آن را هنوز نمی‌دانیم.
  قبل از دفن آیت‌الله امکان کالبدشکافی و مشخص‌شدن علت ایست قلبی وجود داشت. آن زمان چرا برای مشخص‌شدن این علت اقدام نکردید؟
اخوی روز یکشنبه مرحوم و سه‌شنبه دفن شدند، در این دو روز شرایطی نداشتیم که بتوانیم دنبال علت این موضوع برویم. بعد از این‌که ایشان هم دفن شدند، بعضی از امکانات از دست رفته بود، بالاخره اگر کالبدشکافی می‌شد و علت خاصی داشت، مشخص می‌شد، اما ما راهی برای پیگیری نداشتیم که بتوانیم این کار را انجام دهیم.
  معمولا بین رحلت تا زمان دفن شخصیت‌های بزرگ زمان زیادی وجود دارد؟ مثلا بعد از رحلت امام‌خمینی(ره)، پیکر ایشان چند روز در مصلی بود و مردم می‌رفتند و با امام(ره) وداع می‌کردند. دلیل این‌که شما دو روز بعد از مرگ ایشان، به‌سرعت مراسم تشییع را برگزار کردید، چه بود؟
به دلیل این‌که مردم خیلی علاقه‌مند به ایشان بودند و برای‌شان شوک بزرگی بود و ممکن بود تهران خیلی شلوغ شود. مردم می‌خواستند از تمام شهرستان‌ها به سمت تهران بیایند و شاید آن‌قدر شلوغ می‌شد که قابل کنترل نبود، بنابراین ما به لحاظ این‌که حادثه‌ای اتفاق نیفتد، اعلام کردیم که مراسم زودتر است و فاصله بین رحلت تا تدفین را کم کردیم.
  بعد از فوت آیت‌الله ‌هاشمی‌رفسنجانی، جمع کثیری از مردم به‌خصوص جوانان در تشییع پیکر ایشان حضور باشکوهی داشتند. شما خودتان انتظار چنین استقبال گسترده‌ای را برای تشییع پیکر ایشان داشتید؟
راستش به غیر از حضور بی‌شمار مردم در مراسم تشییع قبلا هم نمونه‌هایی را از توجه یا استقبال مردم از ایشان دیده‌ایم. مثلا در همان نمازجمعه که آخرین نمازجمعه ایشان بود، جمعیتی بیش از یک‌میلیون خودشان را به جایگاه نمازجمعه رساندند، آن هم در تهران و در عرض چند ساعت. یا در انتخابات ٩٢ در چند روز نخست که اعلام شد آقای‌هاشمی نامزد شده‌اند، گزارشی دادند که تا به حال ٣٠‌میلیون رأی دارد و حتی در ذیل آن گفته بودند رئیس‌جمهوری ٣٠ میلیونی قابل کنترل نیست! بنابراین در همان انتخابات وقتی که ایشان را ردصلاحیت کردند، مردم سوال می‌کردند که به چه کسی رأی بدهیم و ایشان یک نامزد را معرفی کردند و همان نامزد در دور نخست رأی بسیار بالایی آوردند. می‌خواهم بگویم مواردی که مردم قدرشناسی کردند، زیاد بود. بنابراین در روز تشییع، شکوه و حرکت خودجوش مردمی برمی‌گردد به حقیقت عملکردی و شخصیت آقای ‌هاشمی. آیت‌الله حدود ٦٠‌سال سابقه مبارزه و خدمت برای نظام جمهوری اسلامی را داشتند. او در ٣٠‌سال اخیر مسئولیت‌های مهمی داشت و تصمیمات شجاعانه‌ای گرفت. من فکر می‌کنم حقیقتا مردم آیت‌الله ‌هاشمی‌رفسنجانی را به‌عنوان خادم خودشان می‌شناختند و این سیل جمعیت در روز تشییع درواقع نوعی قدردانی و قدرشناسی از آیت‌الله توسط مردم بود.
  صحبت از مردم شد؛ آیت‌الله هیچ‌وقت سوالات مردم را بی‌جواب نمی‌گذاشت، یادداشت‌های روزانه و کتاب‌هایش بخشی از تفکرات و ایدئولوژی‌های او بود که می‌خواست برای مردم کشورش بر جای بگذارد. همین هم شد که بعد از فوت ایشان مردم چشم انتظار وصیت‌نامه آیت‌الله ‌هاشمی‌رفسنجانی بودند، اما خبری از وصیت‌نامه نبود. وصیت‌نامه چه شد؟
نمی‌دانم. چون یک برگ پیدا شد که مربوط به زمانی بود که ایشان رفته بود آنژیوگرافی. اما باقی را ما دیگر ندیدیم. اسناد و مدارک احتمالا بعد از ارتحال ایشان بعضا جابه‌جا شده باشد و ما اطلاعی نداریم. در خانه که ندیدیم. در دفتر کار هم ما در جاهایی که می‌شد، نگاه کردیم؛ نبود، اما اگر در جای دیگر بوده، بعدا پیدا می‌شود. من هیچ‌وقت وصیت‌نامه‌ای از ایشان در زمان حیاتشان ندیدم که بگویم ایشان وصیت‌نامه‌ای نوشتند، اما توقع برای شخصیتی مثل ایشان این است که وصیت‌نامه داشته باشند که این هم یک سوالی است که من پاسخی برایش ندارم.
  یعنی می‌گویید ممکن است وصیت‌نامه را جابه‌جا کرده باشند؟
بله. احتمال هر چیزی وجود دارد؛ احتمالا.
  می‌روم سراغ بخش دیگری از سوالات که در مورد آخرین برادر آیت‌الله یعنی خودتان است. آقای‌ هاشمی شما خانواده مذهبی داشتید و در حوزه درس خواهنده بودید، اما در آمریکا تحصیل کرده‌اید؟ آیا خانواده یا آیت‌الله با مهاجرت شما به آمریکا مخالفتی نداشتند؟
پدر ما یک فلسفه‌ای برای خودش داشت و می‌گفت اولاد من اگر در سنین بلوغ در یک محیط مذهبی باشند و رشد کنند، ایمانشان قوی می‌شود، به‌طوری که دیگر هرجایی بروند افراد مسلمان و با ایمان باقی می‌مانند و حوادث روزگار و فساد آنها را تحت‌تأثیر قرار نمی‌دهد. به همین دلیل ما را در سنین ١٣ یا ١٤سالگی به قم می‌فرستاد که آن زمان بهترین محیط مذهبی قم بود. سن ١٣ یا ١٤سالگی تا ١٥سالگی ما به قم می‌رفتیم و ٥ یا ٦‌سال هم در قم می‌ماندیم و بعد از آن هر جایی می‌خواستیم می‌رفتیم. در آن دوران در قم تقریبا شرایط جدیدی به وجود آمده و دو جریان فکری با هم در حوزه علمیه شکل گرفته بود. یکی از این جریان‌های فکری مکتب تشیع بود که یک نشریه فصلنامه و سالنامه داشتند. افرادی که این نشریات را اداره می‌کردند، عمدتا شاگردان امام(ره) بودند و محتوا و نوع مقالاتی که در آن نوشته می‌شد، سیاسی-اجتماعی بود. اخوی من هم یکی از اعضای مکتب تشیع بود.   من هم که رفتم قم به واسطه برادرم به جمع آنها وارد شدم. این فضا در حقیقت یک فضای سیاسی-اجتماعی و متفاوت از فضای حوزه بود. در همین ارتباط با امام(ره) آشنا شدم، بنابراین تا‌ سال ٤١ قم بودیم و دیگر مبارزه مذهبی در کشور شروع شده بود. ‌سال ٤٨ وضع مبارزه در داخل کشور خیلی سخت شده بود، آن‌جا اخوی تصمیم گرفتند که مقداری از مسائل مبارزه را به خارج از کشور منتقل کنند. چون در لبنان، سوریه و اروپا افرادی بودند که این خدمت را انجام دهند، تصمیم گرفتند من را به آمریکا بفرستند. بنابراین من ابتدا اصلا برای تحصیل به آمریکا نرفتم و برای ساماندهی به مسائل مبارزاتی رفته بودم.
  آن زمان سفر به آمریکا راحت بود؟
بله، من با ویزای توریستی به آمریکا رفتم.
  باید پولدار بوده باشید که آن زمان به آمریکا سفر کردید و درنهایت ماندگار شدید.
 البته خانواده به من کمک می‌کردند، اما درعین‌حال خودم هم کار می‌کردم. هرچند آن زمان این‌طور نبود که زندگی در آمریکا پول خیلی زیادی بخواهد، همان‌قدر که می‌توانستی در این کشور بمانی و کار کنی، می‌توانستی خرج تحصیل و زندگی‌ات را هم بدهی.
  چه کارهایی می‌کردید؟
در کتابخانه کار می‌کردم. در دانشگاهی که بودیم یک کتابخانه بود و من آن‌جا کتابدار بودم. کار خوبی بود. هم فرصت مطالعه داشتم و درآمدی درحد تأمین شهریه و اینها بود.
  شما با ویزای توریستی به آمریکا رفتید و بعد ماندگار شدید؟
بله. ابتدا برای فعالیت‌های مبارزاتی به آن‌جا رفتم و وقتی دیدیم شرایط مناسب است و انجمن‌های دانشجویی زیادی بدون فشار و خفقان فعالیت می‌کنند، ویزایم را به ویزای تحصیلی تبدیل کردم، بنابراین هم دانشگاه می‌رفتم و هم انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی گروه پارسی‌زبان در آمریکا و کانادا را تاسیس کردیم.
  هدف از تاسیس انجمن اسلامی و نوع مبارزه در کشورهای غربی چه بود؟
این انجمن منشأ خدمات خیلی زیادی شد. در ابتدا من به اتفاق ٤نفر انجمن را تاسیس کردیم، ولی بعد‌ها نزدیک به ١٠‌هزار نفر عضو داشت. نوع مبارزه در آن‌جا متفاوت و بیشتر اطلاع‌رسانی بود و بعد هم آموزش‌های ایدئولوژیک. بعضا در کنار اینها یک‌سری تظاهرات و راهپیمایی‌های طولانی از شهرهای مختلف می‌گذاشتند که بیان می‌کردیم در ایران چه می‌گذرد و شاه چه می‌کند.
  دانشجویان ایرانی که در آن دوران در کشورهای غربی زندگی می‌کردند، به شما و فعالیت‌های مبارزاتی انجمن اسلامی اعتماد کرده بودند؟
بله، حتی چون من مقدار زیادی فعالیت‌ها را سامان می‌دادم، به من لقب «محمد پدر» داده بودند و بعد از پیروزی انقلاب هم بچه‌های انجمن اسلامی ایران و آمریکا خیلی در دولت مشارکت داشتند. چون نوعا آنها بچه‌هایی تحصیلکرده و با زیربناهای فکری و دینی و مذهبی بودند.
  این خطوط فکری و جریان‌های سیاسی مانع تحصیل دانشجویان نمی‌شد؟
اتفاقا زمانی بین بچه‌های انجمن اسلامی و کنفدراسیون خیلی بحث سختی درگرفت. آنها می‌گفتند الان زمان مبارزه است و درس خواندن ارتجاعی است. ما می‌گفتیم، نه ما باید درس بخوانیم. درس خواندن مهم است و ما در کنار درس خواندن مبارزه هم می‌کنیم.
  نظر امام(ره) در رابطه با مبارزه دانشجویان ایرانی در کشورهای خارجی چه بود؟
راستش این درگیری‌ها که بالا گرفت، دیگر ناچار شدیم و نامه‌ای به امام(ره) نوشتیم و از امام(ره) سوال کردیم (ایشان نجف بودند) الان تکلیف دانشجویانی که در آمریکا یا در خارج از کشور هستند، چیست و کدام مهمتر است، مبارزه یا تحصیل؟ امام(ره) جواب دادند که شما الان وظیفه‌تان درس خواندن است. خوب درس بخوانید، چون ما در آینده به شما نیاز داریم.
  یعنی برای امام(ره) تحصیل از مبارزات سیاسی مهمتر بود؟
بله، تازه این موضوع  به ‌سال ٥٠ برمی‌گردد، یعنی ٧ یا ٨‌سال قبل از پیروزی انقلاب. امام(ره) پیروزی را پیش‌بینی می‌کردند و توصیه ایشان این بود که شما که الان در آمریکا هستید، درس بخوانید و خوب درس بخوانید، چون آینده کشور به شما نیاز دارد. از این جهت بچه‌ها، هم خوب درس می‌خواندند و هم بهترین دانشگاه‌ها می‌رفتند و جزو شاگردان خوب بودند.
  کسانی که آن‌جا بودند به ایران برگشتند؟
بله. اکثر قریب به اتفاق آنها بازگشتند. کسانی مانند دکتر نوربخش، دکتر خرازی، دکتر غفوری و دکتر توفیقی. اصلا در کابینه مهندس موسوی تعداد زیادی بچه‌های انجمن اسلامی ایران و آمریکا بودند.
  پس شما خیلی فعالیت تأثیرگذاری در آمریکا داشته‌اید، چون در شرایط کنونی خیلی از کسانی که برای تحصیل می‌روند، حاضر به بازگشت به کشور نیستند.
هرچند این انجمن‌ها هنوز هم در آمریکا و کانادا فعالیت می‌کنند، اما شرایط داخلی حال حاضر، با شرایط اول انقلاب تفاوت زیادی کرده است. اول انقلاب وقتی که فضا باز شد و می‌توانستیم به ایران بیاییم، خیلی برای دانشجویان مهم بود. الان متاسفانه می‌بینیم که بسیاری از افراد نه‌تنها برای تحصیل بلکه حتی به بهانه‌های دیگر از کشور می‌روند و دیگر برنمی‌گردند.
  ایران امروز چه فرقی با ٣٠‌سال گذشته کرده که این اتفاق افتاده است؟
من فکر می‌کنم برای خیلی از جوانان وضع اقتصادی و کسب‌وکار و مسائل بعضا سیاسی و اجتماعی که در کشور وجود دارد، قابل تحمل نیست. ما باید این شرایط را تغییر دهیم. جوانانی که چندین‌ سال درس خواندند، بیکار هستند. خانواده از آنها توقع دارد یا مثلا دانشجویانی هستند که بسیار باهوش و اهل علم و فرهنگ‌اند و محدودیت‌هایی برای آنها قایل می‌شوند. اوایل انقلاب اصلا این حرف‌ها نبود و زمان جنگ هم عده‌ای از کشور رفتند، اما آنهایی که تحصیلکرده بودند، حتی در زمان جنگ آمدند که کمک کنند.
  دوری از خانواده سخت نبود؟
چرا به‌طور قطع هم برای من سخت بود و هم خانواده. به‌خصوص که در آن دوران آیت‌الله زندان بود و برادر دیگر ما در تصادف قبل از انقلاب کشته شده بود. من هم آمریکا بودم، مادر ما خیلی برایش سخت بود و پدر هم مرحوم شده بود. وقتی من از آمریکا برگشتم، مادرم خیلی خوشحال شده بود. می‌گفت: «امام‌خمینی از چهارده معصوم بیشتر کار کرد.» من خیلی دعا می‌کردم که شماها را یک بار دیگر ببینم، ولی نمی‌شد، یک امام‌خمینی(ره) آمد و از چهارده معصوم بیشتر کار کرد. می‌خواهم بگویم تا این حد دیدن فرزندانش مهم بود. (با بغض)
  شما همراه امام(ره) به ایران برگشتید؟
بله، در آن زمان وقتی امام(ره) را از نجف بیرون کردند، ایشان رفتند به مرز کویت که به همراهانشان ویزا دادند، اما به امام(ره) نه. امام(ره) شب به بصره رفتند و از آن‌جا حسین آقا، نوه امام(ره) با من تماس گرفتند که این قضیه اتفاق افتاده و ما فردا هر جا رفتیم به شما اطلاع می‌دهیم. دو روز بعد خبر دادند که امام(ره) رفتند پاریس و من از آمریکا به پاریس رفتم و خدمت امام(ره) بودم و بعد همراه ایشان به ایران آمدیم.
  بعد از انقلاب دیگر به آمریکا برنگشتید؟
من شب عید ٥٨ به آمریکا برگشتم، زندگی‌ام را جمع کردم، کارهایم را سامان دادم، آپارتمان اجاره‌ای‌ام را پس دادم، آمدم ایران و ازدواج کردم.
  کارتان را در نظام جمهوری اسلامی چطور آغاز کردید؟
در اوایل پیروزی انقلاب من نخستین کارم وزارت کشاورزی بود. چند ماه در این وزارتخانه مشغول بودم و بعد آقای رجایی نخست‌وزیر شدند و نسبت به تعیین وزیر خارجه آقای بنی‌صدر اختلاف داشتند و نتوانستند وزیر خارجه پیدا کنند و من را به‌عنوان معاون سیاسی و سرپرست وزارت خارجه خودشان انتخاب کردند.
  چطوری رئیس صداوسیما شدید؟
در پُست معاونت نخست‌وزیر و سرپرست وزارت امور خارجه بود که شورای سرپرستی صداوسیما اعلام کرد ما مدیرعامل نداریم. به من پیشنهاد مدیرعاملی دادند و گفتم باید خدمت امام(ره) برسم و با ایشان مشورت می‌کنم و اجازه می‌گیرم و به شما خبر می‌دهم. اما شورای سرپرستی همان روز که از پیش من رفتند، مرا به‌عنوان مدیرعامل اعلام کردند.
  یعنی خودتان دوست نداشتید؟
راستش ریاست صداوسیما بیشتر یک کار تحمیلی بود تا یک کار انتخابی.
  خاطرات جالبی از شما خوانده‌ام، مخصوصا روز نخست کاریتان مثل این‌که برق قطع می‌شود.
بله، ماه رمضان بود که من به صداوسیما رفتم. همان روز نخست کارم؛ افطار خانه بودم. ساعت ٨:٣٠ سر خبر یک‌دفعه تلویزیون برفکی شد. حاج احمدآقا بعد از چند دقیقه تماس گرفت و گفت تلویزیون قطع شده می‌بینی؟ گفتم بله دارم می‌بینم. به‌سرعت رفتم سازمان و دیدم که بچه‌ها دور خودشان می‌گردند. من هم چون روز اول بود و خیلی مرا نمی‌شناختند، از چند نفر از تکنیسین‌هایی که آن‌جا بودند، پرسیدم که چه شده. آنها با لحن توهین‌آمیزی گفتند آقا برو ما نمی‌دانیم چه شده! نمی‌دانستم چه کار کنم و سرآخر رفتم از نگهبان دم در پرسیدم که مدیر فنی پخش قبلا چه کسی بوده؟ گفت آقای مهندس امجدی. گفتم کجاست، گفت پاکسازی‌اش کردند. گفتم خانه‌شان را بلدی، گفت بله و نهایتا من را به خانه‌اش برد. ایشان در بلوار جردن سابق و آفریقای الان زندگی می‌کردند. مهندس امجدی وقتی من را دید تعجب کرد. سلام کردم و گفتم تلویزیون قطع شده می‌توانید با ما بیاید و راهش بیندازیم؟ و گفت که می‌آید.
  یعنی این کار فقط در تخصص همین یک نفر بود؟ پس چرا از سازمان رفته بود؟
بله، او یکی از بهترین متخصصان سازمان صداوسیما بود و وقتی از او پرسیدم الان کجا مشغول به کار هستی، گفت که من را پاکسازی کرده‌اند. گفتم چرا، گفت نمی‌دانم. گفتم فردا به دفتر من بیا.
  نمی‌ترسیدید که در نخستین روزهای کاری‌تان در سازمان صداوسیما این تصمیم سخت را بگیرید و یکی از کارکنان صداوسیمای رژیم شاهنشاهی را برگردانید؟
نه همان فردا که رفتم سرکار پرونده‌اش را خواستم و دیدم که در زمان شاه هم نمازخوان و بچه مسلمان بوده است. همان‌جا حکم عزل و پاکسازی را لغو کردم و او را به سازمان برگرداندم و به او مسئولیت دادم. اتفاقا این حرکت تأثیر خوبی روی بچه‌های فنی و افرادی که بی‌جهت پاکسازی شده بودند، داشت. در آن زمان یک شورای اداری درست کرده بودند که بچه‌های چپ بودند. مهندس امجدی توانست در عرض چند دقیقه تلویزیون را درست کند، کاری که یک عده تکنیسین نتوانسته بودند، انجام دهند. همین شد که بازگشت او به سرکار مورد استقبال قرار گرفت.
  وضعیت صداوسیما در آن زمان چطور بود؟
من هشتمین مدیرعامل بعد از انقلاب بودم. ٩ ماه آقای قطب‌زاده بود. در ٢١ ماه باقی ٦ مدیر عوض شده بودند و به عبارتی هر سه ماه یک مدیر عوض می‌شد. بنابراین وضع صداوسیما در آن دوران بسیار بی‌ثبات بود. نه نظام اداری داشت و نه نظام فنی. مثلا وقتی خبر می‌گفتند گاهی اخبار سه‌ساعت‌ونیم به طول می‌کشید! درحالی‌که اخبار باید درنهایت نیم‌ساعت باشد.
  در آن دوران گروه‌ها و جریان‌های سیاسی هم در کار صداوسیما دخالت می‌کردند؟
برای توضیح این سوال باید یک خاطره تعریف کنم. همان روزهای نخست کاری‌ام وقتی خواستم به اتاقم در طبقه یازدهم سازمان بروم با صحنه عجیبی روبه‌رو شدم. از ورودی که وارد راهرو شدم، دیواری در طول ١٥ متر ارتفاع داشت که در تمام سطح آن یک متر تا یک‌مترونیم اطلاعیه چسبانده بودند. گفتم اینها را از دیوار بکنید و برای من بیاورید. وقتی اطلاعیه‌ها را آوردند، دیدم تمام گروه‌های سیاسی که در کشور هستند، یک اطلاعیه داده‌اند. تا این‌که بالاخره بعد از یک‌سال‌ونیم شورای سرپرستی من را عزل و آقای جواد لاریجانی را به‌عنوان سرپرست انتخاب کردند.
  اما شما گفتید ١٣‌سال در صداوسیما کار کرده‌اید، بنابراین قطعا شما را برگردانده‌اند.
بله، پنجشنبه‌ای بود و داشتم در اتاقم وسایلم را جمع می‌کردم که حاج احمدآقا خمینی تماس گرفتند. از من پرسید شما را عزل کردند، گفتم بله. گفتند حکمی هم دادند؟ گفتم حکمی دادند و یک سرپرست انتخاب کردند و فقط حکم را به در اتاقم زده‌اند. گفتند می‌توانی حکم را برای من بفرستی و من حکم را فرستادم. امام(ره) فرمودند به سران قوا بگویید اینها استعفا بدهند، اگر استعفا ندهند، من عزلشان می‌کنم. چهار نفرشان را پیدا کردند و استعفا دادند و دو نفر که نمایندگان مجلس بودند. آن زمان اخوی  رئیس مجلس بود و ایشان مقاومت کردند. درنهایت احمدآقا تماس گرفتند و گفتند امام(ره) می‌گوید شما از شنبه به سر کار برو. بنابراین من خواستم به خدمت امام(ره) برسم. به اتفاق آیت‌الله به دیدن امام(ره) رفتم. آقای زواره‌ای که عضو شورای سرپرستی بودند نیز آمده بودند. امام(ره) صحبت تندی کردند و نامه دادند که من را به‌عنوان نماینده خودشان در صداوسیما انتخاب کرده‌اند تا وقتی سران سه‌قوه تصمیم بگیرند که چه کار کنند. بعد از آن نامه امام، من ١٢‌سال در صداوسیما ماندم.
  بنابراین در بحرانی‌ترین دوران کشور شما مدیرعامل صداوسیما بودید، اوایل انقلاب، دوران جنگ و کمبود امکانات.
بله، از نظر فنی صدا و تصویر قبلا از طریق ماکروویو انتقال داده می‌شد. کاری که در دوران من انجام شد این بود که ماهواره و ماکروویو را وارد سیستم کردیم. به این شکل گسترش شبکه‌های تلویزیونی راحت بود. همین هم شد که در زمان من شبکه سه راه‌افتاد.
  هدف از تأسیس شبکه سه چه بود؟
اصلی‌ترین هدف این بود که این شبکه برای جوانان باشد. برنامه‌های ورزشی و تفریحات سالم و اینها باید باشد، چون فضای جنگ و اوایل انقلاب، فضای محزونی بود. هر روز شهید می‌آورند و شرایط کشور سخت بود و فضا فضایی نبود که شاد باشد. مردم هم مشکلاتشان زیاد بود و امکانات و تفریحات کم بود، بنابراین ما شبکه سه را با هدف جوانان و نشاط راه انداختیم.
  از آن‌جایی که امام(ره) شما را به‌عنوان نماینده خودشان در سازمان صداوسیما معرفی کرده بودند، رابطه امام(ره) با تلویزیون چگونه بود؟
رابطه امام(ره) با تلویزیون خیلی خوب بود. امام(ره) برنامه‌ها را می‌دیدند و دقت خیلی زیادی داشتند و گاهی تذکر می‌دادند. فکر می‌کنم‌ سال ٦٦ بود که عده‌ای مخالف علیه تلویزیون حرف می‌زدند. در نمازجمعه تهران هم ١٥‌هزار نفر طوماری علیه تلویزیون امضا کردند. آقای محمدی گیلانی در نمازجمعه تهران سخنران بود، صحبت خیلی تندی علیه صداوسیما کرد و من را به اسم خطاب کرد که محمد من تو را می‌شناسم، تو بچه مسلمانی بودی و این حرف‌هایی که می‌زنی این رساله امام(ره) است و… ؟! از این حرف‌ها. خلاصه جو خیلی تند شده بود.
  امام(ره) در برابر این حرف‌ها و شعارهای علیه صداوسیما چه واکنشی داشتند؟
همان موقع من نزد امام(ره) رفتم و گفتم آقای محمدی‌گیلانی، عضو فقهای شورای نگهبان علیه من حرف زده آن هم به استناد رساله شما. تکلیف من چیست، چون نمی‌خواهم آخرتم را فدای دنیای دیگران کنم. ما چه کار کنیم. امام(ره) گفتند از من سوال کن و بنویس و من جواب می‌دهم. من مطالبی را نوشتم و امام(ره) یک جواب دادند. «باسمه‌ای تعالی. نظر نمودن به این قبیل فیلم‌ها نمایشنامه‌ها هیچ یک اشکال شرعی ندارد و بسیاری از آنها آموزنده است و پخش آنها نیز اشکالی ندارد. همین‌طور فیلم‌های ورزشی همین‌طور آهنگ‌ها اکثرا بی‌اشکال است. گاهی خلاف به‌طور نادر دیده می‌شود که باید بیشتر مواظبت کرد لکن دو نکته باید مراعات شود اول آن‌که کسانی که گریم می‌کنند باید محرم باشند و اجنبی حرام است چنین کاری را انجام دهد دوم آن‌که بینندگان از روی شهوت نظر نکنند. روح‌الله موسوی خمینی.» من از امام(ره) در مورد قضیه گریم پرسیدم و ایشان گفتند من تیتراژ اول و آخر برنامه را نگاه کردم و گاهی بازیگر زن دارید و گریمور زن ندارید و بالعکس و من توضیح دادم که اگر اجنبی این کار را انجام می‌دهد این کار را دیگر نکند. ببینید دقت امام(ره) در این حد بود که تیتراژ را می‌خواندند. شخصا خود من تا آن‌ سال که ٨‌سال بود مدیرعامل بودم، چنین دقتی نداشتم.
  آیا خودتان برای پخش برنامه‌ها تصمیم می‌گرفتید یا با امام(ره) مشورت می‌کردید؟
امام(ره) هم رادیو گوش می‌دادند و هم تلویزیون نگاه می‌کردند و اگر موارد خلافی می‌دیدند به من تذکر می‌دادند. امام(ره) به من گفته بودند هر وقت سوالی داری بیا و به همین دلیل من دیدار ادواری با ایشان داشتم و زیاد به خدمت‌شان می‌رسیدم. در این دیدارها هم مطالبی که به نظرشان می‌آمد به من می‌گفتند، اما در مسائل سیاسی برنامه‌های تلویزیونی به هیچ‌وجه امام(ره) اظهارنظر نمی‌کردند و بیشتر در رابطه با بعد اجتماعی یا دینی، مسائل و کمبودهای رادیو و تلویزیون را نقد می‌کردند.
  بعد از انقلاب اسلامی سبک برنامه‌های صداوسیما متحول شده بود. آیا باز هم برنامه‌ها مشکلات اخلاقی داشتند؟
قبل از انقلاب در رابطه با زندگی ناصرالدین‌شاه، سریالی به نام سلطان صاحبقرانیه ساخته بودند. در این سریال فصل مهمی به زندگی امیرکبیر اختصاص داشت. در دوران ریاست من در صداوسیما به سالگرد امیرکبیر که رسیدیم، بچه‌ها از سریال سلطان صاحبقرانیه یک ساعت برنامه درآوردند که به مناسبت سالگرد او از تلویزیون پخش کنیم. صحنه آخر این برنامه تصویری نزدیک از صورت بازیگری که نقش همسر امیرکبیر را بازی می‌کرد، روی صفحه تلویزیون افتاده بود. این صحنه درعین‌حال که زیبا بود، اما تصویری زیبا از یک زن را نشان می‌داد. بعد از پخش این برنامه امام(ره) من را احضار کردند و گفتند: «زن امیرکبیر کی این شکلی بوده؟» (با خنده)
  جریان‌های سیاسی یا گروه‌های افراطی دهه ٦٠ با برنامه‌های رادیو و تلویزیون مشکلی نداشتند؟
برخی اوقات در جریان پخش بعضی از برنامه‌ها و سریال‌ها اعتراض‌هایی به صداوسیما می‌شد. خاطرم هست سریالی به نام اشک تمساح از تلویزیون پخش می‌شد که براساس داستانش یک زوج سلطنت‌طلب زندگی مخفیانه‌ای در ایران داشتند و در یک اتاق زن و مرد با یکدیگر صحبت می‌کردند. بازیگر زن به دلیل این‌که نقش سلطنت‌طلب را بازی می‌کرد، هیچ حجابی نداشت. همین موضوع باعث شد طوماری علیه ما بنویسند، با این عنوان «اشک تمساح اشک مومنین را درآورد». در نمازجمعه هم ١٥‌هزارنفر آن را امضا کردند و خواستار قطع پخش سریال اشک تمساح شده بوند. همان موقع من رفتم خدمت امام(ره) و از ایشان پرسیدم که چه باید کرد؟ ایشان فرمودند به نظرم لیبرال‌ها، طومارنویسان را هم فریب داده‌اند. اما درنهایت جو بالا گرفت و شورای سرپرستی هم دستور قطعش را داد. همان زمان در مورد پخش این سریال از خبرگانی سوال شد و آنها گفتند که ممکن است در تولید سریال خلاف شرع واقع شده باشد، ولی پخش سریال خلاف شرع نبوده است. من دوباره نزد امام(ره) رفتم و از ایشان پرسیدم، آقا این شأنش چیست و ایشان فرمودند آن زن و مردی که نشسته بودند دور میز و با یکدیگر صحبت می‌کردند، اگر محرم نبودند، خلاف شرع است. اما پخش این سریال خلاف نبوده است.
  امام(ره) خیلی دقیق و ریزبینانه مسائل و مشکلات تلویزیون را نقد و بررسی می‌کردند. در برنامه‌های سیاسی که از تلویزیون پخش می‌شد، امام(ره) به چه نکاتی توجه داشتند.
امام(ره) درباره برنامه‌های سیاسی تلویزیون به‌ندرت اظهارنظر می‌کردند. آن زمان ما در صداوسیما یک شورای سیاسی داشتیم که این شورا متشکل از ١٥نفر از نمایندگان مختلف نهادها مثل وزارت اطلاعات، قوه قضائیه، قوه مجریه، احزاب و روزنامه‌نگاران بود که بحث‌های سیاسی در رابطه با برنامه‌های تلویزیونی در این شورا مطرح می‌شد و هیچ‌وقت هم مشکلی نداشت. هیچ‌گاه ما را در رابطه با مسائل سیاسی برنامه‌ها منع نمی‌کردند، به غیر از یک مورد که آن هم در زمان ریاست من نبود.
  منع سیاسی چه بود؟
یک هیأت ٨ نفره از رؤسای‌جمهوری کشورهای منطقه برای میانجی‌گری جنگ به تهران آمده بودند. در آن هیأت محمد ضیاءالحق هم حضور داشت. رادیو یک برنامه‌ای گذاشته بود و ضیاءالحق را ضیاءالباطل اعلام کرده بود. این موضوع در ذهن مانده بود و هر وقت می‌خواستند برنامه‌های رادیو و تلویزیون را نقد کنند، می‌گفتند: «مهمان دعوت می‌کنند، فحشش می‌دهند.» خیلی به این مسائل اهمیت می‌دادند و دوست نداشتند به شخصیتی توهین شود.
  بعد از ارتحال شما ٥‌سال دیگر هم رئیس سازمان صداوسیما بودید و بعد از شما آقای علی لاریجانی رئیس سازمان صداوسیما شدند. می‌دانم شما در مراسم تودیع خودتان و معارفه آقای لاریجانی شرکت نکردید. چرا؟
بله، آقای لاریجانی یک ماه قبل از من و ١٠‌سال بعد از من، رئیس صداوسیما بود. شرکت نکردن من در مراسم تودیع و معارفه دلیل خاصی نداشت. کارکنان سازمان به من خیلی علاقه داشتند و می‌خواستند مراسم تودیع و معارفه‌ مفصل برگزار شود. از ابتدا قرار بود تودیع جدا باشد و معارفه جدا. اما معارفه مقداری جنبه دستوری به خودش گرفته بود و من فکر کردم اگر بخواهم در این مراسم شرکت کنم، ممکن است شلوغ و حرف‌هایی بیان شود. ممکن بود در مراسم تودیع برخی از همکاران حرف‌هایی بزنند و فضا متشنج شود، بنابراین حرمت آقای لاریجانی را حفظ کردم و خواستم فضا آرام باشد که در این مراسم شرکت نکردم.
  در آخرین بخش گفت‌وگو برگردیم به زمان حال. خانواده‌ هاشمی نقش‌های مختلفی در نظام جمهوری اسلامی داشته‌اند، اما به نظر می‌رسد نقش شما و خانواده ‌هاشمی دختران و پسران آیت‌الله بعد از فوت کمرنگ شده‌اید.
این موضوعی که می‌فرمایید وجود دارد. دلیل آن را نمی‌دانم، قبل از این هم نسبت به آقای ‌هاشمی حساسیت زیاد بود و همچنان هم زیاد است. به نظر می‌رسد با اسم آقای‌ هاشمی مسأله دارند و احتیاط می‌کنند. به قول معروف این موضوعات برمی‌گردد به آیت‌الله‌ هاشمی که برخی می‌خواهند ایشان فراموش شوند و خانواده‌ و بستگانشان کمتر دیده شوند و هر چقدر که بتوانند حضور و نام آنها را کمرنگ‌تر می‌کنند. (با خنده) و می‌گویم: دولت آن نبود که در نعمت زند/ لاف یاری و برادرخواندگی!!
  جریان‌های سیاسی یا احزابی هستند که قصد این کار را دارند یا جریانی بزرگتر از احزاب وجود دارد؟
احزاب هم هستند، اما تنها آنها نیستند. در گذشته هم نسبت به آیت‌الله رفتارهای نامناسبی وجود داشته است. با وجود این‌که ایشان رئیس تشخیص مصلحت نظام بودند، اما از نظر رسانه ملی ممنوع‌التصویر و ممنوع‌الخبر بودند. تنها در موارد خیلی جزیی یا موضوعاتی که به نفع‌شان بود از آیت‌الله استفاده کنند، این کار را می‌کردند. به‌عنوان مثال ایشان فرمانده جنگ بودند و زمانی که هفته دفاع مقدس می‌شود، نامی از ایشان برده نمی‌شود و تصویری نیز از ایشان دیده نمی‌شود. به‌هرحال وقتی از فرمانده جنگ نامی برده نشود، مشخص می‌شود که چه دیدگاهی در این زمینه وجود دارد. یا در دهه فجر. محور دهه فجر جناب‌ هاشمی بودند و حکم آقای بازرگان را به ایشان دادند تا در جمعی که آقای بازرگان و حضور داشتند، بخوانند. اما دهه فجر که می‌شود، نامی از آقای‌ هاشمی برده نمی‌شود. خانواده ایشان هم مشمول این مهرورزی شده‌اند. (با خنده)
  آیت‌الله‌ هاشمی موسس دانشگاه آزاد بودند، اما اکنون به نظر می‌رسد در دانشگاه آزاد به نوعی ‌هاشمی‌زدایی صورت می‌گیرد. شما فکر نمی‌کنید که می‌توانید جلوی این جریان را در دانشگاه آزاد بگیرید؟
ما هیچ ابزار یا امکان عملی در دانشگاه آزاد نداریم. به‌هرحال دانشگاه آزاد رئیس و رئیس هیأت‌امنا و هیأت‌امنا دارد و از نظر ساختاری نیروهایش تکمیل است و این‌گونه نیست که ما بتوانیم در کارهای آنها دخالتی کنیم یا راه نفوذی در آن داشته باشیم. تمام این مسائل در امتداد هم هستند و جریانی خواهان حذف جناب‌ هاشمی است. متاسفانه با مدیران آقای‌ هاشمی در مجمع نیز برخورد بسیار بدی شده است و برخی از آنان نیز حذف شده‌اند. برخی از آنها کارمند بودند و زندگی‌شان به حقوق و کارشان بستگی داشته است و منابع دیگری برای امرار معاش نداشتند و حال بسیار تحت فشار قرار گرفته‌اند و حقوق آنها قطع شده است. به‌هرحال این جریانی است که ادامه دارد و ما هم طلب و توقعی از کسی نداریم. اما آقای ‌هاشمی سهم بزرگی در پیروزی انقلاب و تثبیت نظام داشته و توقع این است که به مدیران ایشان نامهربانی تا این حد نشود. همه اینها متاسفانه توسط کسانی انجام می‌شود که خودشان از مدعیان و کارمندان آقای ‌هاشمی بودند و  شاید بسیاری از امکانات و شرایطی که دارند به خاطر آقای ‌هاشمی است، ولی حالا که در صدر امور قرار گرفته‌اند، این‌گونه عمل می‌کنند.
  شما تجربه زیادی در جنبش‌های دانشجویی دارید، آیا جنبش‌های دانشجویی دانشگاه آزاد می‌توانند کاری کنند که این ‌هاشمی‌زدایی اتفاق نیفتد؟
در حال حاضر جنبش‌های دانشجویی دوگانه‌اند. حرکت‌هایی در دانشگاه تحت عنوان بسیج هست که آنها کمتر حاضرند در مورد آقای ‌هاشمی سرمایه‌گذاری کنند. برخی از حرکت‌ها دانشجویان هستند که با محدودیت‌ها و معذوریت‌هایی مواجه‌اند و نمی‌توانند کاری از پیش ببرند. وقتی سیاست و استراتژی بر این باشند، دیگر افراد کمتر می‌توانند در برابر این موج بایستند. ما اطلاع داریم حتی اخیرا حدود یک ماه پیش کتابی علیه ایشان در شهرها و روستاهای مختلف منتشر کردند. بعد از رحلت ایشان، اتهامات زیادی در این کتاب به ایشان زده‌اند.
  واکنشی نشان ندادید؟
چه کاری از ما برمی‌آید؟ می‌گویند فردی به ته چاه رفته بود و صدا می‌کند و کمک می‌خواهد، شخص دیگری می‌گوید، صبر کن تا طناب بیاورم و نجاتت دهم. آن فرد می‌گوید اگر صبر نکنم چه کار کنم؟!
  با این همه ‌هاشمی‌زدایی در کشور و شهر آیا برای تغییر نام بزرگراه نیایش به بزرگراه آیت‌الله ‌هاشمی‌رفسنجانی مشکلاتی پیش نیامد؟ کارشکنی‌ای نشد؟
در ابتدای انجام این کار خیلی تمایلی وجود نداشت و در شورای شهر چهارم بحث‌هایی شده و مخالفت‌هایی هم صورت گرفته بود، حتی مکان‌هایی برای ثبت‌نام ایشان مخالفت کرده بودند. اما در آن زمان اتفاق نیفتاد. بعد از انتخابات که وضع جدیدی پیش آمد و اعضای شورای شهر تغییر و حرکتی کردند، نام این بزرگراه به آیت‌الله ‌هاشمی‌رفسنجانی تغییر کرد.
  چالشی که اکنون در سیاست خارجی کشور وجود دارد قطع رابطه ایران با عربستان است. با این حال، در دوران حیات آیت‌الله ‌هاشمی، ایشان سیاستمدار اخلاق‌مداری بودند که در روابط ایران با دیگر کشورهای منطقه نقش زیادی داشته‌اند. استراتژی ایشان در تعامل با کشورهای همسایه چه بود؟
تدبیر آقای ‌هاشمی برای بحران منطقه مبتنی بر تعامل سازنده و حفظ منافع متقابل بود. او هیچ‌وقت یک‌جانبه به روابط با کشورها نگاه نمی‌کردند. وقتی تصمیم می‌گرفت کاری انجام شود، نگاهشان یک نگاه دوجانبه و دوطرفه بود. مثلا اگر به ادبیاتی را که در نامه‌هایی بین آیت‌الله و صدام حسین مبادله شد، نگاه کنید، متوجه می‌شوید تمام محور حرف‌های او برمبنای این بوده است که ما دو کشور چگونه رفتار کنیم. حتی یک‌بار در نامه‌هایش از الفاظی توهین‌آمیز استفاده نمی‌کرد و با همه این‌که درگیر جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بودیم، باز هم صدام را به‌عنوان یک فرد جنگ‌طلب یا کسی که باعث کشته‌شدن جوانان ایرانی شده بود، خطاب نمی‌کرد. وقتی مبنا براساس صلح و تعامل و اصلاح بود، ادبیاتی که استفاده می‌کردند این‌گونه بود. در مسائل آتش‌بس با عراق تدبیر دیگری که ایشان به خرج دادند این بود که وقتی عراقی‌ها پیشنهاد دادند ما افرادی را در زمین و آب‌های ایران قرار بدهیم و بعد مرزهایمان را مشخص کنیم، او جواب داد که این مسأله زمان‌بر است و اگر می‌خواهید کاری انجام شود، همان معاهده ١٩٧٥ را که بین ما بود و پاره‌اش کردید، به رسمیت بشناسیم. درنهایت نیز صدام جواب داد که این پیشنهاد را می‌پذیرد.
  درحال حاضر عربستان و کره‌شمالی دو کشور خبرساز در زمینه سیاست خارجی هستند. آقای‌ هاشمی در اوایل دهه٦٠ سفری به عربستان و کره‌شمالی داشتند و با سران این دو کشور دیدار کردند. فکر می‌کنید اگر آیت‌الله ‌هاشمی هنوز در قید حیات بودند، چه استراتژی در روابط ایران با کشورهای منطقه ‌داشتند؟
در دهه ٧٠ یک کنفرانس اسلامی در پاکستان برگزار شده بود که آقای‌ هاشمی در آن شرکت کرد. در آن زمان امیرعبدالله که هنوز ولیعهد عربستان بود نیز در این کنفرانس حضور داشت. او با امیرعبدالله رفتاری کرد که او شیفته آیت‌الله ‌هاشمی شد. فکر کنید اخوی بنده به‌عنوان رئیس‌جمهوری ایران و امیر عبدالله به‌عنوان ولیعهد عربستان بود، اما با همه اینها خود آیت‌الله درخواست دیدار با ولیعهد عربستان را کرده بود. اتفاقی که باعث می‌شود حتی امیر عبدالله دستپاچه شود و راه می‌افتد به سمت آقای ‌هاشمی که وسط راه به هم برسند. بنابراین اگر هنوز هم در قید حیات بودند، اگر ماموریت یا مسئولیتی در روابط ایران با کشورهای خارجی داشتند، به‌طور قطع به بهترین شکل بحران منطقه را خاموش می‌کردند.
  آیت‌الله ‌هاشمی از معدود سیاستمدارانی بود که یادداشت‌های روزانه داشت. قطعا گنجینه‌ای است، حال بخشی قابل انتشار است و بخشی ممکن است زندگی شخصی ایشان باشد. تمایلی برای چاپ و انتشار این یادداشت‌ها دارید؟ اصلا فکر می‌کنید در شرایط کنونی برای چاپ نوشته‌های آیت‌الله مجوز می‌دهند؟
تابه‌حال تجربه نکرده‌ایم که بدانیم می‌توانیم مجوز برای چاپ بگیریم یا خیر؟ این موضوع به محسن آقا فرزند آیت‌الله سپرده شده، چون وصی ایشان محسن آقاست که چاپ این خاطرات ادامه پیدا کند. هنوز بعد از فوت آیت‌الله کتابی در این زمینه چاپ نشده است.
  برنامه خاصی برای سالگرد ایشان در نظر گرفته‌اید؟
برنامه پیش‌بینی‌شده است. یک کنگره یا همایش در یک روز برگزار می‌شود و در روز فوت ایشان هم مراسمی در حرم امام(ره) که محل دفن‌شان است، برگزار می‌کنیم. در این همایش بحث‌هایی درباره موضوعات مختلف مطرح می‌شود.
  آن‌طور که برادرزاده‌تان خانم فائزه ‌هاشمی گفته‌اند خودشان و برادرانشان ممنوع‌الخروج هستند. آیا شما هم ممنوعیتی از این قبیل دارید؟
برای بنده که این اتفاق نیفتاده است، اما شنیده‌ام که فائزه و عماد پسر محسن آقا و آقا یاسر ممنوع‌الخروج شده‌اند.
  آقای‌ هاشمی آیا فرزندان شما هم وارد عرصه سیاست شده‌اند؟
نه، فرزندان من در این عرصه حضور ندارند. معمولا وادی سیاست برای امثال ما به گونه‌ای است که وقتی یک نفر وارد آن می‌شود بقیه توبه می‌کنند. فرزندان بنده درس می‌خوانند و دانشگاه می‌روند و جزو افراد عادی جامعه هستند.
  خودشان هم علاقه‌ای به ورود به عرصه سیاست نداشتند؟
من در هیچ زمینه‌ای برای آنها مانع نشده‌ام و خودشان راه و هدفشان را انتخاب کرده و می‌کنند. اما وقتی وضع زندگی ما را می‌بینند، درس عبرتی برایشان است.
  عملکرد دولت دوازدهم را چگونه می‌بینید؟
دولت دوازدهم تازه تشکیل شده است و تغییرات در دولت دوزادهم هنوز چندان چشمگیر نیست. اما حدود نیمی از کسانی که در دولت قبل بودند، هنوز حضور دارند. در برخی موارد کارهایی انجام می‌شود یا شده است که از نظر من پسندیده نیست. به‌عنوان مثال در کشور ما قومیت‌ها و شهرهای مختلف وجود دارد، اما در گزینه انتخاب مسئولان آن‌گونه که باید و شاید طبق خواسته مردم عمل نمی‌شود. یعنی ما استانی داریم به نام استان فارس و افراد بسیار باتجربه، مدیر، مدبر، تحصیلکرده و دانشمند در آن استان حضور دارند و یکی از کانون‌هایی در کشور است که نیروهای بسیار خوب تربیت می‌کند، اما دولت، استاندار فارس را غیربومی انتخاب کرده که به نظرم نوعی توهین به اهالی این استان است. استانی که تعداد زیادی نیرو برای جامعه تربیت کرده است، حالا نباید استاندارش غیربومی باشد. این موضوع در بسیاری از استان‌ها اتفاق افتاده که به نظرم نقطه‌ای منفی برای دولت و خلاف انتظار مردم از دولت است. افراد بومی بهتر و دقیق‌تر مشکلات استانشان را می‌شناسند و بهتر می‌توانند در جهت رفاه و آسایش مردم‌شان تلاش کنند. به تعبیر من سیاست غیربومی، سیاست درستی نیست.
  شما یک بار کاندیدای ریاست‌جمهوری شده‌اید؟ سال١٤٠٠ کاندیدای ریاست‌جمهوری می‌شوید؟
بنده بنایی برای رئیس‌جمهوری ندارم. در ‌سال ٩٦ هم به دلیل آن‌که نظر مرحوم آیت‌الله عملی نشده بود، اقدام به ثبت‌نام کردم.
  آقای ‌هاشمی باور مردم این است که خانواده‌ هاشمی ثروتی افسانه‌ای دارند. حتی یک زمانی این‌قدر این حرف بین مردم می‌چرخید که هر جایی برج یا ساختمان عظیمی ساخته می‌شد بدون این‌که بدانند مال کیست به خانواده آقای ‌هاشمی نسبت داده می‌شد. شما به‌عنوان یک عضو خانواده‌ هاشمی به ما بگویید که آیت‌الله ‌هاشمی چقدر تمکن مالی داشت؟
آقای ‌هاشمی به اندازه امرار معاش و هزینه‌های زندگی خودشان پول داشتند. قبل از انقلاب هم جناب ‌هاشمی سرپرستی خانواده‌های حدود‌ هزار نفر از زندانیان را برعهده داشتند که مبالغش یا متعلق به خودشان بود یا توسط برخی اشخاص حمایت می‌شدند. حتی منزل ایشان، منزل شخصی نبود. فرزندانشان هم مختصر چیزی دارند و آن‌گونه نیست که در بین مردم شهرت پیدا کرده است. اما دشمن بیکار نمی‌نشیند و از راه‌های مختلف سعی می‌کند ضربه خود را بزند. در سال‌های اخیر درباره آیت‌الله مسائل دیگری نیز می‌شنیدیم. شنیده بودیم که گفتند این خانواده خوردند و بردند و کاری هم برای مردم کردند و نوش‌جانشان. اما حالا می‌خورند و کاری هم نمی‌کنند. آقای‌ هاشمی نه ثروتمند به آن معنا بود و نه بی‌مال بودند. به‌هرحال روحانی‌ای بود که تظاهر نمی‌کرد و برای زندگی شخصی‌اش امکاناتی از آن باغ پسته‌ای که داشت، فراهم کرده بود. در استان کرمان حدود ٢٠٠ تا ٢٥٠‌هزار هکتار باغ پسته وجود دارد که از این مقدار حدود ١٥٠ هکتارش برای کل خانواده آقای‌ هاشمی است. حال می‌گویند که رفسنجان برای اینهاست. (با خنده)
 ١٥٠ هکتار باغ پسته هم باید درآمد خوبی داشته باشد.
ببینید خانواده آقای ‌هاشمی که می‌گویم یعنی سهم ١٠ خانواده از ١٥٠ هکتار. مثلا سهم من ١٥ هکتار است. فکر می‌کنید ١٥هکتار چقدر پسته می‌دهد. مثلا فرض کنید محصول پسته من در‌ سال ٤٠٠‌میلیون تومان می‌شود. که از این پول ٢٠٠‌میلیون تومانش خرج خودش می‌شود و تنها ٢٠٠‌میلیون دیگر می‌ماند.  

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)

برترین ها – امیررضا شاهین نیا: سلامی دوباره خدمت همه شما عزیزان و همراهان مجله اینترنتی برترین ها. مثل همیشه با گزیده ای از فعالیت چهره ها در شبکه های اجتماعی در روزهای گذشته در خدمتتان هستیم. ممنون از اینکه امروز هم همراه ما هستید. شروع می کنیم اولین مطلب هفته را با عکسی از فرناز رهنما که حال و هوای زمستان دارد، زمستانی که چند روزی بیشتر تا فرا رسیدن آن باقی نمانده، بی آنکه پاییزی در این ماه ها دیده باشیم. نهایت امیدمان این است که زمستانی زمستانی داشته باشیم. دغدغه مان فقط حس و حال و زیبایی های فصول نیست، بلکه با این اوضاف خشک سالی در سال آینده بسیار جدی خواهد بود که امیدواریم در ماه های آینده پاییز خشک امسال جبران شود. 
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)   رضا عطاران، مجید صالحی، بهمن گودرزی، پوریا پورسرخ و علی مسعودی، بازیگران و کارگردان فیلم “ثبت با سند برابر است” در یکی از اکران های مردمی این فیلم، کمدی ای معمولی از بهمن گودرزی.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  از بیست کیلومتری هم قابل تشخیص است که بچگی های بهاره کیان افشار است و کار به سوال روز و این حرف ها نمیکشد.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  جشنواره فیلم دبی بهانه خوبی شده تا سحر دولتشاهی هنر خود در لباس پوشیدن را به رخ همگان بکشد.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  بهرام رادان به کره جنوبی رفته تا در مراسم مربوط به مشعل المپیک به اسپانسرینگِ سامسونگ شرکت کند. از آن سفر های مفتی و خوب.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  گویا تختی که خاله نسرین مقانلو در این درمانگاه روی آن بستری شده، در مجاورت سرویس بهداشتی  این درمانگاه قرار دارد، یا اینکه چاه محل بالا زده. البته همه این ها ضمن آرزوی سلامتی برای ایشان مطرح شده است.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  محسن یگانه و سلفی ای عجیب، سوار بر یکی از وسایل شهربازی!
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  داریوش خان ارجمند به دیدار خانواده برادر مرحومش رفته بود که با جانیار پسر برزو این عکس را گرفت.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  در حاشیه بازی خیرخواهانه ستارگان فوتبال 98 با منتخب مناطق زلزله زده در ورزشگاه فوتبال سر پل ذهاب. نامش منتخب 98 است وگرنه رحمان رضایی و علی کریمی در این تیم حضور نداشتند، جواد کاظمیان و حسین کاظمی که آن موقع عضو تیم ملی نونهالان بودند. به یاد سلطان احمد دلپیرو و تمام دروازه های خالی ای که توپ را به ساعت ورزشگاه آزادی کوبید. اسماعیل حلالی هم بعید میدانم کلا بازی ملی داشته باشد. خلاصه کاری با این ها نداریم و از عزیزان برای حضور در این بازی خیریه تشکر میکنیم.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  سیروان خسروی در بیزنس جدید خود که شیپ کوچینگ (Sheep Coaching) نام دارد. امیدواریم در این بیزنس اصیل موفق باشد.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)   هانیه توسلی با این سلفی کلوز آپ اعلام کرده سرما خورده و در حال شب کاری است. انتظار دارد از صداقت نگاهش به این موضوعات پی ببریم، وگرنه در تصویر که هیچ اثری از هیچ کدام از این ها نیست.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  سلفی عاشقانه سحر ولدبیگی و نیما فلاح، زوج دوست داشتنی سینما و تلویزیون. سحر در فصل جدید دورهمی به عنوان بازیگر و زوج جدید قیمت (سروش جمشیدی) حضور دارد که امیدواریم در این نقش هم بدرخشد، چون مه لقا باقری انتظارات از این کاراکتر را بالا برده است.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  سلفی مهران مدیری با نیکی مظفری در پشت صحنه مجموعه دورهمی که کاملا مشخص است به اصرار نیکی گرفته شده است. نیکی مظفری و مجید مظفری شب گذشته میهمان برنامه دورهمی بودند، برنامه ای که بیشتر بنگاه همسر یابی برای این پدر و دختر بود تا برنامه کمدی.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  باران کوثری “هنوز” به رای ای که به دولت آقای دوحانی داده پایبند است و  از آن پشیمان نشده است.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)   بهترین عکس امروز، سلفی عالی نسیم ادبی با این گریم مردانه در کنار ترانه علیدوستی است. عکسی که پش از اجرای نمایش “ابی مایل به صورتی” یکی از نمایش های خوب این شب ها گرفته شده است. نسیم در این نمایش نقش یک شخصیت ترنسکشوال را بازی می کند.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  آزاده نامداری و گندم کوچولو در در حرم مطهر امام رضا (ع).
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)   سلفی سیروس همتی و همسر جان در جوار خلیج همیشه فارس. کوچولوها هم در بک گراند سلفی را بانمک کرده اند.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  شقایق فراهانی و پسرش آقا سام در اکران خصوصی فیلم “خانه کاغذی” ساخته جدید مهدی صباغ زاده. با پارچه مصرف شده در شال گردن سام میشود برای هفت تازه عروس لحاف تشک دوخت.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  ستاره اسکندری و تینا پاکروان در اکران خصوصی همین فیلم. مهدی صباغ زاده کارگردان کهنه کار سینما پس از سال ها با “خانه کاغذی” به پرده نقره ای بازگشته است. به امید روزی که سایر کارگردانان صاحب نام و صاحب سبک سینما هم با خانه خود آشتی کرده و دوباره نام عزیزان را در سردر سینما ها ببینیم.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  آزاده زارعی بر سر مزار مرحوم رضا ارحام صدر هنرمند تکرار نشدنی صنعت کمدی یاران. روحش شاد و یادش گرامی.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  عکس های اینستاگرام منوچهر هادی به دو دسته کلی تقسیم میشود، عکس های با گلزار، عکس های بدون گلزار که 90 درصد دسته دوم هم در کنار همسر و دخترش است.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  مهناز افشار در نمایی از نمایش “الیور توئیست”. مهناز خانم ذهنیت ایرانیان از نانسی با این چیز ها تغییر نخواهد کرد و هر چقدر هم شما تلاش کنی با شنیدن نام “نانسی” یاد “اطب طب” و “حبیبی الله” خواهند افتاد.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  رضا عطاران و گریم خاصش در نمایی از فیلم “مصادره” اولین ساخته مهران احمدی که برای اکران در جشنواره در حال آماده شدن است.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  گریم و کله صورتی بهانه است، آیفون ایکس 7 و نیم میلیونی را دریابید!
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  “کرمانشاه در آغوش علی کریمی”. عکسی زیبا در حاشیه سفر فوتبالیست های قدیمی به سرپل ذهاب.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  قطعا گریم فوق العاده احمد مهرانفر تنها دلیل انتخاب این عکس برای مطلب بوده است. مربوط به فیلم جدید رضا مقصودی به نام “خجالت نکش” که احتمالا یکی دیگر از کمدی های حاضر در جشنواره خواهد بود. شبنم مقدمی، لیندا کیانی، سمیرا حسینی، کاوه آهنگر و علیرضا رئیسی از سایر بازیگران این فیلم هستند.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  تجلیل وزیر محترم بهداشت از یانگوم خانم به پاس کمک هایی که به مردم زلزله زده کرمانشاه کرده بودند. از دکتر هاشمی تقاضا داریم حالا که تا آنجا رفته و یانگوم را دیده اند، کمی ریشه جین سینگ و گوشت قرقاول برای هموطنان بیاورند.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  مهراب و سیامک و امیر، دوستای قدیمی، کارای صمیمی.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  بالاخره انتظار ها به پایان رسید و فرزند سام درخشانی در بیمارستانی در ونکوور کانادا به دنیا آمد. تبریک به سام عزیز و همسرش، امیدواریم قدم برکه خانم پر از خیر و شادی برای این خانواده باشد.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  به افتخار این اتفاق و تولد برکه خانم، میریم که داشته باشیم آهنگی ماندگار به همین نام، “برکه” از استاد حسن شماعی زاده. “عکس گل امیدم افتاده بود رو برکه
قهرت پر پرش کرد حالا یک یک توی برکه
عکس گل امیدم افتاده بود رو برکه
ماهیا اشک میریزند چک چک چک تو برکه
کاش میشد میگفتی بدونم من چه کردم
وقتی قهری بامن من با کی بگردم
من با کی بگردم؟
تو اگه با من قهری من که آشتی ام
گله گله هرشهری عمری کاشتی ام
اگه بری از پیشم من دوست دارم
دوباره فدات میشم صد هزار بارم”  چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  کارن همایونفر آهنگساز نامی سینمای ایران در کنار استاد حمید جبلی در نمایشگاه نقاشی های ایشان.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  مهدی جان آن یکی دیوار اتاقت را هم نشان میدادی، همان جایی که یک عکس از امیر قلعه نویی به دیوار نصب است و چند تیر دارت روی آن.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  سلفی امیر کربلایی زاده با هوتن شکیبا و نوید محمدزاده پس از تماشای نمایش الیور توئیست، نمایش موزیکال این شب ها که بسیار پرطرفدار و محبوب گشته است و علاقه مندان به تئاتر را هر شب به تالار وحدت میکشاند.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  زرشک پلو با مرغ خوری امیر جعفری و الناز شاکردوست در پشت صحنه نمایش “گم و گور”.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  دورهمی عزیزان برای عکاسی یلدایی در یکی از مجلات. با حضور حجت اشرف زاده، الهام حمیدی و مرجانه گلچین. بله، حمید خان لولایی هم که هست.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)   طناز طباطبایی هم به تماشای “صفر تا سکو” نشست و پس از تماشای این فیلم بسیار شگفت زده و احساسی شده بود. فیلمی تحسین برانگیز از سحر مصیبی که به زندگی خواهران قهرمان منصوریان میپردازد.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  رستاک حلاج در کنار  مادر جان عزیزش، ویژه ترین میهمان کنسرت شب گذشته اش.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)   از قیافه اش معلوم است خود حیوان هم از جمله ای که خطاب به او نوشته شده متعجب است!
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  پریناز ایزدیار، کله ی سحر، در راه فیلمبرداری شهرزاد 3. 
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  بله بهاره جان، باورمان شد که آن دود، بخار سرماست و ربطی به دخانیات ندارد.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  من به جای علی از همه پیر های جمع معذرت خواهی میکنم.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)   سلفی شهرام قائدی و دخترش سارینا که حتما به داشتن چنین پدر با اراده ای که اینچنین لاغر کرده و خوش تیپ شده، افتخار میکند.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)   حسین یاری، احسان کرمی، بابک حمیدیان، سعید آقا خانی و مینا ساداتی، در پشت صحنه سریال “عالیجناب” جدیدترین محصول شبکه نمایش خانگی که سریالی پر ستاره با داستانی سیاسی، به کارگردانی سام قریبیان است و تا بحال دو قسمت از آن پخش شده است.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  سلفی خانوادگی سینا سرلک در حال تفریح و تهرانگردی، پست آخر مطلب امروزمان است. از این که امروز هم با ما همراه بودید بسیار سپاسگزاریم. تا فردا، یا حق.
 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (598)  مثل همیشه منتظر نکات پیشنهادی و انتقاداتتان هستیم. چه از طریق گذاشتن نظرات زیر همین مطلب چه از طریق ایمیل info@bartarinha.ir. برای ارتباط با نویسنده مطالب هم می‌توانید با حساب کاربری amirrezashahinnia در اینستاگرام ارتباط برقرار کنید.

با سپاس از همراهی تان

روزنامه صائب تبریز: گرانی کاغذ و پیکر ضعیف مطبوعات

روزنامه صائب تبریز: گرانی کاغذ و پیکر ضعیف مطبوعات

به گزارش وبلاگ نویسی شمیم بلاگ به نقل از این روزنامه، گرانی اخیر کاغذ روزنامه ای در کشور دو جنبه منفی و یک پیام مهم برای بخش فرهنگ و رسانه های مکتوب داشت.
جنبه های منفی آن این بود که طبق معمول سونامی گرانی در کشور ابتدا از شایعه آغاز و سپس شایعات رواج یافته و محقق می شود.
شایعات گرانی نیز به صورت شکل می گیرد که بصورت جدی مطرح می شود که فلان کالا گران خواهد شد تا محتکران وارد میدان شده و موجودی بازار را به انبارهای خود منتقل کنند و سپس بصورت واقعی و عینی جنس مورد نظر کمیاب و گرانی میشود که در مورد کاغذ نیز این اتفاق روی داد!
جنبه منفی دیگر این رویداد ناخوشایند نبود تشکلی کارا و درد آشنا در بین مطبوعات کشور و استان ها برای جلوگیری از احتکار کاغذ ، شناسایی و معرفی محتکران به سیستم نظارتی و قضایی است.
پیام این تحول مهم نیز جز این نیست که ، با کمال تاسف حتی مسئولان و متولیان اصلی بخش فرهنگ نیز با نگاه خاموش خود به اوضاع بی سروسامان رسانه های مکتوب نظاره گر مرگ مطبوعات حرفه ای شده اند تا شاید تازه واردانی که بصورت مرعی و نامرعی حمایت می شوند، میدان دار عرصه شوند……
این یک فاجعه برای بخش فرهنگ و اطلاع رسانی است، شرایطی ایجاد شده است که رسانه ها و شبکه های باصطلاح اجتماعی توانسته عزیز دردانه محافل گردیده و در سخنرانی ها و اظهار نظرها نیز علنا شبکه هایی که هیچ گونه مسئولیتی در قبال نوشتار و انعکاس دادن رویدادها ندارند به رسانه های مکتوب ترجیح داده می شوند.
این در حالی است که شبکه های مذکور نه تنها قادر به رقابت با رسانه های مکتوب از نقطه نظر بازتاب نظرات ، ذکر منابع حقیقی و اجتماعی نیستند ، بلکه تجربه نشان داده است که در مواقع لزوم از بار مسئولیت شانه خالی کرده و یا فورا رنگ عوض نموده و گزارش های قبلی خود را تکذیب و حتی از دسترس خارج کرده اند!
در چنین شرایطی است که باید عمیقا متاسف بود و در انتظار فردایی بود که چشم انداز ناخوشایند و تاریکی را برای سلامت رسانه ها و تداوم فعالیت حرفه ای آنها در این دیار رقم خواهد خورد ….
خبر مربوط به در راه بودن محموله ده هزار تنی کاغذ که گویا در روزهای آتی به انبارها تحویل داده خواهد شد نیز نتوانسته است التهاب و شوک وارده به بازار این کالای فرهنگی را فروکش کند و قیمت ها همچنان بالا و کاغذ روزنامه نیز کمیاب شده است.
طبق معمول نبود شفافیت و عدم اظهار مشکل اصلی که شاید ریشه در گرانی دلار یا سایر ارزهای مبادله ای داشته باشد، موجب شده است تا از جو ناخوشایند بوجود آمده سوداگران و محتکران حداکثر استفاده را به عمل آورده و جیب خود را از قبل مکیدن خون مطبوعات آزاد و در حال احتزار پرکنند.
باید به این پرسش مهم جواب داده شود که آیا برای ما کاغذ به عنوان یک کالای مهم فرهنگی تفاوتی با کالاهایی نظیر آهن آلات ، تخم مرغ ، گوشت قرمز و حبوبات و برنج دارد؟ چرا با این کالای مهم فرهنگی که سرانه رشد اجتماعی و فرهنگی هر کشوری را با میزان مصرف آن می سنجند ، با کالاهای مصرف عمومی به یک معیار و نگاه سنجیده می شود و نهایتا کاغذ نیز وسیله احتکار و انباشت ثروت های بادآورده و حرام برای عده ای می شود؟ آیا نمی توانستیم شرایطی با ثبات تر حداقل برای بازار مبادلات این کالای مهم فرهنگی فراهم کنیم تا مطبوعات یا رسانه های مکتوب در وانفسای تلاش برای بقای خود، دغدغه جدیدی بنام گرانی سرسام آور کاغذ نداشته باشند؟
بنیه ضعیف مطبوعات ما بویژه مطبوعات شهرستان ها نیازمند تیمار و رسیدگی است تا فرودآوردن ضربت کمبود و گرانی یکباره کاغذ . بنظر می رسد نظاره گر وضعیتی باید بود که شبکه های دوست داشتنی!! و رنگ به رنگ اجتماعی جایگزین مطبوعات جوابگو و با سابقه باشند…. تا شاید شرایط جدید خوشایند باشد!!
تنظیم: پرویز بابائی ** انتشار: عزیزی راد
8023/518

حضور قاری بین‌المللی در کارگاه صداسازی دانشگاه علوم پزشکی زاهدان

حضور قاری بین‌المللی در کارگاه صداسازی دانشگاه علوم پزشکی زاهدان

به گزارش وبلاگ نویسی شمیم بلاگ به نقل از خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) در جدیدترین تصاویر منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی قاریان، تصویری از حضور گروه سبیل‌الرشاد در جلسه ابراهیم آهور، مدرس قرآن در دارالقرآن بیت الزهراء(س) را مشاهده می‌کنید.
تصاویر
احمد ابوالقاسمی و حمید شاکرنژاد در داوری مسابقات قرآن شاهرود
تصاویر
رحیم خاکی، داور و قاری بین المللی در مشهد مقدس
تصاویر
محمد پورعاشوری، هادی رحیمی و هادی موحدامین در داوری مسابقات دانش آموزی
تصاویر
وحید نظریان، قاری ممتاز کشور و شیخ محمود زناتی فرزند استاد سعید عبدالصمد زناتی (لبنان 1389)
تصاویر
تصویری از حضور سید مصطفی حسینی، قاری بین المللی در محفل و کارگاه صوت و صداسازی دانشگاه علوم پزشکی زاهدان (۲۳و۲۴ آذر ماه ۹۶)
تصاویر

چگونه موتور جست‌وجو مرورگر Edge را از بینگ به گوگل تغییر دهیم؟

چگونه موتور جست‌وجو مرورگر Edge را از بینگ به گوگل تغییر دهیم؟

آی تی رسان: مرورگر Edge از موتور جست‌وجو بینگ به‌صورت پیش‌فرض استفاده می‌کند، اگر موتور جست‌وجو دیگری را ترجیح می‌دهید می‌توانید به سادگی این تنظیمات را تغییر دهید. مرورگر اج از هر موتور جست‌وجویی که به‌طور پیش‌فرض از OpenSearch پشتیبانی کند، می‌تواند استفاده نماید.

مرورگر مایکروسافت اج دیگر مثل اینترنت اکسپلورر، سیستم افزونه‌ی قدیمی Search Provider را به کار نمی‌گیرد. بنابراین لازم نیست نگران طریقه‌ی نصب کردن آن باشید. در عوض، اج مجهز به یک گزینه‌ ساده برای تغییر موتور جست‌وجو است.

ما در این نمونه می‌خواهیم در اج از بینگ به موتور جست‌وجو گوگل مهاجرت کنیم. اما شما می‌توانید مطابق میل خود یک موتور جست‌وجو دیگر هم به جای گوگل انتخاب نمایید؛ مثلا DuckDuckGo.

قدم اول: موتورهای جست‌وجو بیشتری بگیرید

مایکروسافت اج دیگر از موتورهای جست‌وجویی که باید از وب‌سایت مایکروسافت دریافت کنید، پشتیبانی نمی‌کند. در عوض، اگر به یک وب‌سایت وارد شوید که برای ارائه‌ی اطلاعات مربوط به موتور جست‌وجو خود از استاندارد OpenSearch استفاده می‌کند، خود اج متوجه ماجرا می‌شود و از اطلاعات آن موتور جست‌وجو یک نسخه برداشت می‌کند.

این دقیقا همان روشی است که گوگل کروم به کار می‌بندد. اگر در کروم به یک صفحه‌ی اینترنتی مبتنی بر OpenSearch مراجعه کنید، کروم به صورت اتوماتیک متوجه خواهد شد.

فقط کافی است به سایت موتور جست‌وجو مورد علاقه‌ی خود وارد شوید تا بتوانید آن موتور جست‌وجو را به اج اضافه نمایید. اگر می‌خواهید گوگل را نصب کنید، وارد صفحه‌ی اصلی گوگل شوید. برای DuckDuckGo به صفحه‌ی اصلی DuckDuckGo مراجعه کنید. پس از این کار، با دنبال کردن راهنمای زیر می‌توانید موتور جست‌وجو پیش‌فرض اج را تغییر دهید.

البته یادتان باشد که هنوز موتورهای جست‌وجو متعددی وجود دارند که از استاندارد OpenSearch پشتیبانی نمی‌کنند، اما پیش‌بینی می‌شود که این موتورها هم به زودی از این استاندارد حمایت کنند.

قدم دوم: موتور جست‌وجو پیش‌فرض خود را تغییر دهید

برای تغییر موتور جست‌وجو، روی دکمه‌ی منو کلیک کنید. این دکمه با سه نقطه در گوشه‌ راست و بالای پنجره‌ی مایکروسافت اج دیده می‌شود. سپس گزینه‌ Settings را انتخاب نمایید.

در پنل Settings به پایین اسکرول کنید و تقریبا در انتهای منو روی دکمه‌ی View advanced settings کلیک کنید.

در منوی Advanced Settings به پایین بروید تا به بخش Search in the address bar with برسید. روی دکمه‌ی Change search engine کلیک کنید.

این‌جا با یک منو از تمامی موتورهای جست‌وجو تحت پشتیبانی مواجه می‌شوید. موتور جست‌وجو دلخواه خود را انتخاب نمایید و روی گزینه‌ Set as Default کلیک کنید.

اگر موتور جست‌وجو مورد نظرتان در این منو وجود نداشت، یک بار دیگر به صفحه‌ی اصلی آن مرورگر مراجعه نمایید. اگر به صفحه‌ی اصلی مرورگر سر زدید و باز هم آن موتور در گزینه‌ها اضافه نشد، پس باید بدانید که آن موتور جست‌وجو از استاندارد OpenSearch پشتیبانی نمی‌کند.

قدم سوم: از طریق نوار آدرس یا یک زبانه‌ جدید جست‌وجو کنید

حالا می‌توانید هر آن‌چه می‌خواهید را در نوار آدرس مایکروسافت اج بنویسید و سپس با زدن دکمه‌ی اینتر به جست‌وجو آن مورد بپردازید. اج به‌صورت اتوماتیک با همان موتور جست‌وجو برگزیده‌ شما اقدام به جست‌وجو کردن می‌نماید. مرورگر اج حتی می‌تواند عبارات پیشنهادی آن مرورگر را در نوار آدرس خود به شما ارائه بدهد، البته به شرطی که موتور جست‌وجو منتخب شما از قابلیت پیشنهاد کردن عبارات پشتیبانی کند و شما هم گزینه‌ ارائه پیشنهادات را در بخش تنظیمات مایکروسافت اج فعال کرده باشید.

این تغییرات همچنین، باکس Where to next در زبانه‌های جدید اج را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد. بنابراین از طریق باز کردن یک زبانه‌ی جدید در اج هم می‌توانید با موتور جست‌وجو دلخواه‌تان به جست‌وجو عبارات مد نظر خود بپردازید.

برای جست‌وجو به وسیله‌ میان‌برهای کیبورد، می‌توانید دکمه‌های کنترل و T را فشار دهید تا یک تب یا زبانه جدید در اج باز کنید، یا این‌که با زدن دکمه‌های کنترل و L به اج بفهمانید که می‌خواهید در نوار آدرس عبارت جدیدی را وارد کنید.

مسلما این تغییرات بر روی هر آن‌چه خارج از مرورگر مایکروسافت اج بوده هیچ تاثیری نخواهد داشت. اگر روزی از زندگی خود سیر شدید و دل‌تان خواست از مرورگر اینترنت اکسپلورر استفاده کنید، باید آن‌جا هم موتور جست‌وجو مرورگر را به شیوه‌ی مخصوص به خودش تغییر دهید. کروم، فایرفاکس و باقی مرورگرها هم هر کدام راه و روش خودشان را برای تغییر موتور جست‌وجو پیش‌فرض دارند.

گوگل می‌داند کجایید حتی اگر نخواهید!

گوگل می‌داند کجایید حتی اگر نخواهید!

اگر شما هم جزو میلیون‌ها کاربر تلفن‌های همراه اندرویدی هستید، بنابراین یکی از میلیون‌ها نفری هستید که گوشی هوشمند آنها به‌طور مخفیانه داده‌های موقعیت مکانی آنها را جمع‌آوری کرده و برای گوگل ارسال می‌کند. بر اساس تحقیقات انجام‌شده از سوی Quartz، گوگل از ابتدای سال جاری(۲۰۱۷) در حال جمع‌آوری داده‌های موقعیت مکانیِ مالکان دستگاه‌های اندرویدی بوده است، حتی زمانی که سرویس موقعیت‌یابی کاملا غیرفعال شده باشد.
 گوگل می‌داند کجایید حتی اگر نخواهید!  این روش به اشتراک‌گذاری موقعیت مکانی نیاز ندارد تا گوشی هوشمند اندروید شما از هیچ برنامه‌ای استفاده کند یا سرویس موقعیت‌یابی آن روشن باشد یا حتی اینکه سیم‌کارت داخل آن باشد بلکه همه‌ چیزی که نیاز دارد این است که دستگاه اندروید شما باید به اینترنت وصل باشد. این تحقیقات نشان داده است که گوشی‌های هوشمند اندرویدی آدرس‌های برج‌های مخابراتی تلفن همراه نزدیک را جمع‌آوری کرده و این داده‌ها می‌توانند به‌منظور Triangulation Cell Tower استفاده شوند. این تکنیک به‌طور گسترده‌ای برای شناسایی محل یک تلفن یا دستگاه با استفاده از داده‌های دریافتی از سه یا چند آنتن نزدیک به آن مورد استفاده قرار می‌گیرد.
هر بار که دستگاه اندروید شما در محدوده یک برج آنتن تلفن همراه جدید قرار می‌گیرد، آدرس این برج را به دست آورده و این داده‌های جمع‌آوری‌شده را هنگامی‌که به یک شبکه WiFi یا اینترنت همراه گوشیِ خود متصل است، مجددا برای گوگل ارسال می‌کند. بر اساس گزارش مرکز آپای دانشگاه پلی‌تکنیک تهران، ازآنجاکه مولفه‌ای که مسوول جمع‌آوری اطلاعات مکانی است، در سرویس اصلی Firebase Cloud Messaging اندروید مدیریت می‌شود که اطلاعیه‌ها و پیام‌ها را در سیستم‌عامل مدیریت می‌کند، نمی‌توان آن را غیرفعال کرد و به برنامه‌هایی که نصب کرده‌اید متکی نیست حتی اگر شما گوشی خود را به تنظیمات اولیه خود بازگردانید یا اینکه سیم‌کارت آن را خارج کنید.

هرچند سخنگوی گوگل در زمانی که Quartz با این غول تکنولوژی در مورد این اقدام به اشتراک‌گذاری موقعیت تماس برقرار کرد، پاسخ داد: «ما شروع به استفاده از کدهای Cell ID به‌عنوان یک سیگنال اضافی کردیم تا سرعت و کارآیی تحویل پیام‌ها را بهبود بخشیم.»  اگرچه هنوز معلوم نیست که چگونه اطلاعات یک برج مخابراتی که به شناسایی یک برج مخابراتی خاص کمک می‌کند به گوگل در بهبود سرویس ارسال پیام کمک می‌کند. البته این موضوع که سیستم‌عامل موبایل این شرکت در حال جمع‌آوری داده‌های موقعیت کاربران است نقض کامل حقوق کاربران است.

حتی گوگل در سیاست حفظ حریم خصوصی خود در مورد به اشتراک‌گذاری موقعیت، اشاره می‌کند که این شرکت اطلاعات موقعیت‌یابی را فقط از دستگاه‌هایی که از خدمات آن استفاده می‌کنند، جمع‌آوری می‌کند، اما مشخص نکرده است که آیا این شرکت هنگامی‌که تمام خدمات موقعیت‌یابی غیرفعال است، داده‌های موقعیت‌یابی کاربران را از دستگاه‌های اندروید جمع‌آوری می‌کند. البته در سیاست حفظ حریم خصوصی گوگل آمده است «هنگامی‌که از سرویس‌های گوگل استفاده می‌کنید، ما ممکن است اطلاعات مربوط به موقعیت واقعی شما را جمع‌آوری و پردازش کنیم.

ما از فناوری‌های مختلف ازجمله آدرس IP، GPS و دیگر سنسورها برای تعیین مکان استفاده می‌کنیم که ممکن است به‌عنوان‌مثال، اطلاعات مربوط به دستگاه‌های اطراف، نقاط دسترسی Wi-Fi و برج‌های مخابراتی را به گوگل ارائه دهد.» علاوه بر این، این به اشتراک‌گذاری موقعیت به هیچ‌یک از مدل‌های تلفن اندروید یا سازنده محدود نمی‌شود، زیرا این غول تکنولوژی ظاهرا از تمام دستگاه‌های اندروید مدرن قبل از اینکه با Quartz در تماس باشد، استفاده می‌کرده است. اگرچه این شرکت گفته است هرگز از داده‌های جمع‌آوری‌شده درباره موقعیت مکانی در مورد کاربران استفاده نکرده یا آنها را ذخیره نکرده است و همچنین در حال حاضر اقداماتی را برای پایان دادن به این عمل انجام می‌دهد، اما این داده‌ها می‌توانند برای تبلیغات مبتنی بر مکان در زمانی که کاربر وارد هر فروشگاه یا رستورانی می‌شود، مورداستفاده قرار گیرد.

شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (472)

شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (472)

برترین ها: نوشته های طنزِ حاصل ذهن خلاق هموطنان ایرانی از ابتدای پیدایش SMS و ایمیل تا به امروز در شبکه‌های اجتماعی نظیر توئیتر، وایبر، لاین، واتس آپ، تلگرام و …. حضور همیشگی و پررنگی داشته و دارند. بعید است که سوژه ای در صدر اخبار و صحبت های روز دنیا یا ایران باشد و مردم خلاق ما در راه طنازی و لطیفه سازی برای آن سوژه اقدامی نکرده باشند!

سعی داریم در این سری مطالب گزیده ای از این نوشته ها را در اختیار شما قرار دهیم که امیدواریم مورد استقبال شما عزیزان قرار گیرد.

******
1. هنذفریمو گم کردم مامانم گفت اتاقتو جمع کنی پیدا میشه.به امید اون اتاقو جمع کردم الان هنذفریمو از تو کیفش دراورده میگه بیا اینم جایزت!

2. ‏‏‏خود بابا نوئل هم الان دنبال انار خوبه برای شب یلدا بعد یه سری هموطن از درختای کاج آویزونن!

3. ‏ماشین لباسشویی خونه ما به ازای هر دو لنگه جورابی که میندازیم توش یه لنگشو به عنوان کارمزد کم‌ میکنه همه جورابامون یه لنگن:|
4. ‏‏یه دو دوتا چهارتا کردم برای مهاجرت دیدم با شرایطی که من دارم همین که بابام منو تو خونه ش نگه داشته از معجزات الهی حساب میشه!

5. ‏”امينم” با به كار بردن ١٥٦٠ واژه در شش دقيقه و چهار ثانيه اسمش تو كتاب ركوردهاي گينس ثبت شده، كاش مسئولين ثبت ركورد وقتي كه استقلال عقبه يه سر بيان فحشاي بابامو بشمرن مطمئناً به ركورد جديد دست پيدا ميكنن!

 شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (472) راننده تاکسیا وقتی یه رفیق هم خطیشون رو میبینن
6.‏ ‏نامه های دوران مدرسه فقط اولش ک مینوشتن «بنام تک نوازنده گیتار عشق»! انگار برای شادمهر عقیلی نامه میزدن عقب مونده ها!
7. هی میگید شب یلدا سرتون تو گوشی نباشه. بابا همه اونایی که ما دوست داریم شب یلدا کنارشون باشیم تو این گوشی لامصبن”
8. ‏اگه دیدید یکی تو عکس موقع خندیدن لباشو با فشار بسته اون فرد یا دختریه که دندوناشو ارتدنسی کرده یا کریم باقریه داره تبلیغ خمیر دندون میکنه!
9. منطق بدن انسان تو زمستون اینجوریه که یه لیوان آب میخوری، ضربدر ده میشه و تو اندازه ده تا لیوان میری دسشویی!
10. بیچاره اعضای خانواده بهنام بانی هرلیوانی رو برمیدارن توش چایی بخورن مطمئنن چندبار سیبیلای بهنام مالیده دوروبرش.
 شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (472) وقتی صبحونه لوبیا خوردی ناهار آبگوشت و شام آش :)))

11. دیگه اگه ابی چاقه، ما کی باشیم که بخوایم چاق نباشیم؟ (جعبه‌ی پیتزای سوم را گاز میزند)

12. مامان شما هم غذایی که ٥ روز تو یخچال مونده و هیچکي نمیخوره گرم میکنه واسه باباتون یا فقط بابای من بره پناهندگی بگیره؟
 13. اولین بار شکست عشقی رو ۶ سالگی خوردم به بابام گفتم منو هم ببر بیرون، گفت برو حاضر شو برگشتم دیدم نیست!

14. ‏تو فیلمای کابویی باباهه واسه جشن بلوغ پسرش اسلحه شو میده بهش میگه پسرم تو دیگه مرد شدی, پدر منم سر30سالگی اومده میگه پسرم تو دیگه پاهات اندازه پای منه! این کفشارو گذاشتم بعد این تو بپوشی!

15. ‏مامان من از تماشای برنامه‌های آموزش آشپزی فقط لذت میبره مواد لازم و طرز تهیه غذای ایتالیایی رو مینویسه اما بازم لوبیا پلو میپزه!
 شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (472) وختي خودت هيچ پُخي نيستي ولي بابات پولداره 16. ‏تو اکثر فیلم های ایرانی وقتی شوهره زنه رو کتک میزنه اگه یکی از زنه بپرسه چی شده زنه جواب میده خوردم زمین لامصب چطوری خوردی زمین که هم صورتت کبوده, هم دستت شکسته هم لبت زخم شده؟
17. ‏‏من نمیخوام دوستام عین جورج کلونی بهم یه میلیون دلار پول بدن، همینکه جلو یه دختر منو نفروشن و خودشون سیگار بخرن و فندکمو ندزدن برام صد میلیون دلار ارزش داره!

18. ‏چه دنیای عجیبیه، آبگوشت هر چی نفرات بیشتر باشه بهت میچسبه و پیتزا هر چی نباشن یعنی نباشن کلا خودت باشی و خودت و اون پیتزای طفل معصوم!

19. شما به یکی که عصبانی نیست بگی آروم باش عصبانی میشه، اونوقت طرف عصبانیه بهش میگن آروم باش بعدم انتظار دارن همه دندوناشون سالم باشه!

20. یه‌ بارم بابام عصبانی شد داد زد: «از ارث محرومت می‌کنم» بعد دوتایی این‌قدر خندیدیم که همه کدورت‌ها رفع شد!

 شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (472) اندی بیچاره دیگه بیاد ایرانم کنسرت بزاره فایده نداره اینجا شله زردشم خوردن:)) 21. خوشبحالتون که فقط تو سلفیا خوب نمیفتین، من حتی تو عکسای سونوگرافی هم بد افتادم!

22. ‏اعتماد تو خانواده ها از جایی متزلزل شد كه آجیل ها رو قایم كردن…
23. اینکه سال تحصیلی ۹ ماهه، بارداری هم ۹ ماهه، یعنی ما زیر درس‌هامون هرسال زاییدیم!

24. سرما خوردگى فقط اونجاش که باباتو صدا میزنى، مامانت جواب میده!

25. ‏‏‏بعضی وقتام حوصله ندارم معنیش این نیس که حوصله هیشکیو ندارم معنیش اینه که فقط حوصله‌ یه نفرو دارم. اونم تو نیستی!
 شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (472) وقتی داری تقلب میکنی یهو با مراقب چش تو چش میشی

 26. تقریباً همه دخترا، پسر یه کارخونه دار معروف خواستگارشون بوده که چون میخواسته بره آمریکا، قبولش نکردن!

27. بعضی از این قندا یجوری سفتن که انگار قرار بود سنگ شن، توی رودربایستی فامیل قند شدن!

28. یکی از ویژگی های ایرانسل اینه که کافیه بفهمه شما بسته اینترنتی یک روزه خریدی بلافاصله کل اون روز آنتنت از دسترس خارج می شه.

29. اومدم به خواهر زادم تو درساش کمک کنم سن بچه رو 318 به دست آوردم، فکر کنم معلمشون سوال رواشتباه طرح کرده!

30. یه رفیق دارم گیاه خواره از وقتی فهمیده گیاه گوشت خوار هم وجود داره دچار پوچی مطلق شده!

شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (472) شوخیه مگه بذاری بری نمونی

31. ‏استرسي كه در موقع دادن يه پول پاره به راننده و منتظر بقيه ي پول موندن وجود داره حمل كوكائين از جلو پليس راه نداره!

32. اولین و آخرین باری که بابام تشویقم کرد وقتی بود که گفتم: ” اصلا من از این خونه میرم”
33. ‏‏‏‏چطور دو روز دوست میشید به دوس پسرتون میگید آقامون؟ من یه خاله دارم 15 ساله شوهر کرده هنوز به شوهرش میگه این!
34. ‏تو ولیعصر که راه میری، میبینی هرکی بیشتر خودش رو توی خاک و خل بندازه و روی خاکها غلت بزنه هنری‌تره!

35. ‏دوست دخترم  وقتی ناراحت میشه واسش مهم نیس ساعت چنده، فقط میگه من میخوابم شب بخیر! چندروزه ۱۱ صبح می خوابه!

شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (472) وقتی بهش پیام میدی و سریع تیک دوم میخوره 36. من رفتم آمارشو درآوردم، تنها چیزیکه اگه بهش بگی دوست دارم هیچوقت نمیره سرماخوردگیه، قشنگ میمونه دهنتو سرویس میکنه.
37. ‏‏اقایی اگه یه روز من نباشم چیکار میکنی؟خانومم نگو این حرف رو. من با حرفشم میمیرم تو نباشی…(موبوگرام ۵را باز میکند)
38. ‏واقعا بدون نسخه دکتر به بچتون دارویی چیزی نمیدین؟ من ۵ سالم بود آبریزش بینی داشتم بابام بهم ترامادول داد دو ماه تو کما بودم!

39. ‏داداش سرده شما يه کاپشن بپوش پشتش يه برگه بچسبون “6 سال سابقه بدنسازى”

40. مامان من اینجوریه که کوچکترین انتقاد و پیشنهادی راجبه غذاش داشته باشی میگه خیلی بلدی بیا خودت درست کن. همونجا تو نطفه خفه‌ میشی.

 شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (472) 
قیافه دوست عروس وقتی سرسفره عقد میگن دوشیزه مکرمه

41. ‏‏تو این هفته دوتا تشییع جنازه دیدم یکی آمون هوتپ دوم یکیم مادر جومونگ، خدایا بسه دیگه خسته شدیم.
42. ‏‏یه قانون نانوشته ای در مورد پاساژ علاالدین هست که میگه شما اگه حتی هیچی هم ازش خرید نکنید وقتی میاید بیرون باز احساس میکنید سرتون کلاه گذاشتن!
43. ‏‏سبزی ها میخوان بهم فحش بدن میگن ایشالا کوکوسبزی بشی دعای عاقبت بخیریشونم قرمه سبزیه!
44. ‏بابابزرگم داشت با تلفن حرف میزد میگفت اول تو قطع کن،گفتم دمت گرم دوس دخترته؟گفت نه یکی به اسم مریم بود باتو کار داشت!
45. ‏سام درخشانی دخترش رو تو کانادا به دنیا آورده منم مادرم میگه اون شب که تو دنیا امدی حوله نداشتن پیچوندنت تو گونی تحویل ما دادن!
 شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (472) وقتی رو مانتو کُت میپوشی

روایت هویدا، محمدرضا شاه و منتظری در سینما حقیقت

روایت هویدا، محمدرضا شاه و منتظری در سینما حقیقت

روزنامه ایران – حسن همایون: روایت رویدادهای «سیاسی»،«چهره‌های سیاسی» و «اجتماعی» در ایران همواره متأثر از سیاستگذاری‌های رسمی و مصلحت‌ها بوده است. سینمای مستند از آغاز شکل‌گیری در جهان تاکنون عمده دغدغه‌اش روایت ِ موثق، بی‌طرفانه و مستند از سوژه‌های مختلف بوده است. سیاست‌های رسمی و سینمای مستند در جشنواره‌ «سینما حقیقت» برای یازدهمین بار در ایران به هم رسیدند. جمع میان سیاست‌های رسمی و مستند بودن، دشوار‌ی‌ها و چالش‌های متعددی را رقم می‌زند، چالش‌ها و محدودیت‌ها می‌تواند منجر به خلاقیت سینما‌گران یا ممیزی آنها شود.  در این پرونده هفت مستند سیاسی  «آقای دادستان؛ روایت اسدالله لاجوردی»، «ادوارد؛ روایت عضو جدا شده سازمان مجاهدین خلق»، «ارثیه پدری؛ روایت محمدرضا شاه پهلوی»، « رزم آرا، یک دوسیه مسکوت؛ روایت  علی رزم آرا»، «قائم مقام؛ روایت آیت‌الله حسینعلی  منتظری»، «هویدا؛ روایت  عباس هویدا» و «عشق شمعدانی‌ها؛ روایت حسین فاطمی» را بررسی کردیم. از کارگردان‌ها خواستیم به  این پرسش‌ها پاسخ دهند.
آیا در روایت مستند درباره آن شخصیت قبل و بعد از تولید فیلم دیدگاه‌تان نسبت به آن شخصیت تغییر کرد؟ چگونه به ایده ساخت فیلم رسیدید و در روایت مستند از دیدگاه موافق آن شخصیت هم بهره گرفتید؟فرآیند تولید مستند چگونه پیش رفت، با چه چالش‌ها و جذابیت‌هایی در تولید این اثر روبه‌رو شدید؟ سرمایه‌گذاری بخش دولتی اعم از تلویزیون و دیگر نهادهای دولتی در سینمای مستند بر رویکرد و منظر کارگردان اثر می‌گذارد، آیا می‌توان گفت استقلال کارگردان در ارائه روایتش را تحت الشعاع قرار می‌دهد؟ با توجه به ریسک سرمایه‌گذاری بالا در سینمای مستند و غیرتجاری بودن آن، ورود نهاد‌های دولتی به این عرصه مانع ارائه روایت مستقل و بی‌طرفانه از رویداد‌های سیاسی – اجتماعی وچهره‌های سیاسی نمی‌شود؟ ارزیابی از حضور مستند پرتره‌ها و رویداد‌های سیاسی در جشنواره مستند حقیقت چیست؟! در این دوره از سینما حقیقت مستند‌های پرتره و سیاسی متعدد از چهره‌های مختلفی ارائه شده، دیدگاه شما در این‌باره چیست؟دلیل اقبال سینماگران مستند از رویداد‌های سیاسی و پرتره‌های سیاسی چیست؟ پرداختن به برخی چهره‌‌های سیاسی در ایران تابو است، آیا ساخته شدن فیلم‌هایی از سوی نهادهای دولتی با روایت رسمی از این چهره‌ها مثبت ارزیابی می کنید؟ رؤیای شما برای سینمای مستند چیست؟ همواره روایت‌های سیاسی ایران دستخوش تصمیم‌های سیاسی و مصالح است، مصلحت بر آن نبود «بانوی قدس ایران؛ روایت  زن امام خمینی» در مراسم افتتاحیه سینما حقیقت نمایش داده شود، «عروج فیلم» تهیه‌کننده‌ فیلم چند ساعت مانده به مراسم افتتاحیه خواستار کنار گذاشتن این فیلم شدند و برگزارکنندگان و تهیه‌کننده اثر هم توضیح ندادند چرا؟!  مصطفی رزاق کریمی هم با جمله‌ «من بی‌اطلاعم و تهیه‌کننده تصمیم گرفته است» بسنده کرد. آیا  تهیه‌کننده‌ها  فقط در نمایش یا عدم نمایش فیلم اعمال نظر می‌کنند و دنبال روایت‌های پسند خودشان از رویداد‌ها و چهره‌های سیاسی نیستند؟!   مستند‌ساز‌ها میلاد محمدی، محسن اسلام‌‌زاده اسکستانی، محمدباقر شاهین، مهدی نقویان، حسن عمادی، سیدمحمدعلی صدری‌‌نیا و مصطفی شوقی در کشف «حقیقت» بی‌طرفی در تولید آثار مستند با پاسخ به پرسش‌ها ما را یاری دادند. فیلم‌های « ترور سرچشمه؛ روایت بمبگذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی» به کارگردانی محمدحسین مهدویان و «اشرف همزاد شاه؛ روایت اشرف پهلوی» با کارگردانی سعیده نیک‌اختر دو فیلمی بود که نتوانستیم دیدگاه‌های کارگردان‌های آنها را داشته باشیم. این دو مستندساز در دسترس نبودند.  گفت وگو با عمادالدین باقی درباره مستند «قائم مقام» مخاطب‌های مستند <قائم مقام> از مرده‌باد و زنده‌باد پرهیز کنند
 حقیقت یا مصلحت؛ مسأله این است
عماد‌الدین باقی سال‌ها محضر آیت‌الله حسینعلی منتظری را از نزدیک درک کرده است. او به پرسش‌های ما درباره‌ مستند «قائم مقام» پاسخ داد. این پژوهشگر معتقد است: «بخش‌های زیادی از واقعیات تاریخی در این مستند حذف شده که یا به دلیل محدودیت زمانی آنهاست که در 100 دقیقه می‌خواستند فیلم را جمع کنند  یا به دلیل اینکه اگر همه واقعیت گفته می‌شد فیلم تبدیل به دفاع از آیت‌الله منتظری می شد چنانکه همین الآن هم حتی فرازهای ضدیت با ایشان در افکار عمومی به سود آیت‌الله منتظری تمام می‌شود.» خبرنگار «ایران» برای گفت‌وگو با سید محمدعلی صدری‌نیا  کارگردان مستند «قائم مقام» مکرراً تماس گرفت و پرسش‌هایی را برای او ارسال کرد، اما کارگردان این اثر اعلام کرد به دلیل محدودیت زمان فرصت پاسخ دادن به پرسش‌ها را ندارد.

دلیل حضور‌تان در مستند «قائم مقام»  چه بود، در شرایطی که عوامل تولید فیلم نگاه یکسانی با شما درباره آیت‌الله منتظری ندارند؟
دلیل حضورم اول این بود که شروط من پذیرفته شد و برای اطمینان دادن به من آن را به صورت کتبی روی سربرگ شان با مهر و امضا ارائه کردند. یکی از شروط این بود که مستند را پیش از انتشار ببینم و دیگر اینکه چون فقط چند دقیقه از گفت‌و‌گوی من در مستند استفاده می‌شود متن کامل گفت‌و‌گوی من جدای از مستند انتشار عمومی پیدا کند که به هر دو وعده وفا کردند. دلیل دوم اینکه مهم‌ترین وظیفه ما این است که از هر فرصتی برای روشنگری استفاده کنیم. حتی با وجود این احتمال قوی که مستند جهت دار خواهد بود اما وظیفه خود می‌دانستم با شرکت در این گفت‌و‌گو تا جایی که ممکن است با ارائه توضیحات خود از طرح مطالب نادرست پیشگیری کنم. گرچه این مستند بر اساس داستان مشخصی نوشته شده بود اما چنانکه در نشست اکران خصوصی به من گفتند بر اثر توضیحات من دو بحث درباره مدارس آیت‌الله منتظری و کتابخانه سیاسی قم از مستند حذف شده است و گفتند توضیحات ارائه شده، دست اول و اقناع کننده بود.  دلیل سوم اینکه حق انتقاد و مخالفت با آیت‌الله منتظری را برای سازندگان مستند به رسمیت می‌شناختم هرچند من با تمام دیدگاه‌های آنان در این موضوع مخالف بودم و برای آن پاسخ داشتم و اساساً متن کامل گفت‌و‌گوی من پاسخ بیشتر مواضع مستند قائم مقام است. هنگامی که خود آیت‌الله منتظری نخستین شخصی است در حد مرجعیت که کتاب انتقاد از خود می‌نویسد یا با مخالفان خود مهربانانه برخورد می‌کند چرا ما باید با مخالفان ایشان به گونه دیگری برخورد کنیم؟ عده‌ای با نفس گفت‌و‌گوی ما با کسانی که می خواستند علیه آیت‌الله منتظری فیلم تهیه کنند مخالفت کرده‌اند.  شگفتی من از این است که چطور ما از مذاکره با امریکا و هر حکومت و گروه دیگری در دنیا دفاع می‌کنیم که می‌دانیم آنها در پی منافع و اغراض خودشان هستند ولی به بعضی موارد که می‌رسیم انعطاف ناپذیر می‌شویم. چهارم اینکه در نشست اکران خصوصی هم به این بزرگواران عرض کردم که گرچه با دیدگاه‌های مستند مخالفم اما از آن استقبال می‌کنم چون به بهانه نقد و پاسخ به مستند، فرصتی برای بحث و گفت‌و‌گو و روشنگری درباره آیت‌الله منتظری و مسائل دهه اول تا سوم انقلاب فراهم می‌کند و این همان چیزی است که مورد نیاز ماست.
ارزیابی شما از «قائم مقام» چیست؟!
مستند در راستای هدف خود بسیار موفق‌تر از صدا و سیما بوده اما در برابر پاسخ‌هایی که به آن داده خواهد شد دور است که پاسخ محکمی داشته باشد. نکته دیگر اینکه در این ارزیابی از نظر من، مهم رویکرد مستند نیست. نباید انتظار داشته باشیم هرکس در این زمینه کاری انجام می‌دهد موافق نظر ما باشد بلکه آنچه مهم است رعایت شرط عدالت است. عدالت یعنی فرصت برابر برای همه و اینکه هیچ کس ترجیح بلامرجح نداشته باشد. یعنی اگر مستندی مخالف آن هم ساخته شد بتواند مجوز بگیرد و اکران شود و تلویزیون به همین اندازه آن را تبلیغ کند. آنچه به مستند قائم مقام در وجدان عمومی ضربه می‌زند فقدان این فرصت برابر است که ناشی از سیاست‌های کلان است.
نکته مهم مغفول مانده در روایت فیلم قائم مقام چیست؟!
مغفول مانده‌ها یک نکته نیست. بخش‌های زیادی از واقعیات تاریخی حذف شده که یا به دلیل محدودیت زمانی آنهاست که در 100 دقیقه می‌خواستند فیلم را جمع کنند یا به دلیل اینکه اگر همه واقعیت گفته می‌شد فیلم تبدیل می‌شد به دفاع از آیت‌الله منتظری چنانکه همین الآن هم حتی فرازهای ضدیت با ایشان در افکار عمومی چه بسا به سود ایشان تمام می‌شود. مثلاً خاطره مربوط به برخورد ایشان با مرحوم حکیم که از زبان آقای ناطق نوری نقل شده یا گزیده‌های فایل صوتی  یا نامه به امام، با هدف تضعیف آیت‌الله منتظری آمده چون از دیدگاه سازندگان مستند، ضعف به شمار می‌آمده اما برعکس شاید دیدگاه بخشی از مردم مثبت باشد.
  پرتره محبوب تلویزیون حسین فاطمی فریب‌خورده از امریکاست
میلاد محمدی کارگردان عشق شمعدانی‌ها  حقیقت یا مصلحت؛ مسأله این است
شخصیت سیاسی و فردی دکتر حسین فاطمی همیشه در زیر سایه افراد و رویدادهای مهم تاریخی بوده است. سایه سنگین دکتر مصدق، ملی شدن صنعت نفت و کودتای 28 مرداد دکتر فاطمی را مانند تکه پازلی در تکمیل این موارد قرار داده. با مطالعه دقیق‌تر روی زندگی و شخصیت حسین فاطمی اما رویه‌های پوشیده مانده از او روشن‌تر شد و لحظه‌های دراماتیک زندگی، عادت های شخصی و ضعف‌هایش دیده شد. از کنار هم قرار دادن منابع مختلف در کنار هم متوجه تنهایی‌ها، سختی‌ها و گاهی اشتباه هایش شدم. چیزهایی که تا قبل از آن در دکتر فاطمی ندیده بودم.
همیشه این سؤال برای من وجود داشت که در شهری که نامی و تابلویی از محمد مصدق وجود ندارد چگونه خیابانی به نام وزیر خارجه او هست؟ مردی که در ملی‌گرایی گوی سبقت راحتی از مصدق هم می‌ربود و در اختلاف نظر با آیت‌الله کاشانی هم همین‌طور. این سؤال کم کم به تحقیق در مورد شخصیت حسین فاطمی منجر شد. از طرف دیگر در هنگام ساخت فیلم‌های قبلی‌ام که به کودتای 28 مرداد و قیام 30 تیر می‌پرداختند، در جریان مطالعه مصاحبه‌ها و تماشای آرشیو‌های تصویری متوجه یک پارادوکس عجیب در مورد حسین فاطمی شدم. مردی که توسط فدائیان اسلام ترور می‌شود، مردی که مورد نفرت شاه و فرماندهان ارتش است، مردی که منفور حزب توده است مردی که مورد انتقاد اکثر رهبران جبهه ملی است و مردی که نزدیکترین یار دکتر مصدق است. جذاب نیست؟ مردی که در 30 سالگی به اندازه یک عمر ماجراجویی و مبارزه کرده. مرد جوانی که وزیر امور خارجه شده. درپاسخ به سؤال دوم کوتاه می‌گویم که سعی من نگاه بی‌طرفانه و فارغ از سیاست به دکتر فاطمی بوده. دنبال تأیید یا رد نظرات و اعمالش نبودم. همه منابع را مطالعه کردم و از آن چیزی که به حقیقت نزدیکتر بود استفاده کردم.
ساختن پرتره از مردی که بیش از 60 سال پیش از این زندگی می‌کرده کار ساده‌ای نبود. حسین فاطمی مانند دکتر مصدق یا شاه یک شخصیت محوری نبود و همیشه در حاشیه آنها قرار می‌گرفت و به همین دلیل با مشکل منابع تصویری روبه‌رو بودیم. شاهدان دکتر فاطمی یا از دنیا رفته بودند یا از ایران. از طرف دیگر نه علاقه‌ای به بازسازی به شیوه رایج داشتم و نه امکانات آن را. برای جبران این کمبود به‌دنبال مکان‌ها گشتم. مکان‌هایی که در آنها وقایع حادث شدند و حالا بعد از گذشت سال‌ها انگار خاطرات از دلشان بیرون می‌آیند. کاری شبیه احضار ارواح. جالب‌ترین اتفاقی که در این ماجراجویی برایمان پیش آمد پیدا کردن ساختمان روزنامه باختر امروز و بعد مخفیگاه دکتر فاطمی در تجریش بود و حالا احضار روح حسین فاطمی در آنجا.
بهتر است اینگونه عنوان شود که سرمایه‌گذاری بخش دولتی و صدا و سیما در سینمای مستند عملاً فرصت کار کردن را از عده‌ای می‌گیرد و تقدیم به عده‌ای دیگر می‌کند. نهادهای دولتی و صداسیما سرفصل‌ها و موضوعات مطلوب خودشان را دارند و بر اساس آنها هزینه می‌کنند. برای مثال اگر من می‌خواستم این فیلم را در تلویزیون بسازم باید از علاقه فاطمی به مصدق و جبهه ملی کم می‌کردم و بر استعمار ستیزی‌اش می‌افزودم و در آخر از اینکه فریب امریکا را خورده هم شرمسارش می‌کردم. من ترجیح دادم فیلم خودم را بسازم ولی با هزینه محدود و سختی‌های خودش.  این امکان شاید برای هر فیلمساز ناشناخته و تازه کاری مثل من به وجود نیاید.
مستند سازان سفارشی، کار خودشان را می‌کنند و مستند سازان مستقل هم کار خودشان را. اولی‌ها دستمزد خوب می‌گیرند و دومی‌ها معمولاً از جیب‌شان هزینه می‌کنند و البته هیچ وقت دسته اول مقبولیت و دیده شدن دسته دوم در بین مخاطبان را نداشته‌اند و نخواهند داشت. مخاطب فیلم مستند با مخاطب سریال‌های تلویزیونی متفاوت است. جانبداری و یک طرفه بودن فیلم تأثیر بسیار منفی در جلب نظر آنها دارد و مخاطب را پس می‌زند به علاوه اینکه تاریخ مصرف آن را کوتاه می‌کند.
حضور فیلمسازان با سلیقه‌های متنوع سیاسی در یک رقابت برابر، بیشتر از همه فرصت بی‌نظیری برای مخاطبان است که حداقل سالی یک بار حرف همه را به یک اندازه بشنوند. فرصتی که در سایر رسانه‌ها وجود ندارد. البته در همین جشنواره هم متأسفانه فرصت حضور از بعضی سلیقه‌ها گرفته شد.
در تاریخ معاصر ما هنوز سؤالات بسیاری بی‌پاسخ مانده‌اند. هنوز آدم‌های زیادی هستند که معلوم نیست خائن بوده‌اند یا قهرمان، میهن پرست یا مزدور، ساده لوح یا صادق. تا بخواهی تحلیل‌های جانبدارانه و یکطرفه و اغراق‌آمیز از آدم‌ها وجود دارد که هیچ یک پاسخ سؤالات موجود را نمی‌دهد. آدم‌هایی که هنوز آنقدر از ما دور نشدند و تأثیر حرف‌ها و اعمال‌شان در زندگی ما هست. آدم‌هایی که برخی هنوز در ابهام‌اند. من و بسیاری دیگر از هم نسلان من به‌دنبال پاسخ به این سؤالات تاریخ را ورق می‌زنیم.
من به‌عنوان فیلمساز به‌دنبال درام می‌گردم. به‌دنبال ماجرا و داستان و مخاطب دوست دارد داستان جذاب و پر از تعلیق و کشمکش بشنود. طبیعتاً ماجراهای افراد شناخته شده‌تر جذاب‌تر است. هنرمندان، ستاره‌های ورزش و سیاستمداران. البته جذابیت با خبر شدن از پشت پرده قدرت و خلوت قدرت مردان همیشه جذاب بوده. شاید به همین دلیل است که در قصه‌های قدیمی هم همیشه شاه و شاهزاده و وزیر قهرمان‌های داستان بوده‌اند.
ماجراهای قدرت و قدرت مردان همیشه برای توده‌های مردم جذاب بوده و نقل محافل‌شان. مثلاً داستان‌های خیالی ثروت افسانه‌ای آقای رفسنجانی! کارهای عجیب و غریبی که به رضاشاه نسبت می‌دهند. به همین دلیل پرداختن به این چهره‌ها برای مخاطب جذاب است. از طرفی روایت رسمی و دولتی از این چهره‌ها شاید تمام ابعاد زندگی و جذابیت‌های شخصیتی سوژه را در بر نگیرد اما همین صرف پرداختن به این موضوع باعث شکسته شدن این تابو و شکل‌گیری گفت‌و‌گو در اطراف آن سوژه می‌شود. نظرات موافق و مخالف به نقد هم می‌پردازند و از میان این گفت‌و‌گوهای خارج از فیلم، مخاطب برداشت خودش را می‌کند. 
رؤیای من دیده شدن فیلم‌های مستند است. هزاران مستند جذاب ایرانی از صدها فیلمساز با هزاران حرف زیبا در آرشیو‌ها خوابیده‌اند. مستند‌هایی که هرکدام از دردی حرف زده‌اند و شاید راهی نشان داده‌اند و احتمالاً هرگز دیده نخواهند شد.  بی‌طرفی در مستند‌های سیاسی معنا ندارد

محمدباقر شاهین کارگردان ادوارد
  حقیقت یا مصلحت؛ مسأله این است
چند سالی است روی مستند جنگ تمرکز دارم اما آنچه باعث شد «ادوارد» سوژه این مستند شود شخصیت او بود. من برای نخستین‌بار ادوارد را در بی‌.بی‌.سی دیدم. از آنجا سرگذشت زندگی‌اش مرا درگیر کرد. بعد از چند ماه به جشنواره برلین دعوت شدم و تصمیم گرفتم که هر طور شده ردی از او پیدا کنم و بتوانم او را ببینم به همین ترتیب بعد از پرس و جوهایی که با دوستان فیلمساز و خبرنگارم در شهر کلن آلمان داشتم شماره‌ای از ادوارد پیدا کردم.نخستین باری که ادوارد را دیدم متوجه شدم که نمی‌شود این فیلم را با یک سفر و به تنهایی ساخت به همین دلیل ارتباطم را با او بیش‌تر کردم و در نهایت این کار نزدیک به سه سال طول کشید. او اقلیت مذهبی و نخستین اسیر ارمنی جنگ ایران و عراق است. 9  سال اسیر جنگ بوده و پس از آن 12 سال در گروه مجاهدین خلق فعالیت کرد. امروز هم جدا از هر گروه و فرقه‌ای زندگی جدیدی در غربت آغاز کرده است.   اما هیچ‌کدام این‌ها به اندازه تفکر و نگاه او به زندگی برایم جذاب نبود. یکی از موضوع‌های مهم مستند «ادوارد» این است که او شخصی از اقلیت‌های مذهبی است، مسأله‌ای که چندین سال است ما آن را فراموش کرده‌ایم و به واسطه همین کم توجهی تاکنون تعدادی از اقلیت‌ها از کشور مهاجرت کرده‌اند. برای مثال در حالی که ادوارد یک شخص ارمنی بوده که برای این کشور جنگیده و اسیر شده اما فراموش شده و همه عوامل دست به دست هم داده که او در برهه‌ای از زمان عضوی از این سازمان تروریستی شود. 
همیشه برای من پژوهش، جذاب‌ترین بخش تولید یک اثراست و  در حین نگارش فیلمنامه دوست دارم با رعایت اصول سینمای مستند، فیلم را روی کاغذ بسازم. قبل از شروع فیلمبرداری باید  بدانم فیلم از کجا شروع می‌شود و به کجا ختم می‌شود اما بزرگترین چالش روایت زندگی «ادوارد» برای تیم تولید این بود که تمام اتفاق‌های مهم ادوارد در گذشته رخ داده. ما باید تلاش می‌کردیم واژه‌های جنگ، اسارت، مهاجرت، عشق و… را بازنمایی کنیم؛ اتفاقاتی که زندگی ادوارد را تحت الشعاع قرار داده. این سخت‌ترین قسمت کار ما بود و با توجه به این‌که تمام فیلم در شهر کلن آلمان تولید شده بود مشکلات زیادی را به همراه داشت.
مرکز مستند سوره حوزه هنری با من همکاری داشت و محسن یزدی با اعتمادی که به من کردند دستم را در پرداخت جامع به این سوژه باز گذاشتند و این شانس را داشتم که نخستین تجربه تهیه کنندگی خودم را در این مرکز داشته باشم. سینمای مستند در تمام دنیا به خاطر قدرت تأثیر گذاری، جنبه آموزشی و تولید سند تاریخی زمانه‌اش بخش‌های دولتی حضور پر رنگی دارند اما تا چه اندازه می‌توانند تأثیرگذار باشند؟ این مسأله به نظرم بستگی به فیلمساز و قدرتش در روایت کردن دارد. همیشه تلاش کردم سرگذشت زندگی انسان‌هایی را که جلوی دوربینم می‌آیند مصادره به مطلوب نکنم و در بازنمایی واقعیت زندگی شان وفادار باشم.
همه سفارش دهنده‌های مستند اعم از  خصوصی و دولتی در تمامی دنیا رویکرد خاص خودشان را دارند. به نظرم در مستندهای سیاسی روایت بی‌طرفانه معنی ندارد و فیلم را خنثی می‌کند اما باز هم بستگی به فیلمساز دارد. اگر قائل به این باشیم که ورود نهادهای دولتی به این نوع سوژه‌ها باعث شده روایت مستقلی نداشته باشیم، باید بگویم تمامی فیلم‌های ساخته شده در این چند دهه نگاه بی‌طرفانه نداشته‌اند، در حالی که  اصلاً این‌طور نبوده است.
جشنواره سینما حقیقت ویترین سینمای مستند ایران است و بخشی از این جشنواره هم به  مستند پرتره و رویدادهای سیاسی اختصاص دارد. چند سالی هست که به مستند سیاسی اقبال خیلی خوبی می‌شود، امسال هم مثل سال‌های گذشته فیلم‌های مهمی در جشنواره حضور دارند. خیلی دوست داشتم فیلم «بانوی قدس ایران» را ببینم اما تهیه کننده فیلم را از جشنواره در آورده است. موضوع‌های سیاسی همیشه جنجالی است. بعد از تولید یک اثر فیلم طرفداران و دشمنان زیادی پیدا می‌کند و همین امر باعث می‌شود برای فیلم‌ها حاشیه‌های زیادی به وجود بیاید و همین حاشیه‌ها بهترین تبلیغ برای دیدن یک اثر سیاسی است.
به نظرم دیده شدن همیشه به معنای جایزه گرفتن نیست. من جشنواره سینماحقیقت را از سال ۸۷ دنبال می‌کنم در سال 93 دو جایزه از جشنواره سینما حقیقت برای مستند «مالکیه» بردم،  اما هیچ‌وقت برای جشنواره فیلم نساختم ونخواهم ساخت. به نظر من جایزه ملاک خوب یا بد بودن فیلم نیست .  
سینما حقیقت باید از بخش رقابتی در بیاید و بیشتر جنبه نقد و بررسی و رونمایی بگیرد. چون ویترینی از سینمای مستند ایران است. ای کاش به جای رقابت و جایزه گرفتن، کمی به فکر این باشیم در این جشنواره آثار همکاران‌مان را خوب تماشا کنیم اما متأسفانه بیشتر نگاه رقابتی در این جشنواره حکمفرماست و ما را از این نگاه دور می‌کند. به نظرم لازم است نگاه‌مان را به جشنواره کمی اصلاح کنیم.   یک مأموریت کارآگاهی جذاب
 
احسان عمادی کارگردان «رزم‌آرا، یک دوسیه مسکوت»  حقیقت یا مصلحت؛ مسأله این است
قبل از ساخت این فیلم، من چیز زیادی درباره رزم‌آرا نمی‌دانستم. شاید فقط همان جمله معروف «ایرانی لولهِنگ نمی‌تواند بسازد» بود و این‌که به خاطر مخالفت با ملی شدن نفت، کشته شد. در واقع ناخواسته و به خاطر این کم‌اطلاعی یا حتی بی‌اطلاعی، بدون پیشداوری سراغش رفتم و قضاوتی که امروز درباره او دارم -که چکیده‌اش در روایت فیلم هم دیده می‌شود- طی همین فرآیندِ تحقیقات در ذهن من شکل گرفته است.
ایده ساخت این فیلم، در مراحل پایانی ساخت فیلم قبلی یعنی «محاکمه» (درباره دادگاه دکتر مصدق) شکل گرفت. این‌که یک مجموعه فیلم درباره چند نفر از نخست‌وزیران محمدرضا بسازیم.  رزم‌آرا هم یکی از آن نخست‌وزیران بود. راستش من در این چند مستند تاریخی‌، تا حد ممکن در پروسه ساخت سراغ مورخان و پژوهشگران نرفته‌ام. البته که در مرحله تحقیق، همیشه از مشورت و راهنمایی آنان -از طیف‌های مختلف فکری با جهت‌گیری‌های گوناگون- بهره برده‌ام، اما برای حضور در فیلم، ترجیح داده‌ام تا حد ممکن، از شاهدان دست‌اول یا نهایتاً دست‌دوم استفاده کنم، که فارغ از موافقت یا مخالفت‌شان، صرفاً بناست آنچه را که دیده‌اند، روایت کنند. در این فیلم نیز، هم منتقدان رزم‌آرا حضور دارند هم همراهانش.
مثل هر مستند تاریخی دیگر، پیدا کردن شاهدان زنده و جلب‌نظرشان برای حضور در فیلم و دسترسی به آرشیو عکس‌ و فیلم‌های مستند مربوط به آن برهه تاریخی، چالش اولیه تولید بود. اما در این مستند، پرونده مرموز قتل رزم‌آرا- که تا امروز حرف و حدیث‌های ضد و نقیض فراوانی درباره آن زده شده و همین هم دستیابی به حقیقت ماجرا را دشوار کرده-، چالش تازه و منحصربه‌فردی بود که به خاطر لذت حل معما و تبدیل مرحله تحقیق به یک مأموریت کارآگاهی، تولید مستند را جذاب هم می‌کرد.
البته فکر نمی‌کنم این بحث، صرفاً به بخش دولتی یا تلویزیون محدود ‌شود. اصولاً هر سرمایه‌گذاری، به خاطر نگاه شخصی و توقعاتی که دارد، «می‌تواند» بر رویکرد و منظر کارگردان اثر بگذارد. در واقع تا وقتی کارگردان با سرمایه شخصی‌اش فیلم نسازد، احساس استقلال کامل نخواهد کرد. با این حال، به نظرم این حرف درست باشد که هم نهادهای دولتی (غالباً) قدرت بیشتری از سرمایه‌گذاران خصوصی دارند، هم جهت‌گیری‌ها و خواسته‌های «سیاسی»، بیشتر روی نگاه‌ و توقع‌شان اثر می‌گذارد. با توجه به این شرایط، به نظرم راه‌حل منطقی مسأله این است که کارگردان تنها در سوژه‌هایی با سرمایه‌گذار دولتی همکاری کند که نگاه‌ دو طرف به موضوع، نزدیک به هم باشد، یا دست‌کم تفاوت بنیادی و ریشه‌ای نداشته باشد، یا این‌که کارگردان بتواند به نحوی رضایت سرمایه‌گذار دولتی را جلب کند که درنهایت، فیلم از نگاه و رویکرد شخصی خودش هم خالی نباشد.
به نظرم اول باید کمی بیشتر در به کار بردن تعابیری مثل «مستقل و بی‌طرفانه» احتیاط کنیم. حتی کارگردانی که تمام مخارج فیلمش را از جیب خودش پرداخت می‌کند هم بعید است «بی‌طرف» باشد. راستش حتی شخصاً تردید دارم که این برچسب «بی‌طرفی» در مستندسازی -به شرط قابل تحقق بودنش-ویژگی مثبتی باشد. شما به‌عنوان مستندساز تاریخی، بالاخره یک طرف ماجرا ایستاده‌اید. حالا یکی رندانه‌تر و هوشمندانه‌تر قضاوتش را مطرح می‌کند، یکی صریح‌تر و بی‌ظرافت‌تر. با این حال و گذشته از این حرف‌ها، با هر دو سمت سؤال شما موافقم؛ از یک طرف سینمای مستند، غیرتجاری و گران است و همین هم حضور سرمایه‌گذاران دولتی در آن را اجتناب‌ناپذیر می‌کند، از آن طرف حضور سرمایه‌گذار دولتی، در هر حال جهت‌گیری سیاسی اثر را در راستای خواسته‌های سرمایه‌گذارش پررنگ می‌کند. راستش در این شرایط، راه دیگری جز آنچه در پاسخ سؤال قبلی‌تان گفتم، به نظرم نمی‌رسد. مگر این‌که کلاً تعطیل کنیم و به انتظار روزی بنشینیم که سینمای مستند در کشورمان، بتواند خرج خودش را دربیاورد و به سوددهی برسد و کاملاً از دولت مستقل شود!
نقل معروفی هست که می‌گوید: «ملتی که تاریخ نخوانَد، محکوم به تکرار آن است.» از این منظر، این حجمِ گسترده از پرداختن به سوژه‌های تاریخی و سیاسی در سینمای مستند چند سال اخیر ما، اتفاق مبارکی است (اگر اشتباه نکنم، مطابق آماری که مسئولان برگزاری جشنواره سینماحقیقت اعلام کردند، امسال 118 مستند تاریخی متقاضی شرکت در جشنواره‌ بوده‌اند). اما من بدون این‌که در این باره مطالعه مشخصی کرده باشم، صرفاً به‌عنوان یک برداشت و قضاوت شخصی و از دور (که ممکن است اشتباه هم باشد)، حدس می‌زنم فعالیت‌ شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان در ساخت مستندهای تاریخی طی سال‌های اخیر، نقش مؤثری در ایجاد و توسعه این موج داشته، که البته جای تأسف دارد. در واقع بعد از چند دهه نمایش یک‌‌جانبه و بشدت سیاست‌زده تاریخ در آثاری که با عنوان «مستند» از تلویزیون ما پخش می‌شد، به‌ناگاه و ظرف مدت کوتاهی، مستندهایی درباره تاریخ معاصر از شبکه‌هایی مثل «بی‌بی‌سی فارسی» و «من و تو» روی آنتن رفت که در بین خیل انبوه پرسشگرانِ علاقه‌مند به تاریخ در جامعه ما، «مخاطب» -و نه لزوماً «مقبولیت»- فراوانی یافت.  البته گفت‌وگو ندارد که آن مستندها هم تاریخ را از دریچه سیاست و به‌موازات خواسته‌های سیاسی سرمایه‌گذاران‌شان روایت می‌کردند، اما چون زاویه نگاه‌شان به موضوع متضاد با روایت‌های قبلی بود و از چیزهایی سخن می‌گفتند که بیننده بعضاً آن‌ها را نشنیده و ندیده بود، در جذب مخاطب موفق شدند. همین هم شاید باعث شد که سرمایه‌گذارانِ اغلب دولتی سینمای مستند ما، به این نتیجه برسند که «مستندسازی» به شیوه قدیم -شیوه‌ای که به قول عزیزی، از ابتدا به دنبال «آبروبَری» یا «آبروخَری» است- دیگر جواب نمی‌دهد و در پی تولید مستندهایی با کیفیت به‌مراتب بالاتر و حرفه‌ای‌تر بربیایند تا جلوی آن موج فزاینده بایستند. البته که این جریان به شکل فعلی‌اش، آفت‌ها و آسیب‌هایی هم دارد که در این مجال کوتاه، فرصت پرداختن به آن فراهم نیست.
به نظرم ساخت فیلم مستند تاریخی باکیفیت و استاندارد، از سوی هر نهادی و با هر جهت‌گیری و روایتی، اتفاق مبارکی است. یک فیلم خوب، فارغ از این‌که چه حرفی می‌زند، مخاطب را بر سر شوق می‌آورَد و باعث می‌شود او هم دلش بخواهد درباره آن حرف بزند.  همین هم باب مباحثه و مناظره بین نظرات موافق و مخالف با مضمون و محتوای فیلم را باز می‌کند؛ جریانی که اگر استمرار داشته باشد، بی‌تردید در گذر زمان اثرش را روی مخاطب خواهد گذاشت و خیلی از نقاط مبهم و تاریک ذهنش را روشن خواهد کرد. ای بسا یک فیلم خوب، بهانه‌ای برای صحبت‌هایی شود که درنهایت مخاطب را به نتیجه‌ای غیر از نتیجه‌گیری خود فیلم برساند. بخصوص ‌که امروز به لطف شبکه‌های اجتماعی، دیگر مسیرهای گفت‌وگو قابل محدود کردن به نظر نمی‌رسند و تمام آرا و ایده‌ها، به سادگی و سرعت، امکان ابراز و انتشار و رسیدن به دست مخاطبان را دارند. نه، من نگرانی‌ای از این بابت احساس نمی‌کنم.
صادقانه‌اش این‌که رؤیای خاصی ندارم. در واقع شاید برای ما که همیشه در «شرایط حساس کنونی» زیسته‌ایم، خیلی مجالی برای آرزو و خیالبافی و رؤیاپردازی باقی نمانده باشد. شما ببینید همین امسال، بخش مستند از جشنواره فیلم فجر حذف شده است. به نظرم همین که بتوانیم وضعیت موجود را حفظ کنیم و در آن دوردست‌ها، امیدوار باشیم که‌ ای بسا طی چند سال آینده، شرایط یکی دو قدمی بهتر شود، خودش به اندازه کافی جای شکر دارد!
   به هر حال ساخت فیلم مستند تاریخی باکیفیت و استاندارد، از سوی هر نهادی و با هر جهت‌گیری و روایتی، اتفاق مبارکی است. یک فیلم خوب، فارغ از این‌که چه حرفی می‌زند، مخاطب را بر سر شوق می‌آورَد و باعث می‌شود او هم دلش بخواهد درباره آن حرف بزند. همین هم باب مباحثه و مناظره بین نظرات موافق و مخالف با مضمون و محتوای فیلم را باز می‌کند؛ جریانی که اگر استمرار داشته باشد، بی‌تردید در گذر زمان اثرش را روی مخاطب خواهد گذاشت و خیلی از نقاط مبهم و تاریک ذهنش را روشن خواهد کرد.  ای بسا یک فیلم خوب، بهانه‌ای برای صحبت‌هایی شود که درنهایت مخاطب را به نتیجه‌ای غیر از جهت‌گیری خود فیلم برساند. بخصوص ‌که امروز به لطف شبکه‌های اجتماعی، دیگر مسیرهای گفت‌وگو قابل محدود کردن به نظر نمی‌رسند و تمام آرا و ایده‌ها، به سادگی و سرعت، امکان ابراز و انتشار و رسیدن به دست مخاطبان را دارند. اما از سمت دیگر، ما با مخاطبان زیادی مواجهیم که بیش از تماشای یک فیلم، علاقه و حوصله‌ای برای پیگیری تاریخ ندارند و اغلب آنچه در یک فیلم گفته شده را به‌عنوان حقایق خدشه‌ناپذیر تاریخی یا به قول معروف «اصل ماجرا» می‌پذیرند. برای چنین مخاطبی، آن قبیل فیلم‌ها -که از ابتدا با جهت‌گیری مشخص سیاسی و برای ساختن تصویری هدف‌دار و معوج به نیت شکل‌دهی ذهن بیننده ساخته شده‌اند-، این آفت را با خود دارند که باور عمومی غلطی را در جامعه رواج می‌دهند و حتی تثبیت می‌کنند.  سعی کردم قاضی هویدا نباشم

مصطفی شوقی کارگردان  مستند «هویدا»  حقیقت یا مصلحت؛ مسأله این است
هویدا چهره متفاوتی در میان کارگزاران عصر پهلوی است. او در زندگی شخصی مردی روشنفکر، هنردوست و کتابخوان حرفه‌ای بود که در جوانی تحت تأثیر روشنفکران‌فرانسوی قرار داشت. به همین دلیل در میان رجال عصر پهلوی یگانه است. اما در عرصه دولت ما هیچ کدام از اینها را نمی‌بینیم و او در خدمت استبداد و دیکتاتوری است و تسهیل‌کننده آن. در واقع هویدا سطح دولت در عصر پهلوی دوم را به نازل ترین سطح خود رساند. اتفاقاً در میان محافل سلطنت طلب هم او یکی از متهمان سقوط شاه به همین دلیل است. در واقع روایت این فیلم نیزهمین نکته است. طبیعی است روایت هویدا ابعاد جدیدی برای من و مخاطبان باز کرد. حجم بالایی از فیلم‌ها و اسناد کمتر منتشر شده و حتی مثل فیلم دادگاه هویدا تاکنون منتشر نشده است.
سعی کردم قاضی هویدا نباشم بلکه راوی او باشم. نوع اعدام او هاله‌ای از افسانه سرایی را در موردش به وجود آورد. به همین دلیل کار سختی بود. ما برای شناخت هویدا ، ساخت دولت در عصر پهلوی دوم، برنامه توسعه‌ای دهه چهل، بالا رفتن قیمت نفت و به تبع آن شتاب حرکت به سوی تمدن بزرگ شاهانه، سقوط قیمت نفت و از بین رفتن رؤیای شاه و نقش دولت هویدا را بررسی کردیم. در واقع هویدا بازیگر این تحولات است. در این مستند سعی کردم از روایت جاری فاصله بگیریم و با شخصیت‌ها و کارشناسان بعضاً مخالف هم گفت‌و‌گو کردیم. در واقع همان‌طور که گفتم ما روایت کردیم. در داستان دادگاهی شدن و مرگ او هم از مرحوم یزدی تا هادی غفاری حضور دارند و قطعاً روایتشان با هم متفاوت است.
 هویدا همان‌طور که گفتم مخالفان و موافقان جدی در میان حتی رجال سلطنت طلبان دارد چه برسد به روایت رسمی و مردم عادی و خب همین تناقض منازعه‌ای را در طول این سال‌ها برپا کرده است.
فیلم‌های منحصر به فردی از آرشیو مرکزی صدا و سیما در اختیارمان‌بود. مجموعه اسنادی خوبی هم به دست آوردیم ضمن اینکه بیش از ۵۰ قطعه عکس  راکه برخی از آنها اصلاً منتشر نشده است استفاده کردیم. همه روایت‌ها در این فیلم وجود دارد و قضاوت با مخاطب است.
یکی از چالش برانگیز‌ترین قسمت‌های مستند، دادگاه اوست. بعد از تلاش زیاد متوجه شدم فیلم دادگاه هویدا وجود دارد؛ دادگاه دوم او که ۴ ساعت به طول انجامید. به دست آوردن این فیلم خودش یک فیلم مستند است اما خوشبختانه این فیلم در مستند کار شد، برخی از افراد در دادگاه حضور داشتند که زنده بودند اما به رغم تلاش من جلوی دوربین نیامدند. یکی از آنها آقای صفی‌زاده مدیر مسئول روزنامه ابرار هستند که به رغم تلاش من و قول اولیه نیامدند. ایشان در آن زمان معاون اجرایی دادگاههای انقلاب بودند. از همین جا از ایشان دوباره خواهش می‌کنم که آنچه  را دیده‌اند بگویند. اما آقای غفاری که گفته می‌شود به هویدا شلیک کرده، روایت خودشان را در فیلم می‌گوید که در این‌ رابطه با مرحوم‌ یزدی مباحثه‌ای در فیلم شکل می‌گیرد.
البته من‌ تنها در یک مورد خاص مجبور بودم که به قول معروف تحفظ کنم که متأسفانه انجام دادم.
امروز در حوزه مستند‌های تاریخی و سیاسی با شکل دیگری از روایت مواجه هستیم‌. روایتی که لزوماً روایت رسمی نیست. این مسأله مهمی است چرا که آن روایت سابق دیگر خریدار ندارد. ما با هجمه‌ای از روایت‌های مخدوش ویکی پدیایی با تصاویر جذاب که سال‌هاست در تلویزیون نشان داده نشده بود، در شبکه‌های ماهواره‌ای مواجه بودیم.  اما خدا را شکر امروز ورق برگشته و همین مستند هویدا در زمانی که به صورت مینی سریال مستند از تلویزیون پخش شد، برخی از شبکه‌های ماهواره‌ای ضد حکومت ایران برای آن میزگرد و تفسیر برپا کردند. مستندهای خوبی در همین جشنواره حقیقت  وجود دارد که روایتی مستند و مستقل دارد. باید حقیقت را گفت.
طبیعی است سرمایه‌ای که منجر به تولید محتوا می‌شود در مسیر اهداف مجموعه‌های سرمایه‌گذار است. اما آنچه مشخص است استراتژی تولید اثر است چرا آن را می‌سازیم. چرا هویدا ساخته شد؟! مستندی که ارزش افزوده و چیز جدید نداشته باشد، مخصوصاً در روایت‌های تاریخی به درد هم نمی‌خورد. این ارزش افزوده می‌تواند یک فیلم منتشر نشده یا صدا و روایتی منتشر نشده و سند تاریخی منتشر نشده‌ای باشد. حضور این‌نهادها باید ارزش افزوده‌ای داشته باشد اگر چنین نباشد خود مخاطبان آن را پس می‌زنند.
من روزنامه نگارم و این نخستین کارم در حوزه سینمای مستند است. نسل من به برکت شهید آوینی و حقیقتی که او در مسیر زندگی‌اش به آن رسید، رشد کرده. اتفاقاً خوشحالم و این را به فال نیک می‌گیرم .
من‌دو تا دختر دارم و دوست دارم که به بچه‌هایم نظر خودم را درباره وقایع و رخدادها و آدم‌ها بگویم تا خودشان وقتی بزرگ شدند به‌دنبال حقیقت بروند و درکی تحقیقی از تاریخ و ایران عزیز داشته باشند. همان کاری که پدرم کرد. البته خب این کمی آرمانگرایانه است و نسل ما هم نسل آرمان‌هاست.

 دوره تحمیل نظر به سر آمده است

محسن اسلام‌زاده کارگردان «دادستان»  حقیقت یا مصلحت؛ مسأله این است
در ابتدای کار با توجه به اینکه هیچ وابستگی جناحی یا حزبی نداشتم سعی در جست‌وجو و روایت مستند از اتفاقات دهه شصت داشتم. البته فرآیند تولید مستند شهید لاجوردی بسیار پیچیده بود. چالش و مشکل اصلی اینجا بود که برخی دوست نداشتند حرف‌هایی را پس از سه و نیم دهه مطرح کنند. برخی را اصلاً نمی‌توانستیم پیدا کنیم و اسناد تصویری به سختی پیدا می‌شد. برای تک تک مصاحبه‌ها باید هفته‌ها و بعضاً ماه‌ها پیگیری و اعتمادسازی می‌کردیم و بعضاً قرارها کنسل می‌شد. این اتفاق‌ها مشکلاتی برای ارائه روایت مستند به وجود می‌آورد.
ژانر تخصصی بنده مستند بحران در کشورهای مختلف است، ولی دوست داشتم مستندی از تاریخ انقلاب کار کنم. البته باید اعتراف کنم در هنگام تولید این مستند متوجه شدم چقدر کار سخت و پیچیده‌ای است، چیزی که در ابتدای کار اصلاً فکرش را هم نمی‌کردم. پیشنهاد این کار از طرف آقای سید سلیم غفوری، رئیس شبکه مستند به بنده بود و شرط من برای پذیرفتن کار، اعتماد به سیر تحقیقات و احترام به فیلم نهایی‌ام بود.
در ابتدا خیلی کار کند پیش می‌رفت ولی آشنایی با آقای خلیل فخرایی که محقق کار بودند روند تحقیقات را سرعت بخشید. البته مهم‌ترین چالش اولاً پیدا کردن اشخاص خاص و ثانیاً جلب اعتماد و نظر آنها برای مصاحبه بود. چهره‌های خاصی در این فیلم پای دوربین آمدند و اشخاصی نیز با ما مصاحبه نکردند و بعضاً شروع به جوسازی علیه فیلم کردند و سعی داشتند کار را متوقف کنند. برخی هم با شرط مخفی ماندن هویت‌شان مصاحبه کردند. تمام این اتفاق‌ها کار را برای رعایت انصاف سخت می‌کرد. به همین دلیل وارد برخی مسائل و اتفاق‌های دهه شصت نشدم، چون هنوز هم ابهام‌های آن اتفاق‌ها و درگیری‌ها زیاد است و طرفین حاضر به صحبت در این موارد نیستند. هرگونه ورود من به این مسائل، ارائه بحثی ابتر و بی‌نتیجه بود. بعد از تولید هم با دنیای اطلاعات و حرف‌های مختلف روبه‌رو بودیم و رسیدن به یک روایت روان برای رسیدن به یک قصه خوب سخت‌ترین مشکل ما به لحاظ فرمی بود.
سابقه تجربه‌اندوزی بنده در حوزه مستند حدود یک و نیم دهه است. به نظرم امروز اکثراً به این نتیجه رسیده‌اند مستندی جدی گرفته می‌شود که دیدگاه‌های مختلف در آن مطرح شود. حتی این رویه بعضاً باعث شده در برخی موارد مستندهایی با نگاه‌هایی تند نسبت به برخی شخصیت‌ها ساخته شود و مدیران با انتقادهای بسیاری مواجه شوند.
برای خودم حضور این تعداد مستند سیاسی در جشنواره بسیار جالب بود. البته این ژانر هنوز هم در جشنواره سینما حقیقت در حاشیه قرار دارد و ظاهراً بیشترین ضریب به مستندهای اجتماعی داده می‌شود. اکثر این فیلم‌ها در بخش مسابقه ملی حضور ندارند و جوایز احتمالی آنها در بخش شهید آوینی خواهد بود. ولی خب ساخت این تعداد مستند با نگاه‌های مختلف و بعضاً فرم‌های خلاق را به فال نیک می‌گیرم.
با توجه به نگاه حاکم بر این جشنواره و هیأت انتخاب، مستند حوزه انقلاب اسلامی خیلی باید خاص باشد تا به بخش مسابقه ملی راه پیدا کند. در سال‌های گذشته مستندهای بسیاری با استانداردهای به مراتب پایین‌تری در حوزه اجتماعی دیده‌ام که به جشنواره و بخش مسابقه راه پیدا کرده است. خلاصه حدس می‌زدم چنین اتفاقی بیفتد و به بخش مسابقه راه پیدا نکنم.
فکر می‌کنم اکثراً به این نتیجه رسیده‌اند که باید روایت خودشان را از اتفاقات دهه شصت داشته باشند. سکوت و پاسخ ندادن به پرسش‌هایی که هر روز ذهن مردم را درگیر می‌کند بر فضای بی‌اعتمادی دامن می‌زند.
 درباره استقبال از فیلم‌های سیاسی از سوی مستند‌ساز‌ها و مخاطب‌ها باید بگویم شاید همان قانون عرضه وتقاضا دلیل اصلی باشد. یعنی سؤال‌هایی در ذهن مردم شکل می‌گیرد بعد تبدیل به دغدغه اجتماعی می‌شود و فیلمسازها هم راغب می‌شوند در این زمینه فیلم بسازند. بعضاً این فیلم‌ها موقع اکران جنجالی می‌شوند و بخوبی دیده می‌شوند و ضریب می‌گیرند. هیچ چیز برای فیلمساز بهتر و خوشایندتر از دیده شدن اثرش نیست.
فیلم‌های امسال را ندیده‌ام ولی در سال‌های گذشته فیلم‌هایی با بودجه دولتی ساخته شد که دیدگاه‌های بسیار تندی داشت و انتقادهای بسیاری هم از سازندگان شد. این نشان می‌دهد مدیران مجبورند به نگاه کارگردان احترام بگذارند و دوره تحمیل یک نظر به سر آمده است. هر چند شخصاً با بعضی از این نگاه‌ها مشکل دارم ولی معتقدم فضای باز باعث می‌شود کسی که حرفی برای گفتن دارد بتواند غالب شود.   قربانی نگاه محتوا زده هیأت انتخاب

مهدی نقویان کارگردان «ارثیه پدری»  حقیقت یا مصلحت؛ مسأله این است
چون کارم تحلیلی نیست و روایت تاریخ است، برای همین مشکلی در طرفداری و بی‌طرفی با سوژه نداشتم.
محمدرضا شاه یکی از افراد مهم تاریخ معاصر ماست و برای فیلم ساختن درباره او احتیاجی به فکر کردن و رسیدن به ایده نیست. سعی شده تمام اقدامات سیاسی و اقتصادی مهم پهلوی دوم از قلم نیفتد و تماماً روایت شود.
برای ساخت فیلم کاملاً مستقل بودم. کار کردن با مرکز مستند سوره و آقای یزدی کاملاً لذت‌بخش است.
تمام سینمای ایران از بودجه دولتی ارتزاق می‌کنند. مگر سینمای داستانی به غیر از استثناها پول خود را درمی‌آورد؟ درباره مستند هم همین‌طور می‌تواند باشد و بدون ورود سرمایه‌گذار دولتی امکان ساختن مستند کمرنگ می‌شود. به نظر بنده باید حمایت‌های دولتی از مستند بسیار پررنگ‌تر شود چرا که تأثیر مستند در رفع مشکلات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی بسیار تأثیرگذارتر از سینمای داستانی است.
احساسم این است که فیلم من بیشتر از نظر محتوایی مطابق میل داوران قرار نگرفت و به بخش مسابقه ملی راه پیدا نکرد. از داوران گله دارم و ان‌شاءالله روزی برسد که همان طور که هنرمندان از مدیران توقع دارند آثارشان را سانسور نکنند، خود جامعه هنرمندان هم این ظرفیت را در وجودشان تقویت کنند.
کلاً سینمای مستند ما با سینمای مستند دنیا برابری می‌کند و از این نظر مستند از سینمای داستانی ما جلوتر است. لذا تولیدات مستند مخصوصاً پرتره و سیاسی می‌تواند مخاطبان جهانی داشته باشد و این مخاطبان از ایران آشنایی بیشتری پیدا کنند.
اولاً به‌دلیل کم کاری در این زمینه طبعاً پرداختن به این موضوعات در چند سال اخیر بیشتر شده. دوم به‌دلیل نیاز جامعه است که خیلی جامعه پویا و بانشاطی از این منظر داریم.
 تابو هم از کلماتی است که خود ما برای خودمان درست می‌کنیم رؤیای من این است که روزی برسد فیلم‌هایی با موضوع انقلاب اسلامی و دغدغه‌های آن، اگر قابلیت کیفی داشتند، از فیلتر محتوا زده هیأت انتخاب عبور کند تا خودشان ببینند چقدر این فیلم‌ها مورد استقبال مخاطب قرار می‌گیرد. امسال فیلم بی‌نظیر «پرزیدنت آکتور سینما» به جشنواره راه پیدا نکرد. قطعاً دلیلی وجود ندارد برای حذف این فیلم بی‌نظیر مگر اینکه قربانی نگاه محتوا زده هیأت انتخاب شده باشد. 

مهدی: پروانه حرفه ای باشگاه تراکتورسازی لغو نشده است

مهدی: پروانه حرفه ای باشگاه تراکتورسازی لغو نشده است

سهیل مهدی در گفتگو با  خبرنگار فوتبال و فوتسال گروه ورزشی باشگاه خبرنگاران جوان؛ درباره احتمال لغو مجوز حرفه ای باشگاه تراکتورسازی به علت شکایت خالد شفیعی اظهار کرد: در ابتدا باید بگویم نامه ای از AFC به فدراسیون فوتبال ارسال نشده است. براین اساس پروانه حرفه ای باشگاه تراکتورسازی لغو نشده است. همچنین این بازیکن در شبکه های اجتماعی پرونده شکایت خود را منتشر کرده است که این کار درست نیست.

خالد شفیعی از طریق نهادهای اجرایی پیگیر شکایتش باشد 

او ادامه داد:  مجوز حرفه ای باشگاه ها را به طور مستمر رسید گی می کنیم و در صورت مشاهده تخلفی با باشگاه ها برخورد قانونی می کنیم. اقدام خالد شفیعی درست نبود که قبل از پیگیری شکایتش از نهادهای اجرایی فدراسیون فوتبال این موضوع را در شبکه های اجتماعی مطرح کند.

کنفدراسیون فوتبال آسیا با متخلفان صدور مجوز حرفه ای برخورد می کند 

مهدی درباره تذکر کنفدراسیون فوتبال آسیا به فدراسیون فوتبال بیان کرد: خالد شفیعی و وکیلش به فدراسیون فوتبال مراجعه نکردند تا ببینیم مشکل این بازیکن چیست. صدور مجوز حرفه ای مسیر قانونی خود را طی می کند و در صورت تخلف فدراسیون فوتبال در صدور مجوز به باشگاهها در آن صورت ای اف سی با متخلفان برخورد می کند. هر تخلفی جریمه ها خاص خود را دارد و اگر اشتباهی مرتکب شویم با ما برخورد می شود.

رئیس کمیته صدور مجوز حرفه ای باشگاه ها درباره اینکه برخی از باشگاه ها نتوانستند ضمانت بانکی خود را اجرا کنند، تصریح کرد: این موضوع صحت ندارد و گمانه زنی رسانه هاست. به هر حال باشگاه ها برای پرداخت بدهی های خود سفته دادند که در زمان مقرر باید این سفته ها را پاس کنند در غیر این صورت با آنها برخورد قانونی می شود.

او در پایان خاطر نشان کرد: افراد شاکی باید مسیر قانونی را طی کنند و از طریق مراجع قانونی پیگیر شکایت خود باشند و در شبکه های اجتماعی این موضوع را مطرح نکنند.